كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٧ - سير و سياحت

و بر بالاى مجلس نشسته و همه او را گرامى مى‌داشتند و به او احترام مى‌گذاشتند و بورينى را از او شگفت آمد و وى را نمى‌شناخت، و چون پى به دانش او برد بزرگش داشت و بهائى از او خواست كه آمدنش را پنهان دارد و از آنجا بحلب رفت و شيخ ابو الوفا عرضى گويد كه در زمان سلطان مراد بن سليم پنهانى به حلب آمد و به قيافه‌ى درويشان بود و در محضر پدرم شيخ عمر حاضر مى‌شد و پدرم دانست كه رافضى و شيعى است پس از يك تن از بازرگانان ايرانى خواهش كرد كه مهمانى كند و پدرم را با او آشنا نمايد و در آن مجلس گفت كه من پيرو سنتم و صحابه را دوست مى‌دارم ليكن چكنم كه پادشاه ما شيعه است و سنيان را مى‌كشد!، و وى پاره‌اى از تفسيرى بنام شاه عباس مى‌نوشت و چون بديار اهل سنت رسيد مقدمه‌ى آن را بنام سلطان مراد كرد و چون مردم جبل عامل از آمدن او آگاه گرديدند گروه گروه نزد او رفتند و ترسيد كه كارش آشكار شود از حلب رفت.

صاحب سلافة العصر گويد كه سى سال سياحت كرد و به ديدار دانشمندان بسيار رسيد و سپس به ايران بازگشت و بتأليف كتب پرداخت و آوازه‌اش در جهان پيچيد و علماء از هر ديار نزد وى مى‌آمدند و در سفر و حضر با شاه عباس بود.

و خود بهائى در كشكول در مورد سفرهاى خود بشرح زير اشاراتى كرده است:

در قحطى سال ٩٨٨ هجرى قمرى در شهر تبريز و ديگر بار در ماه صفر سال ٩٩٣ هجرى قمرى در تبريز بوده است، و در ماه ذيقعده‌ى سال ١٠٠٧ هجرى قمرى در شهر مشهد و در ماه محرم سال ١٠٠٨ هجرى قمرى در حال بازگشت از سفر مشهد بوده است، و چندى در كاشان و نيز مدتى در هرات گذرانيده و در اشعار خود از گازرگاه هرات توصيف كرده است.