دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٧ - بیدآبادی
بیدآبادی
نویسنده (ها) :
مرتضی قرائی گرکانی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بیدْآبادی، آقا محمد (د ١١٩٧ق یا ١١٩٨ق /١٧٨٣ یا ١٧٨٤م)، فرزند محمد رفیع گیلانی، حكیم متأله، مدرس و مرشد سلوك. پدرش از علمای گیلان بود كه به اصفهان كوچ كرده، و در محلۀ بیدآباد ساكن شده بود (قزوینی، ١٦٢؛ زنوزی، محمدحسن، ٦٨٨؛ خوانساری، ٧ /١٢٤؛ برای قولی دقیقتر دراینباره ، نک : امام، ٢٠٦-٢٠٧). وی در بیدآباد به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت (زنوزی، محمدحسن، همانجا؛ معصوم علیشاه، ٣ /٢١٤؛ خوانساری، ٧ /١٢٢؛ قس: رستم الحكما، ٤٠٦، كه زادگاه او را به اشتباه مازندران دانسته است).
بیدآبادی در حدیث و علوم نقلی شاگرد محمدتقی الماسی (د ١١٥٩ق /١٧٤٦م)، از نوادگان ملامحمدتقی مجلسی بود و از او اجازۀ روایت داشت (خوانساری، همانجا). میرزا محمد اخباری نیشابوری، معاصر او، از وی به عنوان حكیم، عارف و محدثی ثقه یاد میكند (گ ٢٠١ ب؛ نیز نک : عبرت، ٣ /٢٤٧). او حكمت را نزد ملا اسماعیل خواجویی مازندرانی (د ١١٧٣ ق /١٧٦٠ م) و محمدتقی الماسی فرا گرفت (معصوم علیشاه، خوانساری، همانجاها؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح...، ٤٣-٤٤). برخی احتمال دادهاند كه او نزد ملاعبدالله حكیم نیز حكمت خوانده باشد (همایی، پانزده). بیدآبادی در برخی منابع، مرید قطبالدین نیریزی (د ١١٧٣ ق)، از پیشوایان سلسلۀ ذهبیه شمرده شده است. نیریزی خود از پیروان مكتب صدرالدین شیرازی (د ١٠٥٠ ق) به شمار میرود (نک : معصوم علیشاه، ٢ /٣٤٥، ٣ /٢١٥؛ امین الشرع، ٥٣٨، ٥٥٤).
وی در اصفهان به تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت و شاگردان بسیاری پرورش داد كه از آن جملهاند: ملا علی نوری (د ١٢٤٦ق)، صدرالدین كاشف دزفولی (د ١٢٥٨ق)، محمدابراهیم كلباسی فقیه كه بیدآبادی بنا به وصیت پدر او تربیتش را برعهده گرفته بود، ملامحراب گیلانی، ابوالقاسم حسینی اصفهانی معروف به مدرس خاتون آبادی و ملا نظر علی گیلانی (معصوم علیشاه، ٣ /٢١٤؛ خوانساری، ٧ /١٢٢-١٢٣؛ معلم، ١ /٦٧-٦٨؛ آقابزرگ، طبقات ... ، ٦٩٥-٦٩٦، الذریعة، ٢٢ / ١٢٨؛ آشتیانی، همانجا، منتخباتی ... ، ٤ /٦٠١-٦٠٤؛ آیتی، ٢٦٢-٢٦٣). بجز اینان علمای بسیاری نیز از او دستور عمل گرفته، و از مشرب او پیروی كردهاند (نک : بخش آثار در همین مقاله).
زندگی زاهدانۀ بیدآبادی و حالات او در پرهیزگاری و سلوك اخلاقی شهرت زیادی داشته است. در این باره اوصاف و حكایاتی نقل كردهاند، مانند اینكه او در هیئت ظاهری و در كسب معاش به رعایت شئون متعارف وقعی نمینهاد و با وجود منزلتی كه نزد دولتمردان و امیران داشت، به ایشان بیاعتنا بود (رستم الحكما، ٣٠٩، ٤٠٦-٤٠٧؛ خوانساری، ٧ /١٢٣؛ نیز نک : صدرایی، ٩٣-١١١).
