ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ضرورت بازنگرى معارف مهدوى
زيرا آنها غيبتى را تصور نمىكنند كه روايات علائم ظهور داشته باشند. در روايات آنها علائمى براى آغاز قيام و انقلاب امام مهدى (ع) نقل شده است، كه اگر آن علائم را بر علائم ظهور خودمان منطبق كنيم، در اصل بحث علائم هم ما با آنها اتفاق نظر خواهيم داشت، اما در مباحث ريزتر يك مقدار اختلاف است و هر چقدر اين مباحث جزئىتر شود نسبت اختلاف بيشتر خواهد شد و شايد هم در ميان روايات خود ما نيز اختلافى وجود داشته باشد كه احتياج به يك بحث علمى در تبيين و تدوين داشته باشد.
موارد اختلاف چه چيزهايى هستند؟
آقاى طباطبايى: اختلاف اصلى ما با اهل سنت در بحث غيبت است. ما معتقديم امام مهدى (ع) متولد شدهاند و در حال حاضر دوران غيبت را مىگذرانند و در زمان خاصى ظهور مىكنند، اما سنيها معتقدند امام مهدى در همان عصرى كه ظهور مىكنند به دنيا مىآيند و لذا يك عمر طولانى را براى حضرت در نظر نمىگيرند. در روايات ما به اين نكته كه امام دوازدهم از نسل پيامبر (ص) از نوادگان امام حسين (ع) و فرزند امام حسن عسكرى (ع) هستند و دوران غيبت طولانى دارند در موارد متعددى اشاره شده است. حتى روايات در اين مورد از حد استفاضه گذشته و به حد تواتر رسيده است.
جناب حسينى! به نظر شما آيا مجموعه معارف مهدوى يا رواياتى كه در زمينه باور مهدى به ما رسيده است نيازمند پالايش و پيرايش هستند يا خير؟ و اگر پاسخ شما در اين زمينه مثبت است، اين امر در چه زمينههايى بايد صورت گيرد؟
آقاى حسينى: نخستين مسئلهاى كه به عنوان ورودى مباحث و معارف مهدويت بايد به آن بپردازيم تبيين مبناى حديثشناسى در اين بحث است. گرايشى كه بر تاريخ حديث شيعه حاكم بوده به طبع شرايط مختلف، يك گرايش فقهى است كه در پرتو اين گرايش بسيارى از شاخههاى مختلف معارف ما متأسفانه مورد بىمهرى قرار گرفته است كه از جمله آنها مباحث مهدويت است. لذا پس از تبيين مبناى حديثشناسى در كل مباحث حديثى، لازم است به تبيين مبناى حديثشناسى در بحث مهدويت بپردازيم؛ زيرا ممكن است ما بتوانيم تفاوتى بين مباحث مهدوى و ديگر مباحث قائل شويم؛ يعنى ممكن است حتى اگر ما در مباحث فقهى هم قائل به مبناى حجيت خبر واحد شويم در مباحث مهدوى در آن تشكيك كنيم و قول ديگرى را بپذيريم كه آن مبناى حجيت خبر موثوقٌبه يا اطمينانآور است. اگر ما اين بحث را بپذيريم، مباحثى مثل اصل تولد، اصل مهدويت، نسب حضرت، ظهور ايشان، جزء مطالبى هستند كه به هيچ عنوان قابل خدشه و ترديد نيستند و جايى كه مورد بحث است بيشتر مباحث علائم ظهور است كه اين ظهور حتمى در چه مرحلهاى محقق خواهد شد و چه پيشزمينههايى در روايات ما براى اين واقعه تبيين شده است. به نظر بنده، مهمترين محورى كه در مباحث مهدويت جاى تأمل، نقد و بررسى علمى دارد، بحث نشانههاى ظهور است والّا همانطور كه عرض كردم مباحثى مانند، اصل تولد، ظهور، غيبت طولانى و نسب آن حضرت جزء مسائلى است كه به هيچ عنوان نمىتوان در مورد آنها خدشهاى وارد كرد.
آقاى حسينى آيا مىتوان گفت كه مبانى حجيت در معارف مهدويت به طور خاص و در مباحث اعتقادى به طور عام، با مبانى حجيت در مباحث فقهى، متفاوت است. يا به بيان ديگر برخورد ما با روايات در فقه و مباحث اعتقادى تفاوت دارد؟
آقاى طباطبايى: اين مسئله يك بحث تخصصى است و جاى آن، اينجا نيست. به نظر مىرسد كه حتى در فقه هم مبناى صحيح حجيت خبر موثوقٌبه است نه خبر ثقه و دليل حجيت خبر ثقه هم وثوق به خبر اوست.[١] يعنى خبرثقه به جهت ثقه بودن مفخبفر آن تبديل به خبر موثوقبه مىشود و حجيت پيدا مىكند. سيره عقلا هم اينگونه است كه به خبر موثوقبه اعتنا مىكند نه خبر ثقه. به همين جهت مىبينيم تمام كسانى كه قائل به حجيت خبر ثقه هستند، خبر ثقهاى را كه مخالف با قرآن كريم باشد- حتى اگر همه شرايط حجيت را دارا باشد- به راحتى كنار مىگذارند و اصلًا آن را معارض با قرآن هم نمىپندارند و مىگويند اين خبر صادر نشده است؛ يا اينكه آن را به گونهاى از معناى ظاهرى خودش خارج مىكنند. بنابراين، در همه جا آن چيزى كه معتبر است خبر موثوقبه است. در بحث خبر موثوقبه مسئلهاى كه بسيار مهم و محورى است و آن را در بحث خبر ثقه هم مىتوان طرح كرد اين است كه اين خبر چه دلالتى براى ما دارد و در چه موردى وارد شده است؟ گاهى اوقات مبحث بسيار مهم و محورى است و ما در اينجا سختگيريهاى سندى و نقد محتوايى بسيار شديد انجام مىدهيم؛ مانند بحث امامت يا خلافت بعد از پيامبر. گاهى اوقات نيز ممكن است مبحث چندان مهم نباشد. فرضاً، اين مسئله كه امام زمان (ع) فرزند امام حسن عسكرى هستند و متولد شدهاند و در حال حاضر در غيبت هستند يك مسله ثابت و مسلم است و در مورد آن هم سختگيرى مىكنيم، اما در مورد اينكه نرگس خاتون، مادر آن حضرت دختر پادشاه روم بود يا خير، نياز نداريم كه سختگيرى سندى اعمال كنيم؛ زيرا هيچكدام از اين دو قول تأثير چندانى بر اصل