ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - سوء برداشت ها و انحرافات
«وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ؛[١]
و توفيق من جز به [يارى] خدا نيست. بر او توكّل كردهام و به سوى او باز مىگردم.»
يا ذكر شريف «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ» و اين جمله پيامبر (ص) كه مىفرمودند: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِى ضَرّاً وَ لَا نَفْعاً وَ لَا مَوْتاً وَ لا حَياهً وَ لا نُشُوراً.»[٢]
يا ذكر شريف: «أَعُوذُ بِاللهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ إِنَّ اللهَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم»[٣] از جمله دعاها و اذكارى هستند كه از طريق آنها بايد به خدا پناه بجوييم. اگر خدا عنايت نكند، انسان اشتباه مىكند. شيطان را مىبيند و گمان مىكند العياذ بالله، امام زمان (عج) را ديدهاست.
سالها پيش در شهرى نابينايى بود كه در كنار خيابان نشسته بود، صداى پايى شنيد، فهميد كه عابرى در حال عبور است. سلام داد با اينكه نمىديد كيست؟ آن عابر جواب سلام داد و گفت: چه مىخواهى؟ گفت: شما كى هستيد؟ فرمودند: من حضرت خضر (ع) هستم. گفت: فدايت شوم، دامنت را بده من بر چشمانم بكشم تا چشمانم خوب شود. دامنش را گرفته و بر چشمانش ماليده و شفا يافت. بعد كه به احترام حضرت خضر (ع) بلند شد و ايستاد. آن شخص گفت: من ابليسم، نه حضرت خضر (ع). آن مرد گفت: تو هر كه مىخواهى باش، من حاجت خود را از حضرت خضر (ع) گرفتم.
ممكن است بعضى اوقات، چنين اشتباهاتى پيش بيايد. يعنى شيطان خودش را نشان داده و ادّعا كند من امام زمان (عج) هستم. ما هم كه امام زمان (عج) را نديدهايم، به اشتباه بيفتيم. سالك بايد دائماً خودش را به خدا بسپارد و از خداوند استمداد كند. به اعتقاد بنده، در بين عبادات مستحبّى، عبادتى به عظمت نافله شب و به عظمت نماز امام زمان (عج) نيست. نماز امام زمان (عج) كه تا زمان ايشان، از طرف معصومان (ع) ارائه نشده بود و خود ايشان ارائه كردند و اين نماز از تعليمات ويژه امام مهدى (عج) است، اهميت فوقالعادّهاى دارد. در دويست مرتبهاى كه مىگوييم «إِيَّاكَنَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»، به محضر مقدّس خداوند عرض مىكنيم كه ما فقط تو را مىپرستيم و فقط از تو يارى مىطلبيم. هيچ كس ديگر كارى نمىتواند بكند. حتّى خود امام زمان (عج) هر كارى مىكند، حول و قوّهاش از خداست. امدادهاى خداست و تكيه بر خدا و حول و قوّه خدا دارد، ايشان مأموريت سنگين خودشان را انجام مىدهند.
سوء برداشتها و انحرافات
\* آيا نمونههاى ديگرى از اين اشتباه گرفتنها در خاطر داريد؟
بله. زمانى كه سيد على محمّد باب شيرازى در «كربلا» ادّعاى بابيت كرد، در «نجف»، طلبهاى بود كه بسيار روزه مىگرفت و بسيار برنامههاى ذكر و دعا و امثال اينها داشت؛ امّا تحت اشراف استاد شايستهاى كار نمىكرد. سرِ خود، نمازها و عبادات مستحبّى را انجام مىداد و روزه مىگرفت. يك شب كه در اتاق و پنجره بسته بود، دو نفر مثل ملائكه از سقف پايين آمده، به او مىگويند كه تو عبد منتخب خدا شدى، اين شمشير را بگير و به منزل فلان مرجع دينى برو و در خانهاش را بزن و گر چه وقت خواب است و خوابيده؛ امّا بيدارش كن و تا او را ديدى، با شمشير گردنش را بزن.
