كيمياي عشق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٥
أطِعني فِيما أمَرتُكَ حَتّى أجعَلَكَ حَيّا لا تَموتُ ، يَابنَ آدَمَ! أنَا أقولُ لِلشَّيءِ : كُن ، فَيَكونُ ، أطِعني فيما أمَرتُكَ أجعَلكَ تَقولُ لِلشَّيءِ : كُن ، فَيَكُونُ . {-١-}
خداوند متعال در پاره اى كتاب هايش فرموده: اى آدمى زاد! من زنده ناميرا هستم در آنچه كه فرمانت مى دهم پيرويم كن تا ترا زنده جاودان سازم، اى آدميزاد! به هر چيزى بگويم «باش» بوجود مى آيد در آن چه كه دستورت مى دهم پيرويم كن تا ترا به گونه اى قرار دهم كه به هر چيزى بگويى «باش» بوجود آيد.
آنچه مى تواند انسان را به مقام خلافت خدا برساند ، محبّت اوست ؛ همان گونه كه يكى از اهل معرفت سخنى بدين مضمون دارد : همان گونه كه آتش ، وقتى در آهن نفوذ كند ، آهن كار آتش را انجام مى دهد ؛ همچنين اگر محبّت خدا در دل نفوذ كند ، آفريده مى تواند ـ به اذن خدا ـ كار خدايى انجام دهد . [٢] همان گونه كه در احاديث قرب نوافل ـ كه فريقين آن را نقل كرده اند ـ آمده است ، انسان بر اثر «نوافل» كه همان مبادى محبّت خداست ، گام به گام به او نزديك مى شود تا شايستگى پيدا مى كند و مورد محبّت آفريدگار خود قرار مى گيرد . در اين هنگام ، علاقه خدا نسبت به بنده با او ، كارى مى كند كه خدا چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا و قلب او مى گردد . [٣] به عبارت ديگر ، انسان در خدا ذوب مى شود و
[١] مستدرك الوسائل ، ج ١١ ، ص ٢٥٨ (ح ١٢٩٢٨) ، بحار الانوار : ج ٩٣ ص ٣٧٦ ح ١٦ ، تاريخ يعقوبى : ج١ ص٩٥ .[٢] ر . ك : كيمياى محبّت فصل سوم : ص ١٧١ (انسانى كه كار خدايى مى كند) .[٣] ر . ك : دوستى در قرآن و حديث ، ص ٤٧١ (استجابت دعاها) .