خوانساری و محمد حسن زنوزی (همانجاها) وفات بیدآبادی را در ١١٩٧ ق نوشتهاند (برای ماده تاریخ سروده شده بر همین اساس، نک : واله، ٥٣٩)، اما مفتون دنبلی (١ / ١٥٨- ١٥٩) كه از ملاقات خود با بیدآبادی و نیز از دریافت خبر وفاتش سخن میگوید، آن را در ١١٩٨ ق گزارش كرده، و معلم حبیب آبادی (١ /٦٨-٧٠) نیز بنا به سند مكتوبی همین تاریخ را آورده است (دربارۀ توجیه این اختلاف، نک : جزی، ٤٨٣).
مدفن وی در تخت فولاد اصفهان، جنب دیوار شرقی تكیۀ آقا حسین خوانساری، نزدیك آرامگاه پدرش واقع شده است (خوانساری، ٧ /١٢٣-١٢٤). به رغم سفارش خود او در ١٢٥٤ ق عمارتی چهارطاقی بر آرامگاهش بنا نهادند (نک : جزی، ٧٩؛ مهدوی، ١٩٥). به او كراماتی نسبت داده، و برخی نیز زیارت قبر او را مایۀ توسل و بركت میشمردهاند (مفتون، ١ /١٥٩؛ جزی، همانجا).
از دیدگاههای فقهیِ بیدآبادی، به رأی او دربارۀ وجوب نماز جمعه در زمان غیبت اشاره شده است. وی بههمینسبب، چون نمیتوانست در اصفهان به امام جمعۀ موجود اقتدا كند، برای رعایت شرط فاصله، هر هفته به قریۀ رُنان در اطراف آن شهر میرفت و نماز را در آنجا میخواند (خوانساری، ٧ /١٢٣؛ معصوم علیشاه، همانجا؛ جزی، ٨٠). بنا بر آنچه در نامهای از ملاعلی نوری آمده است، بیدآبادی بر این عقیده بود كه در زمان غیبت جز شیوۀ احتیاط، راه رهایی متصور نیست (نک : تنكابنی، ١٥٣-١٥٤).
مشهور است كه بیدآبادی در علم كیمیا نیز دستی داشت. در این باب رسالهای به او نسبت داده، و حكایتهایی نیز نقل كردهاند (نک : مفتون، ١ /١٥١؛ خوانساری، همانجا؛ زنوزی، محمدحسن، ٦٨٨؛ رستمالحكما، ٤٠٦، ٤٠٨؛ كربن، ٤٩٢-٤٩٣).
بیدآبادی با آنكه بجز حكمت صدرالمتألهین، فلسفۀ مشاء و حكمت اشراق را نیز درس میگفت، نقش مهمی در رواج فلسفۀ ملاصدرا ایفا كرد. تا دوران او هنوز حكمت صدرایی به جریان مسلط تبدیل نشده بود و این مكتب به طور عمده در سلسلهای كه با شاگرد برجستۀ او، ملا علی نوری آغاز میشود، گسترش یافته است (نک : زنوزی، محمدحسن، همانجا؛ همایی، پانزده؛ آشتیانی، مقدمه بر شرح، ٤٤).
تعالیم اخلاقی و عرفانی، از دیگر جنبههای شخصیت اوست. بیدآبادی را نمیتوان پیرو هیچ طریقۀ صوفیانهای دانست، اما اینكه او را به قطبالدین نیریزی منتسب كردهاند، جایگاه وی را بهعنوان واسطهای در اتصال برخی سلسلههای عرفانی به نیریزی نشان میدهد، چنان كه صدرالدین كاشف دزفولی را از طریق بیدآبادی به مكتب نیریزی مربوط ساختهاند (زین العابدین، ٣١٢؛ معصوم علیشاه، ٢ /٣٤٥؛ صدرایی، ٢٣، ٣٩-٤١). علی شوشتری كه از پیشوایان سلوك اخلاقی در حوزۀ نجف به شمار میرود، با صدرالدین كاشف دزفولی مرتبط بوده است و به این ترتیب شاگرد او ملا حسینقلی همدانی و پیروانش تا عصر حاضر، در سنت معنوی خاص خود مدیون تعالیم بیدآبادی بودهاند (آشتیانی، منتخباتی، ٤ /٢٩٦، مقدمه بر مجموعه ... ، ٤٢-٤٣؛ صدوقی سها، ٧٠-٧١). شاخۀ دیگری از استادان عرفان و اخلاق در دورههای اخیر به میرزا عبدالجواد شیرازی متصل میشود كه برخی او را نیز از شـاگردان بیدآبـادی شمردهاند (آشتیانی، منتخباتی، ٢ /پانزده ـ شانزده).
