توضيح المسائل - صافی گلپايگانى، لطف الله - الصفحة ٢٧٢
كرده وطن او است، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، يا خودش آن جا را براى زندگى اختيار كرده باشد.
مسأله ١٣٣٩ - اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدتى بماند و بعد بجاى ديگر رود، آنجا وطن او حساب نمىشود.
مسأله ١٣٤٠ - جائى را كه انسان محل زندگى خود را قرار داده و ماندن خود را در آنجا محدود به مقدار معين نكرده و مثل كسى كه آنجا وطن او است در آنجا زندگى مىكند كه اگر مسافرتى براى او پيش آيد، دوباره به همان جا برمىگردد، اگر چه قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند، وطن او حساب مىشود.
مسأله ١٣٤١ - كسى كه در دو محل زندگى مىكند، مثلا شش ماه در شهرى و شش ماه در شهر ديگر مىماند، هر دو وطن او است و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد، همه آنها وطن او حساب مىشود.
مسأله ١٣٤٢ - كسى كه در محلى ملك دارد اگر موقعى كه آن ملك را دارد شش ماه در آنجا بماند، وقتى مىتواند نماز را آنجا تمام بخواند كه آنجا را براى خود وطن قرار داده باشد و به نظر عرف وطن او محسوب شود و تا به نظر عرف وطن حساب نشود بايد شكسته بخواند.
مسأله ١٣٤٣ - اگر به جائى برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده، نبايد نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد.
مسأله ١٣٤٤ - مسافرى كه قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلى بماند، يا مىداند كه بدون اختيار ده روز در محلى مىماند، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند.