ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - نقد و تحليل فيلم
فيلم «نبرد تايتانها» فيلمى است كه بر اساس باورهاى اسطورهاى «يونان» ساخته شده و اشاره به دعواى ميان «المپ» نشينان بعد از پيروزى بر تايتانهاى اوّليه براى رسيدن به قدرت دارد. گرچه شكل داستان و روند داستانى فيلم، همانگونه كه در اساطير يونان آمده است، رقم نمىخورد، امّا موضوع فيلم، خدايان المپ و دعواى قديمى قدرت ميان خدايان نسل دوم يا همان المپنشينان است.
اسطورههايى كه در فيلم، در قالب خدايان ظهور و بروز دارند، عبارتند از: زئوس و فرزندانش، پوزئيدون و هادس و اسطورههايى كه از آنها به عنوان «نيمه خدا» ياد مىشود، به آيو و پرسيوس مىتوان اشاره كرد. اسطورههاى ديگرى كه از خون يا تكّهاى از وجود اين خدايان به وجود آمدهاند، عبارتند از: عقرب شاه و كراكن.
فيلم نبرد تايتانها با هدفگذارى عليه باورهاى مسلمانان ساخته شده است و در لايههاى زيرين خود، چهرهاى پليد از منجى آخرالزّمان ارائه مىكند.
خلاصه فيلم
داستان فيلم در دورانى رقم مىخورد كه انسانها با خدايان زندگى مىكنند. خدايانى كه در فيلم از آنها ياد مىشود، فقط خدايان يونانىاند و بس. اين فيلم از ميان سه خداى معروف يونانى (زئوس، پوزيدون و هادس) به دعواى قديمى ميان زئوس و هادس اشاره دارد. زئوس سر برادرانش را كلاه گذاشته و خدايى آسمان را از آنِ خود كرده و در اين ميان، سهم هادس، قعر زمين و جهنّم است. هادس كه از اين تقسيمبندى ناراحت و عصبى شده، در پى راهى براى قدرتيافتن بر كائنات است. قهرمان فيلم، پسر نامشروع زئوس (پرسيوس) و نيمى انسان و نيمى تايتان است. پرسيوس به جنگ هادس و كراكن كه مخلوق هادس است، مىرود و با نجاتبخشيدن به شاهزاده سرزمين «المپيوس»، نابود كردن كراكن و تبعيد هادس به اعماق زمين، به كمك شمشير زئوس و شمشير غضب او كه در قالب يك رعد و برق، خدايى، بقا به همراه توانمندى زئوس را به او برمىگرداند و به مردم هم شادمانى و صلح را هديه مىدهد.
روايت قصّه فيلم
مردمان عليه خدايان خود كه همه چيزشان را از آنان دارند، به علّت نامهربانى و غضب ايشان شوريدهاند. زئوس براى تنبيه مردم، با همسر پادشاه آكريسيوس كه عليه او شورش و طغيان كرده بود، همبستر مىشود. در اثر همين رابطه نامشروع، فرزندى به دنيا مىآيد كه نام پرسيوس را بر آن مىگذارند. پادشاه آكريسيوس، همسر و پسر تازه متولّد شده را به دريا مىافكند. سالها از اين ماجرا گذشته و پرسيوس كه حالا جوانى برومند است، با خانوادهاى ماهىگير كه او را يافته و بزرگ كردهاند، زندگى مىكند. آنها سوار بر لنج كوچك هميشگى هستند كه به شهر «آرگوس» نزديك مىشوند. سربازان آرگوس مجسّمه زئوس را تخريب مىكنند و در همين زمان، هادس بعد از كشتن اين سربازان، لنج ايشان را هم نابود و غرق مىكند. هادس به عرش نزد زئوس مىرود و از او اجازه مىگيرد تا مردم را به خاطر اين سركشى تنبيه كند. خداى