ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - فرج صالحان
طاب ثراه، به او منتقل گرديد و الآن در تصرّف پسرش حاجى محمّد كاظم ملك التّجار است، منزل داشتيم و حقير بر ايشان مهمان بودم؛ لكن چون او مأذون به مراجعت به تبريز از جانب شاه نبود، حقير را هم سبب انسى كه مانع از مراجعت به وطن بود و بدون تهيه هم چون عزم توقّف نبود، بيرون آمده بودم و امام جمعه هم به اين ملاحظه كه بر ايشان مهمانم و مخارج و مأكول و مشروب با ايشان است و غافل از آنكه مصادف ديگر هم هست، بود و خود هم چون انسى با اهل نبود و متمكّن از قرض گرفتن نبودم، لهذا از براى بعض مصارف، مثل پول حمّام و غير آن، بسيار در شدّت بودم. اتّفاقاً روزى در ميان تالار حياط با امام جمعه نشسته بودم از براى استراحت و نماز. برخاسته به غرفهاى كه در بالاى شاهنشين تالار واقع است، بالا رفته مشغول اداى فريضه ظهرين شدم. بعد از نماز در طاقچه غرفه، كتابى ديدم. برداشته، گشودم. كتاب چاپى، ترجمه مجلّد سيزدهم بحار بود در احوالات حضرت حجّت، عجّل اللَّه تعالى فرجه. چون نظر كردم، همين خبر در باب معجزات آن سرور، جلوهگر آمد. با خود گفتم كه با اين حالت و شدّت، اين عمل را تجربه نمايم. برخاسته نماز و دعا و سجده را به جا آورده، فرج را خواسته، از غرفه به زير آمده، در تالار نزد امام جمعه بنشستم. ناگاه مردى از در درآمده، رقعهاى به دست امام جمعه داد و دستمال سفيدى در نزد او نهاد. چون رقعه را خواند، آن را با دستمال به من داد و گفت: اين مال تو است. چون ملاحظه كردم، ديدم كه آقاى على اصغر تاجر تبريزى كه در سراى «امير اطلاق» تجارت داشت، بيست تومان پول كه دويست ريال بود، در دستمال گذاشته و در رقعه به امام جمعه نوشته كه اين را به فلان دهيد. چون خوب تأمّل كردم، ديدم كه از زمان فراغ از عمل تا زمان ورود رقعه و دستمال، زياده بر آنكه كسى از سراى امير بيست تومان بشمارد و رقعه بنويسد و به آن مكان روانه دارد، وقت نگذشته بود. چون اين ديدم، تعجّب كردم. سبحان الله گويان خنديدم. امام جمعه سبب تعجّب پرسيده، واقعه را به او نقل كردم. گفت: سبحان الله! من هم براى فرج خود اين كار كنم. گفتم: پس به زودى برخيز و به جا آور. او هم برخاست و به همان غرفه رفته، نماز ظهرين ادا كرده، بعد از آن عمل مذكور را به جا آورد. زمانى نگذشت كه امير را كه سبب احضار او به تهران شده بود، ذليل و معزول نمودند و به «كاشان» فرستادند و شاه، عذرخواه آمد و امام جمعه را با احترام به تبريز برگردانيد.