اين فرد هم گول خورده و شمشير را برداشت و رفت. تابستان بود و هوا گرم و مردم از نيمه شب به بعد مىتوانستند بخوابند. شب از نيمه گذشته بود و تازه آقا به بستر خواب رفته بود و در عالم خواب و بيدارى بود كه اين شخص در زد. آقا عبايى بر دوش انداخته و دم در آمدند. وى كه خيلى مرد خوش اخلاق و خوبى بوده، مىگويد: چه فرمايشى دارى؟ اين طلبه تا چشمش به آقا افتاد، معنويت ايشان باعث شد بگويد: ببخشيد! من بىجا مزاحمتان شدم. مسئلهاى مىخواستم بپرسم كه يادم رفت. دو مرتبه مىآيم و مىپرسم. ايشان مىگويد: برو پسر جان و هر وقت يادت آمد بيا و بپرس. من در خدمتتان هستم.
اين فرد برگشت و در راه با خودش گفت: اگر من اين مرد را كشته بودم، از كجا معلوم كه اشتباه نكرده باشم. به منزل رفت و همين كه در اتاق را بست، آن دو به اصطلاح ملك باز آمدند. البتّه ملك نبودند؛ بلكه شياطين بودند و او تصوّر مىكرد آنها ملك هستند. آنها گفتند: چرا فرمان را اجرا نكردى؟ برو و زود اجرا كن؛ و الّا مورد غضب امام زمان (عج) واقع مىشوى. اين بنده خدا كه ساده بود، باز بلند شد و رفت.
دفعه دوم رفت و اين بار وقتى آقا آمد بيرون، گفت: آقا حلالم كنيد، من دو دفعه است كه شما را از خواب بيدار كرده و مزاحمتان شدهام. دير وقت است و اصل قضيه اين طور است و قضيه را براى آقا تعريف كرد. ايشان گفت: پسر جان! اينها از طرف شيطان آمدهاند. اينها بندگان خدا نيستند. شما كه پيغمبر نيستى كه ملك بر تو نازل شود. خود همين كه اينها آمدهاند، دليل بر اين است كه از طرف شياطين آمدهاند. حالا برو و تا آمدند، شما فلان ذكر را بگو تا از شرّ آنها محفوظ بمانى.
وقتى آن طلبه وارد حجره شده و در را بست، براى بار سوم آن دو ملك قلّابى از سقف پايين آمدند و به او تشر زدند: چرا اجرا نكردى؟ بعد هم گفتند: اين شخص قابل هدايت نيست، برويم سراغ سيد على محمّد باب شيرازى. فرداى آن روز، سر و صدا برآمد كه در «نجف»، طلبهاى كه از شاگردان سيد كاظم رشتى بوده و شيخى سبك بوده، ادّعا كرده است كه من باب امام زمان (عج) هستم. در ضمن هجده ماه تبليغات، تنها چند نفر به ايشان گرويدند و اين مقدّمه ادّعاى بعدى ايشان شد كه گفت: من خود امام زمان هستم. بعد از مدّتى گفت: من پيغمبر خدا هستم و بعد از مدّتى گفت: من خود خدا هستم.
فراموش نكنيم ساكنان ملكوت، قدرتهاى مخصوص به خود دارند و حتّى هر شيطان نيز كارهايى مىتواند انجام دهد و انسان بايد با توكّل به خدا راه برود و استاد صالحى داشته باشد كه مسائل را با وى در ميان بگذارد. حالا اگر استاد هم نبود، با علمايى كه مورد وثوق هستند، مشورت كند.
چيزى كه تذكّر آن بسيار لازم مىنمايد، اين است كه حضرت مهدى (عج) در ايام غيب، ما را به كى سپرده است؟
«وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاهِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّهُ اللهِ؛[٤]