زهرا(ع) برترين بانوى جهان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢ - مراسم جشن عروسى
و چنين گفتند: اى پيامبر گرامى خدا! راستى اگر خديجه زنده بود با تشكيل مراسم جشن عروسى فاطمه چشمانش روشن مىشد، چنين نيست؟
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از شنيدن نام آن بانوى فداكار، اشك در چشمانش حلقه زد، و به ياد آن همه مهربانىها و ايثارگرىهاى خديجه افتاد و فرمود: كجا مانند خديجه زنى پيدا مىشود؟ آن روز كه همه مردم مرا تكذيب كردند، او مرا تصديق نمود و تمام ثروت و زندگى خود را براى نشر آيين خداوند در اختيار من گذارد. او همان بانويى بود كه خداوند به من دستور داد به او مژده دهم كه قصرى از زمرّد در بهشت برين به او عنايت خواهد فرمود.
امّ سلمه هنگامى كه اين سخن را شنيد و انقلاب و سوز درونى پيامبر (صلى الله عليه وآله) را مشاهده كرد، عرض نمود: اى رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد، شما هر قدر درباره خديجه بگويى عين حقيقت است، ولى به هر حال او دعوت الهى را لبيك گفته و به جوار رحمت حق شتافته، اميد است خداوند او را در بهترين جاى بهشت جاى دهد، ولى مطلبى را كه به خاطر آن به محضر مباركت آمدم چيز ديگرى بود و آن اينكه برادر و پسر عمويت على دوست دارد اجازه دهيد همسرش فاطمه را به خانه خود ببرد، و از اين راه به زندگى خويش سر و سامانى بخشد.
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: چرا على شخصاً اين پيشنهاد را با من در ميان نگذاشت؟
امّ سلمه عرض كرد: شرم و حيا مانع بود.
در اينجا پيامبر (صلى الله عليه وآله) به امّ ايمن فرمود: على را خبر كن.