تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ٦٩
وقتى خبر به مصر رسيد وملك عادل به نمايندگى از برادرش صلاح الدين در آنجا بسر مىبرد، به حاجب لؤلؤ دستور حركت داد، وى به تدارك شناورهاى مصرى پرداخت و آنها را تا ايله در خشكى حمل كرد و ازآنجا آنها را به دريا انداخت و پر از نيروهاى كار آمد، باتجربه، متدّين و با غيرت به همراهگروهى از تكاوران دريايى مغربى «١» كرد و به سوى ايله حركت نمود در آنجا بر يك كشتى فرنگى دست يافته و آن را درهم شكست و نيروهاى موجود درآن را به اسارت گرفت و سپس رهسپار عيذاب شد و مردم آنجا را در مشقّت و عذاب يافت، مردم او را به مسير كشتيهاى دشمن راهنمايى كردند و او به تعقيب آنها پرداخت و پس از چند روز به آنها دست يافت و به آنها يورش برد و آنها رادر هم كوبيد و بازرگانان اسير را آزاد كرد و آنچه را كه از آنان گرفته شده بود، به آنها برگرداند و آنگاه به سمت خشكى پيش رفت، عدّهاى از اعراب را در آنجا يافت كه در درّهها به سرمىبردند به پيشروى خود درآن منطقه ادامه داد و از پشت سر به فراريان يورش برد و در درّههاى بى آب و علف آنها رامحاصره كرد و همه آنها را به اسارت خود درآورد اين عمل در ماههاى حج اتّفاق افتاد، او دو تن از اسيران آنها رامانند قربانى به منى برد و آنها رامانند شتر نحر كرد و در ذيحجّه سال ٧٨ تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج٢) ٧٥ كشمكش بر سرتسلط بر درياى سرخ ص : ٦٥ ٥ هجرى (١١٨٢ م) با اسيران به قاهره باز گشت، سلطان طىّ نامهاى به وى دستور داد كه آنها را گردن بزند و رگ آنها را قطع كند* «٢» تا چشم جنبندهاى از آنها باقى نماند و كسى از راه آن دريا اطّلاع حاصل نكند و آن را نشناسد. «٣» ابوالحسن بن زروى شاعر، درباره حاجب لؤلؤ به خاطر حادثهاى كه آفريده بود، چكامهاى دارد:
«روزگارى عجيبى گذشت كه نزديك بود اشياء بى جان نيز شادمانى كنند،