كيمياي عشق - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١
در اخبار داوود عليه السلام [از زبان خداوند ]آمده است : دوستانم را با انديشه دنيا چه كار ؟ اين انديشه ، شيرينىِ مناجاتم را از دل هايشان مى زدايد . اى داوود ! محبّت دوستانم به من ، در گرو آن است كه اهل معنويت باشند و [براى دنيا ]غمگين نباشند.
خداوند متعال فرمود : اى احمد ! اگر بنده اى به مقدار نماز آسمانيان و زمينيان ، نماز بخواند و به مقدار روزه آسمانيان و زمينيان ، روزه بگيرد و همچو فرشتگان ، از خوردنْ باز ايستد و چون برهنگانْ لباس بپوشد ، آن گاه ذرّه اى دوستى دنيا يا شهرت يا رياست و يا زيب و زيور آن را در قلبش ببينم ، در خانه ام همسايه من نخواهد بود و محبّتم را از قلبش برخواهم كَند . سلام و محبّت من بر تو باد!
همچنان كه خورشيد و شب با يكديگر جمع نمى شوند، خدادوستى و دنيادوستى با يكديگر جمع نمى شوند.
هركه دوستدار ديدار خداوند سبحان شود ، دنيا را فراموش مى كند .
رياستْ دوستى ، از دوستى خداى سبحان باز مى دارد .
دوستىِ دنياى پست را از قلبم بركَن كه از آنچه نزد توست،باز مى دارد و مانع طلب وسيله براى رسيدن به تو مى گردد و نزديك شدن به تو را از ياد مى بَرَد.