تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2)

تاريخ نيروى دريايى اسلام در مصر و شام(ج2) - سید العزیز سالم - الصفحة ١٢٤

نويرى مى افزايد، گروهى از سفيران شاهان فرنگ پس از آن نزد سلطان «اويس» مذكور آمدند و هدايايى آوردند. و از او خواستند كه اجازه دهد بازرگانان آنان براى خريد و فروش به كشورش بيايند. ملك اويس گفت:
«من نامم اويس بن حسن بن حسين، مسلمان و مسلمان زاده‌ام. شما به كشور اسلامى تجاوز مى كنيد و بعد به كشور من مى آييد و مى خواهيد كه به شما نيكى كنم؟ نه به خدا! من بدين كار راضى نمى شوم، اگر پيش ازمن، پادشاهى سفيران را كشته بود من نيز شما را مى كشتم، ولى از همانجا كه آمده ايد باز گرديد و بكوشيد با پادشاه مصر صلح كنيد، و آنچه را در اسكندريه ويران كرده ايد بازسازى كنيد و هر گاه نامه اى به خط سلطان مصر، مبنى بر به تخت اطاعت درآمدن او، برايم بياوريد، آن وقت اجازه مى دهم به كشور من بياييد و تجارت كنيد، اگر اين كار را نكرديد و باز هم به كشورمن آمديد، جز شمشير، چيز ديگرى پيش من نداريد، آنان نوميدانه باز گشتند و هدايايشان را نيز با خود بردند.» «١» امّا در مصر و شام، خشم مسلمانان به صورت اقدامات تلافى جويانه، خود نمايى كرد.
آنان بر سر مهاجران اروپايى مسيحيان ساكن در سرزمينهاى اسلامى تاختند و يك چهارم اموال آنان را در برابر ويرانيهاى اسكندريه و براى پرداخت فديه اسيران مسلمان و آماده كردن ناوگان براى جنگ قبرس، مصادره كردند، ولى سياست انتقامجويى از اهل ذمّه مورد تأييد فقهاى مسلمان مانند فقيه شافعى «عمادالدّين اسماعيل ابن كثير» نبود وى در دمشق فتوا داد تا زمانى كه مسيحيان برقرار داد ذمّه خود باقى هستند و به ما جزيه مى پردازند و قوانين ملّت را رعايت مى كننند، جايز نيست بيش از جزيه مقرر، يك درهم از آنان گرفته شود. «٢» ولى امير يلبغا خاصكى به فتواى ابن كثير عمل نكرد و اموال فراوانى از اهل ذمه و ديگران گرفت وسپس در راه توجّه به ناوگان مسأله شهر اسكندريه و باز پس گيرى اسيران مسلمان، گامهاى موثرى برداشت.
١- توجّه به ناوگان: يلبغاخاصكى كوشيد چوب و آهن و ابزار مراكزكشتى سازى‌