كيمياي عشق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧
٢ / ٢
شناخت خدا
آن گاه خداوند سبحان ، براى جاى دادن در آسمان هايش و آباد كردنِ برترين آسمان ، از ملكوت اعلا ، آفريدگانى نوپديد از ملائكه اش بيافريد ... اشتغال به عبادتش ، آنان را از هر چيز ديگر بازداشته است و حقايق ايمان ، آنان را به معرفت پروردگارشان پيوند داده است و يقين به او ، آنان را از ديگران بريده و شيفته او ساخته است و خواسته هايشان از آنچه نزد اوست ، به آنچه نزد ديگرى است ، درنمى گذرد . آنان ، شيرينى معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبّتش نوشيده اند .
شوق ، خوى صاحبان يقين است .
اى غايت آرزوى عارفان ! اى فريادرس كمك خواهان و اى محبوب دل هاى صادقان !
اى آن كه عارفان را با رازگويى طولانى اش ، مأنوس ساخت و بر خائفان ، لباس دوستى خود پوشاند !
اگر مردم از فضيلت شناختِ خداوند ـ عزّ وجلّ ـ باخبر مى شدند ، به نعمت ها و خوشى هاى زندگى دنيوى كه خداوند ، دشمنان را از آن برخوردار ساخته است ، چشم نمى دوختند و دنيايشان از آنچه با گام هايشان بر آن پاى مى نهند نيز كمتر مى شد و با نعمت معرفت خدا عزَّ و جلَّ متنعّم مى شدند و از آن ، لذّت مى بردند ؛ لذّت بردن كسى كه همواره در باغ هاى بهشت ، در كنار اولياى خداست ! در حقيقتْ شناخت خدا ، مونسى در برابر هر بى كسى ، همدمى در برابر هر تنهايى ، نورى در برابر هر تاريكى ، نيرويى در برابر هر ناتوانى ، و درمان براى هر بيمارى است !