فرهنگ نامه اذان

فرهنگ نامه اذان - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ١٠٥

١٩٩.الطبقات الكبرى ـ به نقل از محمّد بن ابراهيم بن بلال [در مكّه] ماند تا آن كه لشكريان به سوى شام ، خارج شدند . بلال نيز با آنان همراه شد و به شام رفت. [١]

٢٠٠.كتاب من لايحضره الفقيه : روايت شده است كه چون پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ، بلال از اذان گفتن خوددارى كرد و گفت : بعد از پيامبر خدا ، ديگر براى هيچ كس اذان نمى گويم. روزى ، فاطمه عليهاالسلام فرمود : «دوست دارم كه صداى اذان مؤذّن پدرم را بشنوم» . اين سخن به بلال رسيد . شروع به اذان گفتن كرد . همين كه گفت : «اللّه أكبر ، اللّه أكبر» ، فاطمه عليهاالسلام به ياد پدرش صلى الله عليه و آله و ايّام او افتاد و گريه اش گرفت . وقتى بلال به جمله «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه » رسيد ، فاطمه عليهاالسلامفريادى زد و به رو در افتاد و از هوش رفت. مردم به بلال گفتند : بس كن ، اى بلال! دختر پيامبر خدا از دنيا رفت . و خيال كردند كه فاطمه عليهاالسلام جان داده است . بلال ، اذانش را قطع كرد و تا آخر ادامه نداد. فاطمه عليهاالسلام به هوش آمد و از بلال خواست كه اذان را تمام كند ؛ امّا بلال ، اين كار را نكرد و گفت : اى بانوى بانوان! مى ترسم كه اگر صداى اذانم را بشنوى ، دوباره اين بلا را به سر خود بياورى . پس ، فاطمه عليهاالسلام او را از ادامه دادن اذان ، معاف داشت. [٢]


[١] . الطبقات الكبرى : ج ٣ ص ٢٣٦ ، تاريخ دمشق : ج ١٠ ص ٤٧٠ .[٢] . كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ١ ص ٢٩٧ ح ٩٠٧ ، بحار الأنوار: ج ٤٣ ص ١٥٧ ح ٧ .