بیدآبادی را میتوان حكیمی جانشناس ــ در برابر جهانشناس ــ به شمار آورد، چنان كه توصیۀ او این بوده است كه انسان باید خودش باشد و خودش را بشناسد، هر موضوعی هر چند جذاب، اگر در این راستا نباشد، از دید او پیش پا افتاده است و ارزش پرداختن ندارد (بیدآبادی، حُسن دل، ٢٤، ٣٣، ٣٧، «سه مكتوب»، ٣٦-٣٧، ٤٠).
شیوۀ عرفانی بیدآبادی مبتنی بر جمع میان ظاهر و باطن، و شریعت و طریقت و حقیقت است، به این معنا كه انسان باید ظواهر شریعت را پاس دارد، اما به صورت آن اكتفا نكند و همّ خویش را در تحصیل سرّ آنها به كار گیرد (نک : «دونامه ... »، ٧٢-٧٣). به عقیدۀ وی راه رستگاری در پیروی قولی، فعلی و حالی از اولیای خداست (نک : «سه مكتوب»، ٣٨-٤٠، «فی علم التوحید»، ٤ /٣٤٣). از این رو، وی انسان را از بسنده كردن به اسلام مقالی و توحید زبانی بر حذر داشته، و دربارۀ مراتب توحید سخن گفته است: «باید خدا را بود تا خدا ما را باشد» ( حسن دل، ٢٩-٣٠).
وی در نامهها و اندرزها به شاگردان و كسانی كه از او راهنمایی خواستهاند، آنان را از مادیت بر حذر میدارد و به معنویت و بیداری فرا میخواند. جهل و نادانی از دیدگاه او كوری و مرگ معنوی است (همان، ٣٥-٣٧). از توصیههای او كوشش برای مرگ ارادی است؛ همچنان كه مرگ طبیعی پرده از دیدگان انسان فرو میگیرد، سالك پیش از مرگ طبیعی باید به مرگ ارادی و اختیاری بمیرد تا زنده و بیدار ابد شود (همان، ٣٥).
از دیگر تعالیم او اربعین اخلاص است. در دورهای ٤٠ روزه باید موانع یاد خدا را از نفس ناطقه دور كرد (تخلیه) و آن را به اسباب یاد و قرب حق مزین ساخت (تحلیه). مداومت بر نوافل و اذكار خاص، بخش مهم برنامۀ اربعین است. بیدآبادی به گرفتن اربعینهای چندگانه زیرنظر استاد سفارش میكند. او میگوید كه بنا بر احادیث پیامبر (ص) و امامان (ع)، ثمرۀ این طریق سلوك، حیات یافتن قلب است و جاری شدن چشمۀ حكمت از دل بر زبان، به حكم تجربه، از این راه است كه علم به مطالب كلی برای انسان حاصل میشود (نک : «دو رساله ... »، ٣٩٤-٣٩٥؛ نراقی، ٣٨٩).