آسمان (زئوس) كه آدميان را آفريده، در فناناپذيرى و قدرتمندى، محتاج عبادت و نيايش مردم است؛ امّا خداى سرزمين مردگان (هادس) كه به زير زمين افتاده، براى قدرت و بقايش، محتاج ترس مردم است. با اين ترفند، هادس قدرت مىيابد و با آزاد كردن كراكن، قدرت بلامنازع خدايان مىگردد. پرسيوس كه از حادثه غرق شدن، نجات و به سرزمين المپيوس راه يافته، به دستور پادشاه و به همراه تعدادى سرباز كاركشته، به مصاف هادس مىشتابد. او در ميان راه، با آكريسيوس مواجه مىشود كه اكنون آلت دست و ابزار هادس است. وقتى دست او را مىبرند، عقربهاى مهيب و غولآسايى از قطرات خون او متولّد مىشوند كه تنها به كمك جنّيان رام مىشوند. جنّها در فيلم، با لباس باديهنشينان عرب بوده، به زبان عربى صحبت مىكنند و به عقربها دستور مىدهند: اطيعوا الجنّ. همين جنّها در شفا بخشيدن به دست عقرب گزيده پرسيوس، همراهى تا باغ «استيگا» و پرسش از جادوگران، احضار كارون، گذر از سرزمين مردگان و رسيدن به «معبد آتنا» و كشتن مدوسا كمك مىكنند؛ البتّه آيو هم كه مانند پرسيوس يك نيمهخدا، ولى مؤنّث و هديهاى از جانب زئوس بوده، در اين مسير، به پرسيوس يارى مىرساند.
از اينجا به بعد در فيلم، نوبت تكتازى پرسيوس است. او كه سر مدوسا را به همراه دارد، سوار بر اسب پرندهاى كه از جانب زئوس به سوى او آمده است، به نبرد كراكن رفته و با سنگ كردن او توسط چشمان مدوسا و تبعيد هادس به قعر زمين و دنياى مرگ به كمك شمشير جادويى زئوس و صاعقهاى كه از آسمان بر دل هادس وارد مىآيد، پادشاهى زئوس را بر مردم دنيا تمديد مىكند و دنياى جديدى را كه آرزوى پدر انسانىاش كه او را بزرگ كرده و تمامى انسانها است، رقم مىزند.
نقد و تحليل فيلم
كارگردان فيلم، لوئيس لتريئر است. وى قبلًا فيلمهاى اكشنى، مانند «ترانسپورتر ١ و ٢» و قسمت دوم «هالك» را كارگردانى كرده و فردى با سابقه است. اين فيلم كه محصول سال ٢٠١٠ م. بوده و چهرههاى سرشناسى چون سام ورتينگتون (پرسيوس)، ليام نيسون (زئوس)، جما آرتتون (آيو) و ... در آن نقشآفرينى مىكنند، از نظر تكنيكهاى ساخت، بهرهگيرى از جلوههاى ويژه، بازيگرى شخصيتهاى درجه اوّل فيلم، همخوانى موسيقى با متن روايى فيلم، جزو فيلمهاى خوب و نسبتاً قوى به شمار مىآيد؛ گرچه سهبعدىسازى و فروش فيلم با اين قالب، موفّقيت چشمگيرى نداشته است. داستان فيلم به نوعى، همان قصّه موجود در اسطورههاى باستانى است و اين از امتياز بديع بودن داستان و ايده مىكاهد. هرچند سعى شده با درج برخى كاركترها و پيچ و خم داستانى، مانند پيدا شدن سر و كلّه جنّها بيابان، آن هم درست در لحظه نااميدى از پيروزى و سكانس ملاقات با جادوگران، كمى قالبشكنى شود، امّا روح كلّى حاكم بر فيلم، همان فضاى حاكم بر اسطورههاى يونانى است.
با آنكه عوامل و تكنيكهاى ساخت، پيشينه شخصيتى هر يك از بازيگران منتخب در نقشهاى اصلى، قوّت و ضعف داستان و فيلمنامه