توضيح المسائل - صافی گلپايگانى، لطف الله - الصفحة ٤٨٦
مسأله ٢٤٦٠ - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم قبول كند، نبايد زن را از آن شهر بدون رضايت او بيرون ببرد.
مسأله ٢٤٦١ - اگر زن انسان از شوهر سابقش دخترى داشته باشد، انسان مىتواند آن دختر را براى پسر خود كه از آن زن نيست عقد كند و نيز اگر دخترى را براى پسر خود عقد كند، مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد.
مسأله ٢٤٦٢ - اگر زنى از زنا آبستن شود، در صورتى كه خود آن زن، يا مردى كه با او زنا كرده، يا هر دو مسلمان باشند، براى آن زن جايز نيست بچه را سقط كند.
مسأله ٢٤٦٣ - اگر كسى با زنى كه شوهر ندارد و در عده كسى هم نيست زنا كند، چنانچه بعد او را عقد كند و بچه از آنان پيدا شود، در صورتى كه ندانند از نطفه حلال است يا حرام، آن بچه حلال زاده است.
مسأله ٢٤٦٤ - اگر مرد نداند كه زن عده است يا نداند كه عقد در عده حرام است و با او ازدواج كند، چنانچه زن هم نداند و بچهاى از آنان به دنيا آيد، حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو مىباشد ولى اگر زن مىدانسته كه در عده است و مىدانسته كه عقد در عده حرام است شرعا بچه، فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به يكديگر حرام مىباشند.
مسأله ٢٤٦٥ - اگر زن بگويد يائسهام نبايد حرف او را قبول كرد ولى اگر بگويد شوهر يا در عده نيستم حرف او قبول مىشود.
مسأله ٢٤٦٦ - اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد، كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن بگويد نداشتم، چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته، بايد حرف زن را قبول كرد.