آثار چاپی
١.. آداب السیر و السلوك، رسالهای به زبان عربی در پاسخ به درخواست فقیه مشهور میرزا ابوالقاسم گیلانی، معروف به میرزای قمی. متن این نامه و ترجمۀ آن را علی صدرایی خویی در مجلۀ پیام حوزه (قم، ١٣٧٣ش، شم ٦) به چاپ رسانده است. ٢. «التوحید علی نهج التجرید»، یا «مبدأ و معاد»، یا «رسالۀ توحیدیه»، رسالۀ كوتاهی به فارسی. این اثر به كوشش جلال الدین آشتیانی در منتخباتی از آثار ... چاپ شده است. ٣. حسن دل، در سیر و سلوك و اخلاق، به فارسی كه بلندترین نامۀ اوست. ٤. حواشی بر اسفار صدرالمتألهین، كه به چاپ سنگی (تهران، ١٢٨٢ق) رسیده است (دربارۀ یكی از اقوال حكمی او در این اثر، نک : زنوزی، ملاعبدالله، ٤٢٥). ٥. «دستور العمل اخلاقی»، به كوشش عبدالرضا ایزدپناه ( حوزه، قم، ١٣٧٢ش، شم ٤). ٦. «دو رساله در سیر و سلوك»، مشتمل بر پاسخی به سیدحسین قزوینی و فصلی در آداب تخلیه و تحلیه، به زبان فارسی. ٧. «رسالۀ فی السیر و السلوك»، یا «پندنامه»، یا «رسالۀ همتیه»، نامهای به فارسی برای پارهای از شاگردان كه بارها از جمله در منتخباتی از آثار به كوشش جلالالدین آشتیانی (٤/٢٩٨-٣٠٢) به چاپ رسیده استو
آثارخطی
١. تفسیر قرآن كریم، خلاصهای از تفسیر غرایب القرآن نظامالدین نیشابوری كه متن تدریس بیدآبادی در مدرسۀ حكیم اصفهان بوده است. نسخهای از این اثر به تاریخ ١١٧٣ق به خط شكسته نستعلیق زیبای مؤلف در كتابخانۀ مركزی دانشگاه تهران نگهداری میشود (نک : مركزی، ٨/٤٤٨-٤٤٩). ٢. حاشیه بر مشاعر ملاصدرا (شورا، ٢٣/٣٠٢). ٣ حاشیه بر معانی الاخبار شیخ صدوق (همانجا؛ نیز نک : آقا بزرگ، طبقات، ٦٩٦؛ شورا، ٢٢/٣٠٤). ٤. رسالهای در كیمیا (نک : مركزی، ٦/٢٤٤٨-٢٤٤٩؛ آستان ... ، ٤٧٥؛ فاضل، ٢/٣٩٨). ٥. جُنگی در كیمیا، كه از كتابهای مختلف گردآوری شده، و نسخهای از آن به خط خود او موجود است (همو، ١ /٢٩٢؛ منزوی، ١ /٦٤٥؛ نیز نک : صدرایی، ١٨٣-١٨٥).
آثار یافت نشده
بیدآبادی آثار دیگری نیز داشته است كه نسخهای از آنها در دست نیست، از آن جمله است: ١. خلاصۀ الصافی فی التفسیر فیض كاشانی . مؤلف در پایان تفسیر خود (آثار خطی، شم ١) وعده داده است كه این اثر را در ادامۀ همان نسخه درج كند. ٢. حاشیه بر قرۀ العیون ملامهدی نراقی (نک : آقا بزرگ، الذریعة، ١٧/٧٥)؛ ٣. نامه نگاریهایی با كاشف دزفولی (نک : همان، ٢٢/١٢٨؛ فتحیپور، «ج»؛ نیز برای نمونه، نک : كاشف، ١٢٩-١٣٠)
مآخذ
آستان قدس ف، فهرست؛
آشتیانی، جلال الدین، مقدمه بر شرح رسالة المشاعر لاهیجی، مشهد، ١٣٤٢ش؛
همو، مقدمه بر مجموعۀ رسائل سبزواری، تهران، ١٣٦٠ش؛
همو، منتخباتی از آثار حكمای الهی ایران، تهران، ١٣٥٨ش؛
آقا بزرگ، الذریعة؛
همو، طبقات اعلام الشیعة، قرن ١٢، به كوشش علینقی منزوی، تهران، ١٣٧٢ش؛
آیتی، محمدحسین، بهارستان در تاریخ و تراجم رجال قاینات و قهستان، مشهد، ١٣٧١ش؛
