ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١
شايد برادر، خواهر يا فرزند يكى از ما باشد ... فرزند ايران و قربانى نفوذ فرهنگى:
اميدوارم حال شما خوب باشد؛ چون با اين حال بدى كه دارم دوست ندارم كسى حالش بد باشد. شايد بيشتر از ١٠ سال باشد كه حالم اكثر اوقات خوب نيست. حالم از زمانى بد شد كه پاى كامپيوتر در خانه ما باز شد. البتّه اوايل خيلى خوشحال بودم و دائم با آن ور مىرفتم؛ ولى كمكم كه پايم به اينترنت باز شد ...
بگذاريد كمى مقدّمه بچينم. نوجوانى بيشتر نبودم، بچّهاى نسبتاً مؤمن، ولى نوپا بودم و ضعيفالنّفس. تكفرزند خانواده و اكثر اوقات تنها در خانه. هميشه شنيده بودم عرفاى والامقام كه عمرى را در عرفان سپرى كردهاند، براى اينكه به مرتبههاى بالاتر برسند، معمولًا با گناه ميل به جنس مخالف امتحان مىشوند؛ امّا خدايا من كه عارف نبودم، من كه به مقاماتى نرسيده بودم، من كه نوجوانى معصوم و در اوج سنّ شهوت بودم ... چرا من با زيباترين زنان دنيا در خانهمان تنها شدم؟
كمكم كه با اينترنت آشنا شدم فهميدم با يك جستوجوى ساده مىتوانم دهها و صدها زن زيبارو را در خانه خودمان ملاقات كنم، فهميدم كه مىتوانم هركدام را كه مىخواهم برهنه ببينم و ...؛ امّا خدايا من كه چنين چيزى نخواسته بودم.
به خدا قسم! كه هيچوقت با قصد گناه كامپيوتر نخريدم؛ ولى چه كنم كه بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا. هر بار كه گناه مىكردم آنقدر گريه و زارى مىكردم كه خدا مىداند؛ ولى هيچوقت هم نمىتوانستم از شرّ اين گناه لعنتى خلاص شوم. مگر كار راحتى بود؟ به خدا كه نبود.
زندگىام با همين كثافات مىگذشت تا اينكه در دانشگاه شهرى ديگر قبول شدم و به آنجا رفتم. چه قدر خوب بود كه خوابگاه اينترنت نداشت. اكثر بچّههاى خوابگاه از مسئولان طلب اينترنت مىكردند؛ ولى من نمىخواستم. تازه داشتم نفس راحت مىكشيدم كه فشار بچّهها كار خودش را كرد و پاى اينترنت به خوابگاه هم باز شد. لعنتى. چه كار بايد مىكردم؟ خدايا چرا هركجا از اين لعنتى فرار مىكنم، مرا رها نمىكند؟ خدايا به دادم برس. اينترنت دانشگاه سرعتش بالا بود و اوضاعم بازهم خراب و خرابتر شد.
بعدها بدون اينكه بخواهم اينترنت دانشجويى و رايگان (!) سيم كارتم هم وصل شد و شد آنچه نبايد مىشد. سيمكارت رايتل را با ايرانسل و آن را با همراه يك عوض كردم؛ ولى آن هم بعد از مدّتى وصل شد تا