تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣ - تفسير تبرئه يوسف از هر گونه اتهام
با شكست در عشق كه ضربهاى بر غرور و شخصيت افسانهاى او وارد كرد چشم واقعبينش بازتر شد و با اين حال تعجبى نيست كه چنان اعتراف صريحى بكند.
" مگر آنچه پروردگارم رحم كند" و با حفظ و كمك او مصون بمانيم (إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي).
و در هر حال در برابر اين گناه از او اميد عفو و بخشش دارم" چرا كه پروردگارم غفور و رحيم است" (إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ).
گروهى از مفسران دو آيه اخير را سخن يوسف دانستهاند و گفتهاند اين دو آيه در حقيقت دنباله پيامى است كه يوسف به وسيله فرستاده سلطان به او پيغام داد و معنى آن چنين است.
" من اگر مىگويم از زنان مصر تحقيق كنيد به خاطر اين است كه شاه (و يا عزيز مصر وزير او) بداند من در غيابش در مورد همسرش نسبت به او خيانت نكردهام و خداوند نيرنگ خائنان را هدايت نمىكند. در عين حال من خويش را تبرئه نمىكنم چرا كه نفس سركش، انسان را به بدى فرمان مىدهد مگر آنچه خدا رحم كند چرا كه پروردگارم غفور و رحيم است".
ظاهرا انگيزه اين تفسير مخالف ظاهر اين است كه آنها نخواستهاند اين مقدار دانش و معرفت را براى همسر عزيز مصر بپذيرند كه او با لحنى مخلصانه و حاكى از تنبه و بيدارى سخن مىگويد.
در حالى كه هيچ بعيد نيست كه انسان هنگامى كه در زندگى پايش به سنگ بخورد يك نوع حالت بيدارى توام با احساس گناه و شرمسارى در وجودش پيدا