ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - فرج صالحان
فرج صالحان
مرحوم آيتالله سيد مرتضى نجومى
اشاره:
بسيارند مردان و زنانى كه در ميانه درد و رنج و ابتلا، آنگاه كه احساس مىكردند ديگر روزنه اميدى نيست، دست نياز و توسّل به سوى ائمّه معصومان (ع) دراز كرده و نياز خود را برآوردهاند. آثار مكتوب مانده از بزرگان نيز از قول آن برگزيدگان الهى، راههاى متعدّدى را براى عرض حاجات و برآورده شدن خواستههاى بندگان فراروى آنان قرار داده است.
آنچه پيش روى شماست، حكايت يكى از كسانى است كه با توسّل به ائمّه معصومان (ع) و به لطف حضرت صاحب الامر (عج) از رنج و گرفتارى نجات يافته است.
شب پنجم محرّم سال ١٤١٨ ق. ساعت يازده شب تلفن زنگ زد. پسرم گوشى را برداشت. گفت: شما را از «مسجد آيتالله انگجى» مىخواهند. گوشى را برداشتم. از ستاد نيمه شعبان آن مسجد مبارك فرمودند: حاج آقا! امسال براى نيمه شعبان ما را فراموش نكنيد. عرض كردم: خيلى كار دارم و نمىرسم و نمىدانم چه بنويسم. چون بحمدالله و المنّه، نسبت به ساحت مقدّس حضرت مهدى، عجّل اللَّه تعالى فرجه، همه چيز را به طور كامل نوشتهاند و سليقه بنده نوشتن مطلبى نو است كه تكرار نوشتههاى گذشته نباشد. تا فرداى آن شب فكر مىكردم براى اين عزيزان چه چيزى تقديم كنم. فردا جهت استراحت، ساعتى خوابيدم. در خواب به من گفتند قضيه ابن صالحان را براى آنها بنويس. من بسيار خوشحال شدم؛ زيرا صلاة فرج قضيه منصوربن صالحان را گنجى از گنجهاى حضرت حق متعال و حضرت مهدى (ع) مىدانم و لذا تصميم گرفتم همان قضيه را تقديم حضور عزيزان كنم.
اين حكايت و معجزه را شيخ ابوجعفر محمد بن جرير بن رستم طبرى در كتاب «دلائل الامامة» خود نقل مىفرمايد.[١] مرحوم علّامه مجلسى، رضوان الله تعالى عليه، هم در دو جاى كتاب «بحارالانوار» از دلائل الامامة نقل فرمودهاند[٢] و مرحوم آقا شيخ محمود عراقى در كتاب «دارالسّلام» خود در باب معجزات حضرت مهدى (عج) معجزه چهل و چهارم نقل نموده[٣] و همينطور مرحوم آقاى حاج شيخ على اكبر نهاوندى در كتاب «العقبرى» نقل فرموده است.[٤]
اينك نقل داستان، به ترجمه از كتاب شريف و گرانقدر دلائل الامامة شيخ ابى جعفر طبرى:
حكايت كرد مرا ابوجعفر محمدبنهارون بن موسى تلّعكبرى كه گفت: خبر داد مرا ابوالحسين بن ابى البغل كاتب كه كارى را از جانب ابى منصوربن صالحان بر عهده گرفتم. تصادفاً بين من و او جرياناتى پيش آمد كه موجب شد خود را از او پنهان كنم او مرا سخت ترسانيده، به جستوجوى من برآمد. من هم از او پنهان و ترسان بودم تا پس از