ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦ - ٢ - تاريخ ولادت مفيد و جريان آمدن او ببغداد در كودكى
گفتم: چه ميگوئيد در باره كسى كه بر امام عادلى خروج كند و با او بجنگد؟ رمانى گفت: كافر است، دوباره گفت: نه فاسق است، من گفتم: در باره امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ چه گوئى؟
گفت: او امام است، گفتم: در باره جنگ جمل و طلحة و زبير چه ميگوئيد؟ گفت: آن دو نفر از كردارشان (كه بجنگ على آمدند) توبه كردند! من گفتم: اما داستان جنگ جمل درايت و مسلم است، و اما حديث توبه كردن آنها روايت و منقول است؟
رمانى گفت: آيا تو هنگامى كه آن مرد بصرى آن سؤال را از من كرد حاضر بودى؟ گفتم:
آرى گفت: اين سخن تو در مقابل آن سخنى كه من گفتم (يعنى روايتى بروايتى، و درايتى بدرايتى)! آنگاه پرسيد: تو كيستى و پيش كداميك از علماى اين شهر درس ميخوانى؟ گفتم: من معروف بابن المعلم هستم و نزد شيخ ابو عبد اللَّه جعل درس ميخوانم، گفت: بنشين تا من بازگردم.
من نشستم و او باندرون خانه رفت و پس از لحظهاى برگشت و نامهاى سر بسته بمن داد و گفت: اين نامه را باستادت بده، من نامه را بنزد او آوردم، ابو عبد اللَّه جعل (استاد من) نامه را گرفته شروع بخواندن كرد، و هم چنان كه ميخواند بخنده افتاد، سپس بمن گفت: داستان تو در مجلس او چه بوده كه رمانى سفارش تو را در اين نامه بمن نموده و تو را بمفيد ملقب ساخته؟ من داستان را برايش نقل كردم و او مجددا بخنده افتاد.[١] قاضى نور اللَّه در مجالس المؤمنين پس از نقل داستان فوق گويد: و در كتاب مصابيح القلوب اين حكايت را بر وجهى ديگر آورده، و سپس داستانى ديگر نقل ميكند كه ملخص آن چنين است:
روزى قاضى عبد الجبار معتزلى يكى از بزرگان اهل سنت و دانشمندان نامى در علم اصول و كلام در مجلس درس خود نشسته بود و دانشمندان شيعه و سنى در مجلس او حاضر بودند شيخ مفيد كه در آن موقع مجتهد شيعه و قاضى عبد الجبار نام او را شنيده ولى تا آن روز او را نديده بود بمجلس وى در آمد و دم در صف نعال بنشست.
پس از لحظهاى رو بقاضى كرده گفت: اگر اجازه دهى سؤالى است در حضور اين دانشمندان بپرسم؟ قاضى گفت: بپرس، مفيد گفت: اين حديثى كه شيعه روايت كنند كه پيغمبر ٦ در روز غدير فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» صحيح است يا شيعه آن را ساختهاند؟ قاضى گفت:
[١] مجموعه ورام ج ٢ ص ٣٠٢ ط طهران.