ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧ - ٥ - زعامت دينى مفيد و پاره از خاطرات و مناظرات او

و از خاطرات شيخ مفيد در همين مسجد كرخ اين بود كه شبى در خواب ديد در مسجد مزبور نشسته ناگاه حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه عليها را ديد كه با دو فرزندش حسن و حسين عليهما السّلام كه در سن كودكى بودند وارد مسجد شدند، حضرت فاطمه سلام اللَّه عليها حسن و حسين را بشيخ مفيد سپرده فرمود: اى شيخ اين دو فرزند مرا درس فقه تعليمشان كن! شيخ مفيد سراسيمه از خواب پريد فرداى آن روز براى درس بمسجد آمد قدرى كه نشست ديد فاطمه بنت ناصر مادر سيد مرتضى و سيد رضى در حالى كه كنيزكانش اطراف او را گرفته بودند وارد مسجد شد و دو فرزندش در جلوى او قرار دارند، شيخ كه او را ديد برخاسته سلام كرد، فاطمه گفت: اى شيخ اين دو فرزندم را بنزد تو آورده كه بآنها علم فقه تعليم كنى! شيخ كه اين سخن را شنيد گريان شد و خوابى كه ديده بود نقل كرد و تعليم آن دو را بعهده گرفت‌[١].

و از مناظرات شيخ مفيد در عالم رؤيا داستانى است كه طبرسى در كتاب احتجاج و كراجكى در كنز الفوائد از شيخ ابو على حسن بن محمّد رقى نقل ميكنند كه او از مفيد (ره) روايت كرده كه فرمود: شبى در خواب ديدم گويا براهى ميروم ناگاه چشمم بجمعى انبوه افتاد (كه حلقه‌وار دور كسى را گرفته‌اند) پرسيدم: چه خبر است؟ گفتند: اين مردم اطراف آن مرد را حلقه زده‌اند و او براى ايشان داستان‌سرائى ميكند، گفتم: آن مرد كيست؟ گفتند: عمر بن خطاب است! من پيش رفتم ديدم مردى با عمر سخن ميگويد كه من نميفهميدم، پس من سخنش را قطع كرده رو بعمر كرده گفتم: بگو دليل بر فضيلت رفيقت ابو بكر بن ابى قحافة در اين آيه كه خداوند (در باره داستان غار ثور) فرمود: «ثانى اثنين إذ هما في الغار» (يعنى دومين آن دو تن هنگامى كه در غار


[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج ١ ص ١٣. و الغدير ج ٤ ص ١٨٤. علامه نورى در كتاب دار السلام پس از نقل اين داستان گويد: فاطمه مادر سيد مرتضى و سيد رضى دختر حسين بن احمد بن حسن ناصر اصم صاحب است كه او فرزند على بن حسن بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام ميباشد.

و دانشمند محترم آقاى شيخ ذبيح اللَّه محلاتى در رياحين الشريعة ج ٥ ص ٩ نسب فاطمة را چنين گفته: فاطمه بنت حسن بن احمد بن حسن بن على بن حسن بن عمر بن على بن الحسين ٧ است سپس گويد: از بانوان مجلله فاضله عصر خود بوده، شيخ مفيد بسيار از او تجليل ميكرده و هر گاه بر او وارد ميشد بتمام قامت از پيش پاى او بلند ميشد و كتاب« احكام النساء» را براى او تأليف كرد.