تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ٤٥
تحليل مىكند كه امير فخرالدّين، خبر فرود آمدن فرنگيان رادرساحل، سه بار در حمام «زاجل» به اطّلاع سلطان رساند امّا پاسخى نداد، او تصوّر كرد كه سلطان فوت كرده است ازاين رو به سرعت آماده حركت شد. «١» اگر ازعبارت چنين استنباط كنيم كه امير فخرالدّين پس از درگذشت سلطان، بى درنگ طمع فرمانروايى مصر رابراى خويش داشت، واقعيّت مهمّى نزد ماروشن مىشود وآن اينكه عقبنشينى اين فرمانده پس از آنكه ازمرگ سلطان اطّلاع يافته است راهى براى به ثمر رسيدن مقاصد او مىتواند باشد. «٢» به هر حال سلطان در برابر اين حوادث وپيش آمدها ناگزير شد به اردوگاه خود درشهر منصوره بازگردد وى دركاخ فرمانروايى درساحل نيل فرود آمد وكشتيهاى جنگى در مقابل شهر به مراقبت پرداختند، چنانكه جمعيّتى از اعراب وسربازان داوطلب به اين پايگاه جديد روى آوردند، واوضاع مدّت شش ماه از ژانويه تا نوامبر سال ١٢٤٩ ميلادى بدين منوال سپرى شد ولوئى نهم در دمياط به انتظار آمدن برادر سوّم خود كونت دى بواتييه به سر مىبرد.
هنگامى كه اين برادر رسيد، پادشاه براى ارزيابى بهترين راه حمله، جلسه مشورتى تشكيل داد، برخى از مشاورين رفتن به اسكندريه راپيشنهاد كردند چرا كه بندرى جالب بوده وكشتيها به آنجا روى مىآوردند وتأمين آذوقه درآن به آسانى «٣» صورت مىگفت امّا كونت دى ارتو، بااين رأى مخالفت كرد و روى آوردن به قاهره، پايتخت راضرورى دانست: «كسى كه قصد كشتن افعى بزرگى را دارد نخست بايد سر او رامتلاشى كند» ولويى نهم بانظر برادرش موافقت كرد. «٤» دربحبوبهاى كه پيشنهاد پيشروى به سمت قاهره تثبيت شد، سلطان صالح ايّوب درگذشت وهمسرش «شجرالدّر» «٥» به جهت بيم از ايجاد فتنه وآشوب بين صفوف مسلمانه،