كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٢ - مقدمه

يكى ديگر از عوامل شناسائى و شهرت او غير از مقامات علمى و هنرى و ادبيش سياحتهاى طولانى او به شهرهاى ايران و ممالك خارج از كشور است در سال ٩٨٨ هجرى قمرى بتبريز مسافرتى كرده و در آنجا غزلى عاشقانه پرداخته كه بنام شبهاى تبريز در آثار او مندرج مى‌باشد[١]

شيخ بهائى با تمام كسب شهرت و دهاء ذاتى و تحصيل علم و معرفت به علت اينكه مى‌خواسته ذى فنون باشد در هر يك از رشته‌ها از (ذى فن) ها عقب مانده است باين معنى كه در هيچيك از رشته‌هاى مختلف تبحر و عمق كافى پيدا نكرده است و اين عدم موفقيت علل مختلفى دارد كه ما اجمالا بذكر بعضى از علتهاى آن مى‌پردازيم.

در قريحه شاعرى كه مايه آن موهبت فطرى است هيچ ترديد ندارد كه شيخ بهائى از اين عطيه خداوندى بى‌بهره نبوده است ولى به علت خوض و تدقيق در مسائل علمى و كشف معضلات رياضى نتوانسته است آن لطافت و حساسيت را حفظ كند همين طور كه در آثار عرفانى و صوفيانه او هيچ شور و جذبه نيست ولى براى اينكه از اساتيد سخن عقب نماند به اقتفاى آنها رفته و همين تقليد و تبعيت از سبك ديگران روال سخن و سياق كلام را از دست او گرفته و روشهاى مختلفى در آثار او پديد آورده است مثلا در مثنوى دنبال جلال الدين مولوى و شيخ عطار و در غزل‌هاى عارفانه بتقليد سعدى و عراقى و گاهى هم بسبك سخن روز كه همان طرز جديد هندى يا اصفهانى كه در زمان صفويه ظهور كرده برخاسته و بعضى غزلهاى خود را به شيوه غنى كشميرى- بابا فغانى- عرفى شيرازى‌[٢]


[١] معلوم مى‌شود شيخ بهائى هم آخر پيرى و زهد و علم مثل شيخ صنعان كه پير عهد خويش بود اسير ديده معشوقه باز شده و بتركان خطه تبريز دل و دين باخته است:

شد هوش دلم آفت آن غمزه خونريز

اين بود مرا فايده از ديدن تبريز

[٢] مثلا اين غزل كه از شيخ بهائى است شباهت كاملى به غزلهاى عرفى شيرازى دارد همان شيوه كه عرفى خود در آن تتبعى تازه دارد:

پاى اميدم بيابان طلب گم كرده‌ام‌

شوق موسايم سر كوى ادب گم كرده‌ام‌