زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٩ - ج- عالم ودانشمند

در جلساتى كه گوشه‌اى از آنها را ذكر كرديم، به كرنش مى‌افتد. آنگاه مى‌توانيم به درك معنى علم الهى و نوعيّت آن، پى‌ببريم.

اينك به بخشى از رواياتى كه ما را با گوشه‌اى از علم و دانش امام جواد آشنا مى‌سازند، اشاره مى‌كنيم:

١- از امية بن على نقل شده است كه گفت: در سالى كه امام رضا حج گزارد و از آنجا به خراسان رفت، من نيز در مكّه بودم. امام جواد نيز در آن سفر پدر را همراهى مى‌كرد. امام رضا با كعبه وداع مى‌گفت و چون از طواف فراغ يافت به طرف مقام رفت و در آنجا نماز گزارد. امام جواد بر دوش موفق سوار شد و با او طواف مى‌كرد. و چون به حجر الاسود رسيد، نشست، و مدّتى دراز گذشت. موفق به او عرض كرد:

فدايت شوم برخيز.

امام جواد عليه السلام فرمود: نمى‌خواهم از اينجا حركت كنم مگر آنكه خدا بخواهد. و در چهره‌اش آثار اندوه پديدار شد. موفق نزد امام رضا رفت و گفت:

فدايت شوم ابو جعفر در كنار حجر الاسود نشسته و نمى‌خواهد برخيزد. امام رضا برخاست و نزد فرزندش رفت و به او فرمود:

عزيزم برخيز. امام جواد گفت. نمى‌خواهم از اينجا برخيزم.

امام رضا پرسيد: چرا؟ گفت: چگونه برخيزم كه تو همانند كسى كه ديگر به سوى كعبه باز نمى‌گردد، با آن وداع گفتى.

امام رضا فرمود: برخيز عزيزم. آنگاه امام جواد برخاست.