كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢٦ - سير و سياحت
و تفسير فاتحه را از تفسير موسوم بعروة الوثقى تأليف او خواندم و دو شرح او را بر دعا و صباح و دعاى هلال از صحيفهى سجاديه خواندم، پس بهرات رفتيم كه پدرش و وى در آنجا شيخ الاسلام بودهاند و سپس بمشهد بازگشتيم و از آنجا به اصفهان رفتيم[١].
صاحب الاعلام مىگويد كه شيخ بمصر و بيت المقدس و دمشق و حلب سفر كرد.
صاحب معجم المطبوعات العربية المعربة از قول صاحب الفتح الوهبى مىگويد كه شيخ بمصر رفت و در آنجا با استاد محمد بن ابى الحسن بكرى ملاقات نمود و وى او را گرامى مىداشت و از آنجا بقدس رفت و از آنجا بحلب مسافرت كرد و سپس باصفهان بازگشت:
صاحب خلاصة الاثر مىگويد: هنگامى كه در مصر بود با استاد محمد بن ابى الحسن بكرى ملاقات كرد و وى او را بزرگ مىداشت و در ميان آن دو مشاعره مىرفت، و سپس بقدس رفت، و رضى بن ابى اللطيف مقدسى حكايت كرد كه وى از مصر مىآمد و جامهى جهانگردان در بر داشت و خويشتن را پنهان مىكرد و فروتنى مىنمود، از او خواستم كه چيزى از وى آموزم، گفت بشرط آنكه نهفته بماند و هندسه و هيئت را برو خواندم و سپس بشام و از آنجا به ايران رفت و چون بدمشق رسيد در محله خراب در سراى يكى از بازرگانان بزرگ فرود آمد و حافظ حسين كربلائى قزوينى يا تبريزى ساكن دمشق مؤلف روضات در مزارات تبريز نزد او رفت و شعر خود را بر وى خواند و ميل ديدار حسين بورينى داشت و آن بازرگان وى را به خانهى خود خواند و با هم ملاقات كردند و عدهى زيادى از دانشمندان شهر را در آن مهمانى دعوت كرد و بهائى در آن مجلس جامهى جهانگردان پوشيده بود
[١]- گويا در ماه محرم سال ١٠٠٨ هجرى قمرى بوده است زيرا در صدر يكى از غزلهاى فارسى خود در كشكول نوشته است:« در ماه محرم سال ١٠٠٨ در اثناى بازگشت از سفر مشهد رضوى».