حكمت نامه بسيج - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩ - ٢/ ٤ ١٦ سربار ديگران بودن
٣٠٣. مكارم الأخلاق: نقل شده كه پيامبر خدا در سفرى به ياران خود دستور داد گوسفندى ذبح كنند. يكى از آنها گفت: من ذبح مىكنم. ديگرى گفت: من پوست مىكَنم. سومى گفت: من گوشتش را خُرد مىكنم. چهارمى گفت: من آن را مىپزم.
پيامبر خدا فرمود: «من هم براى شما هيزم جمع مىكنم».
يارانش گفتند: نبايد به زحمت بيفتى، پدران و مادرانمان فدايت! مابه جاى شما كار مىكنيم.
پيامبر خدا فرمود: «مىدانم كه شما به جاى من كار مىكنيد، امّا خداوند عز و جل خوش ندارد كه بندهاش با عدّهاى از دوستان و همسفران خود باشد و گوشهاى بنشيند و كار نكند». پس، آن حضرت برخاست و شروع به جمعآورى هيزم كرد.
٣٠٤. امام على عليه السلامايشان عدّهاى را ديد كه با آنكه سالم و تندرستاند، در گوشه مسجد نشستهاند. فرمود: «شما كيستيد؟». گفتند: ما توكّل كنندگانيم.
حضرت فرمود: «نه، بلكه شما مفتخورانيد. اگر بهراستى توكّلكنندهايد، توكّلتان شما را به كجا رسانده است؟».
گفتند: اگر چيزى بيابيم، مىخوريم و اگر هم نيابيم، صبر مىكنيم.
فرمود: «سگهاى ما نيز همين كار را مىكنند!».
گفتند: پس چه كنيم؟
فرمود: «همان كارى كه ما مىكنيم».
گفتند: شما چه مىكنيد؟
فرمود: «اگر چيزى بيابيم، مىبخشيم و اگر نيابيم، شكر مىگوييم».