بعد از آن، حقير اين عمل را ذخيره كرده در مظان شدّت و حاجت به كار برده، آثار سريعه غريبه مشاهده مىنمودم. حتّى آنكه يك سال در «نجف اشرف» ناخوشى وبا شدّت كرد و مردم را بكشت و خلق را مضطرب نمود. حقير چون اين بديدم، از دروازه كوچك بيرون رفته، در خارج دروازه در مكانى تنها اين عمل را به جا آورده، رفع وبا را از خدا خواسته و بدون اطّلاع ديگران برگشتم و فرداى آن روز از ارتفاع وبا خبر دادم. آشنايان گفتند: از كجا مىگويى؟ گفتم: سبب نگويم؛ لكن تحقيق كنيد اگر از ديشب و بعد كسى مبتلا شده باشد، راست است. گفتند: فلان و فلان امشب مبتلا شدهاند. گفتم: نبايد چنين باشد؛ بلكه بايد از پيش ظهر ديروز و قبل از آن بوده باشد. چون تحقيق نمودند، چنان بود و ديگر بعد از آن ديده نشد ناخوشى در آن سال و مردم آسوده شدند و سبب را ندانستند و مكرّر اتّفاق افتاده كه برادران را در شدّت ديدم و به اين عمل واداشته و به زودى فرج رسيده. حتّى آنكه يك روز در منزل بعضى برادران بودم. بر شدّت امرش مطّلع شده اين عمل را به او تعليم نموده، به منزل آمدم. بعد از قليل زمانى آواز در را شنيدم، ديدم همان مرد است. مىگويد: از بركت دعاى فرج از براى من فرجى شد و پولى رسيد. تو را هم هر قدر در كار است، بدهم. گفتم: مرا از بركت اين عمل حاجتى نباشد؛ لكن بگو امر تو چگونه شد؟ گفت: من بعد از رفتن تو به حرم اميرالمؤمنين (ع) رفتم و اين عمل را به جا آوردم. چون بيرون آمدم، در ميان ايوان مطهّر كسى آمد و به قدر حاجت در دست من نهاد و برفت.
و بالجمله حقير از اين عمل آثار سريعه ديدهام؛ لكن در غير مقام حاجت و اضطرار به كسى نداده و به كار نبردهام؛ زيرا تسميه آن بزرگوار به دعاى فرج اشاره به اين دارد كه در وقت ضيق و شدّت اثر نمايد. والله العالم.
و امّا خود اين ناچيز به قدرى الطاف و عنايات از اين نماز مبارك و دعاى شريفه ديدهام كه واقعاً و از صميم دل، آن را گنجى از گنجهاى الهى مىدانم و اگر همه آنها را يك به يك بشمارم، كتاب مستقلّى مىشود؛ نه جزوهاى. البتّه معلوم است كه اين نماز و هر دعا كه نام فرج بر آن نهاده شده است، بايد به هنگامىخوانده شود كه انتظار فرج جز از خداوند نبوده و آدمى، قطع اميد از همه جا و همه كس كرده، در كمال انقطاع متوجّه پروردگار گردد. شايسته است كه در موارد حاجت اكتفا به يك مرتبه خواندن نكند. بدون نااميدى، دو مرتبه و سه مرتبه هم خوانده شود، خداوند گشايش عنايت مىفرمايد.
نفس دعا و سؤال و طلب حوائج از خداوند، خود عبادت خالصى است و اگر ريا و شبههاى در آن باشد، دعاى خداوند نيست. بنابراين محال است خداوند متعال عبادت خالص را رد كند. اگر مصلحت عبد باشد، به سرعت عجيبى عنايت مىفرمايد و گهگاه با تأخير به تفاوت زمان و اگر صلاح نباشد، عقل حكم مىكند كه خداوند جزاى آن عبادت خالص را در آخرت جبران و حاجت بنده را روا فرمايد.
پىنوشتها:
برگرفته از «صبح وصال» (ويژهنامه نيمه شعبان ١٤١٨ ق.) مسجد آيتالله انگجى تبريز.
[١]. طبرى، شيخ ابوجعفر محمدبن جرير رستم، دلائل الامامه، صص ٣- ٤، چاپ نجف.
[٢]. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ٥١، ص ٣٠٣، به نقل از كتاب النجوم، ج ٩٥، ص ٢٠، ج ٣٣ به نقل از اصل دلائل الامامه.
[٣]. عراقى، شيخ محمود، دارالسلام، ص ١٩٢، چاپ اسلاميه.
[٤]. العبقرى الحسان، ج ٢، الياقوت الاحمر، نهاوندى، شيخ على اكبر، ص ١٧٣.