كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ٧ - مقدمه

«اى موش! جماعت صوفيان تقلبى نيز چون كسى فريب ايشان را خورد و داخل سلسله ايشان شود او را بشطحات خود مبتلا ساخته و در دام ظنون و اوهام اندازند.»

و در جاى ديگر:

«و بعضى هم يك اربعين از اسرار خبر يافته و حديث وجود دانسته واصل شدند.»

موش و گربه شيخ بهائى از نظر سنجش ادبى و حتى محتوى چيز بديع و تازه نيست بلكه نثر آن پايه‌اش در همين حد است كه در عبارات زير ملاحظه مى‌كنيد:

«به خدمت شما مى‌رسم و شما توجه كنيد و اين وجه را كه شرط كرده‌ايد بحقير شفقت كنيد تا من هم اين كوه را از جهت شما بردارم»

يا:

«حالا قوت نمائيد و كوه را برداريد تا برويم و بدور اندازيم.»

*** از سبك و سياق سخن بهائى كه بگذريم مسلك و روش اخلاقى او هم قابل بررسى دقيق است.

شيخ بهائى با تصريحات مكررى كه در آثار خودش دارد جاى هيچ‌گونه شبهه نيست كه شيعه خالص بوده است در چند جا از مثنويات خود با ندبه و عجز و الحاح يا رب يا رب كرده و تا امام مهدى قائم را شفيع گناهان خود قرار داده است مسلك او ظاهرا درويش و همه جا از زهد خشك تبرى جسته و باصطلاح خودش (علم رسمى) را قيل قال شمرده است‌

علم رسمى سربه‌سر قيل است و قال‌

نى از او كيفيتى حاصل نه حال‌

ولى ابرام و تظاهر زائدالوصف او به درويشى موجب شده است كه‌[١] خرده‌بينانى كه در عالم بسى هستند روش درويشى او را بريا منسوب دارند و تقرب او را به دستگاه سلطنت منافى درويشى بدانند و ادعاى او را باطل مى‌شمرند


[١]

خرده‌بينانند در عالم بسى‌

واقفند از كار و بار هر كسى‌