مجمع المسائل - گلپايگانى، سید محمدرضا - الصفحة ٦ - مقدمه
و بنى عباس نيز تا مطالب و مشكلات خود را با ائمه در ميان نمىگذاشتند اطمينان پيدا نمىكردند و به هر قيمتى هر چند سنگين و دشوار بود خود را به امام معصوم زمان خود مىرسانيدند و مسائل خود را از آنان پرسش مىنمودند.
فقيه طايفه مرحوم شيخ نجم الدين معروف به محقق قدس سره متوفاى ٦٧٦ قمرى مىفرمايد: حدود چهار هزار نفر از امام صادق عليه السّلام نقل روايت مىكردند و در پرتو تعاليم و مكتب آن بزرگوار، گروه بسيارى از فقهاء بسان زرارة بن اعين و دو برادرش بكير و حمران و نيز جميل بن دراج و ديگران از اعيان فضلاء پرورش يافتند و از جوابهائى كه آن حضرت به سؤالات دادند چهار صد كتاب نوشته شد كه آنها را اصول ناميدهاند[١].
علامه مجلسى قدس سره از خرائج راوندى نقل فرموده كه هارون بن خارجه مىگويد: مردى از شيعه زنش را با لفظ واحد، سه طلاقه كرد بعد از اصحاب- شيعه- راجع به اين طلاق پرسش كرد آنان گفتند: اين طلاق صحيح نيست و هيچ گونه اثرى ندارد ولى وقتى كه مطلب را با همسرش در ميان گذاشت او گفت من قانع و راضى نمىشوم مگر اين كه از حضرت صادق عليه السّلام پرسش كنى اتفاقا حضرت صادق عليه السّلام در آن زمان از طرف ابو العباس سفاح تبعيد بودند و دوران تبعيد خود را در حيره مىگذرانيدند آن مرد مىگويد من به ناچار به حيره رفتم و ليكن هيچ گونه امكان ملاقات آن حضرت و سؤال مسألهاى از ايشان نبود زيرا سفاح بكلى ملاقات آن حضرت را ممنوع كرده بود در انديشه و در پى راهى بودم كه با آن حضرت ملاقات كنم ناگهان يك مرد بيابانى را ديدم كه جبه پشمينهاى پوشيده و خيار مىفروخت به او گفتم: همه خيارهايت را به چقدر مىفروشى؟
پاسخ داد: به يك درهم. من يك درهم به او دادم و بعد به او گفتم: جبهات را هم به من بده.
[١] معتبر ص ٥