فرهنگ نامه مرثيه سرايى و عزادارى سيد الشهداء - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩ - ٦ داستان عروسى حضرت قاسم
حال اقرباء و انصار و ميدان جنگ خبرى نداشت.[١]
٥. داستان اسب امام حسين عليه السلام
خبر عجيب كه متضمن است طلب كردن حضرت هنگام عزم رفتن به ميدان، اسب سوارى را، و كسى نبود آن را حاضر كند، پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد بر حسب تعدد منابر، مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مىشود و مضامين آن در ضمن اشعار عربى و فارسى نيز در آمده و مجالس را با آن رونق دهند و به شور در آرند و الحق جاى گريستن است اما نه بر اين مصيبت بىاصل، بلكه در گفتن چنين دروغ واضح و افترا بر امام عليه السلام در بالاى منابر و نهى نكردن آنان كه متمكنند از نهى كردن به جهت بىاطلاعى يا ملاحظه عدم نقص در بعضى شئونات.[٢]
٦. داستان عروسى حضرت قاسم
به گفته محدث نورى اولين كسى كه اين داستان را نوشت ملا حسين كاشفى در كتاب روضة الشهداء است[٣] و همان طور كه استاد مطهرى فرموده اصل داستان صد در صد دروغ است[٤]، چگونه مىتوان به امام
[١]. همان: ص ٢٦٤- ٢٦٥.
[٢]. همان: ص ٢٦٧.
[٣]. همان: ص ٢٨٨.
[٤]. حماسه حسينى: ج ١ ص ٢٨.