اخباری نیشابوری، محمد، منیة المرتاد فی ذكر نفاة الاجتهاد، نسخۀ خطی كتابخانۀ آیةالله مرعشی، شم ٩٠٧٧؛
امام، محمدعلی، خاندان سادات گوشه، قم، ١٤١٣ق؛
امین الشرع خویی، ابوالقاسم، میزان الصواب، چ سنگی، تبریز، ١٣٣٤ق؛
بیدآبادی، محمد، حسن دل، به كوشش علی صدرایی خویی و محمدجواد نور محمدی، قم، ١٣٧٦ش؛
همو، «دو رساله در سیر و سلوك»، به كوشش حسین مدرسی طباطبایی، وحید، تهران، ١٣٥٢ش، شم ١١٥؛
همو، «دو نامۀ چاپ نشده»، حوزۀ اصفهان، به كوشش علی كرباسی زادۀ اصفهانی، اصفهان، ١٣٧٩ش، س١، شم ٣؛
همو، «سه مكتوب»، به كوشش حسین مدرسی طباطبایی، وحید، تهران، ١٣٥٧ش، شم ٢٤٦-٢٤٧؛
همو، «فی علم التوحید»، منتخباتی ... (نک : هم ، آشتیانی)؛
تنكابنی، محمد، قصص العلماء، تهران، ١٣٩٦ق؛
جزی، عبدالكریم، رجال اصفهان، به كوشش مصلح الدین مهدوی، اصفهان، ١٣٢٨ش؛
خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، قم، ١٣٩٢ق؛
رستم الحكما، محمدهاشم، رستم التواریخ، به كوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٤٨ش؛
زنوزی، محمدحسن، ریاض الجنۀ، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
زنوزی، ملا عبدالله، لمعات الهیه، به كوشش جلال الدین آشتیانی و حسین نصر، تهران، ١٣٥٥ش؛
زینالعابدین شیروانی، بستان السیاحة، تهران، كتابخانۀ سنایی: شورا، خطی؛
صدرایی، علی، آشنای حق، قم، ١٣٧٩ش؛
صدوقی سها، منوچهر، دو رساله در تاریخ جدید تصوف ایران، تهران، ١٣٧٠ش؛
عبرت نائینی، محمدعلی، مدینة الادب، چ تصویری، تهران، ١٣٧٦ش؛
فاضل، محمود، فهرست نسخههای خطی كتابخانۀ جامع گوهرشاد، مشهد، ١٣٦٣ش؛
فتحیپور، علی، مقدمه بر حق الحقیقۀ صدرالدین كاشف دزفولی، اهواز، ١٣٣٥ش؛
قزوینی، عبدالنبی، تتمیم امل الآمل، به كوشش محمود مرعشی و احمد حسینی، قم، ١٤٠٧ق؛
كاشف دزفولی، صدرالدین، مصباح العارفین، اهواز، ١٣٣٢ش؛
كرباسی زادۀ اصفهانی، علی، مقدمه بر شرح رسالۀ سیر و سلوك حسن مدرس هاشمی، تهران، ١٣٧٧ش؛
كربن، ه.، تاریخ فلسفۀ اسلامی، ترجمۀ جواد طباطبایی، تهران، ١٣٧٧ش؛
مركزی، خطی؛
معصوم علیشاه، محمدمعصوم، طرائق الحقائق، به كوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ١٣١٨ش؛
معلم حبیب آبادی، محمدعلی، مكارم الآثار، اصفهان، ١٣٧٧ش؛
مفتون دنبلی، عبدالرزاق، تجربة الاحرار، به كوشش حسن قاضی طباطبایی، تبریز، ١٣٤٩ش؛
منزوی، خطی؛
مهدوی، مصلحالدین، لسان الارض یا تاریخ تخت فولاد، اصفهان، ١٣٧٠ش؛
نراقی، احمد، الخزاین، به كوشش حسن حسنزادۀ آملی و علیاكبر غفاری، تهران، ١٣٨٠ق؛
واله اصفهانی، محمدكاظم، دیوان، به كوشش رضاعبداللهی، تهران، ١٣٧١ش؛
همایی، جلال الدین، مقدمه بر شرح رسالة المشاعر لاهیجی، به كوشش جلالالدین آشتیانی، مشهد، ١٣٤٢ ش. .
مرتضى قرائی گركانی