تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٨ - ٣- متانت و عفت بيان
مىشوند خدا را با اخلاص مىخوانند" (عنكبوت- ٦٥) وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ:" به آنها فرمان داده نشد مگر اينكه خدا را با اخلاص پرستش كنند" (بينه- ٥).
ولى مخلص (بفتح لام) به مرحله عالى كه پس از مدتى جهاد با نفس، حاصل مىشود گفته شده است، همان مرحلهاى كه شيطان از نفوذ وسوسهاش در انسان مايوس مىشود، در حقيقت بيمه الهى مىگردد، قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ:" شيطان گفت به عزتت سوگند كه همه آنها را گمراه مىكنم مگر بندگان مخلصت را" (ص- ٨٣).
و يوسف به اين مرحله رسيده بود كه در آن حالت بحرانى، همچون كوه استقامت كرد و بايد كوشيد تا به اين مرحله رسيد.
از شگفتيهاى قرآن كه يكى از نشانههاى اعجاز، اين است كه هيچگونه تعبير زننده و ركيك و ناموزون و مبتذل و دور از عفت بيان، در آن وجود ندارد، و ابدا متناسب طرز تعبيرات يك فرد عادى درس نخوانده و پرورش يافته در محيط جهل و نادانى نيست، با اينكه سخنان هر كس متناسب و همرنگ افكار و محيط اوست.
در ميان تمام سرگذشتهايى كه قرآن نقل كرده يك داستان واقعى عشقى، وجود دارد و آن داستان يوسف و همسر عزيز مصر است.
داستانى كه از عشق سوزان و آتشين يك زن زيباى هوس آلود، با جوانى ماهرو و پاكدل سخن مىگويد.
گويندگان و نويسندگان هنگامى كه با اينگونه صحنهها روبرو مىشوند يا ناچارند براى ترسيم چهره قهرمانان و صحنههاى اصلى داستان جلو زبان يا قلم