فرهنگ نامه مرثيه سرايى و عزادارى سيد الشهداء - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥ - ١ اضافات داستان آمدن طبيب براى معالجه امام على عليه السلام در بستر شهادت
گفتم:
يا أبَا الحَسَنِ، لا يَهولَنَّكَ ماتَرى، وإنَّ جُرحَكَ غَيرُ ضائِرٍ، فَإِنَّ البَرَدَ لا يُزيلُ الجَبَلَ الأَصَمَّ، ونَفحَةَ الهَجيرِ لا يُجَفِّفُ البَحرَ الخِضَمَّ، وَالصِّلَّ يَقوى إذَا ارتَعَشَ، وَاللَّيثَ يَضرى إذا خُدِشَ.
اى ابوالحسن، آنچه مىبينى، تو را به هراس نيندازد، جراحتت آسيبى به تو نمىزند. تگرگ صخره را از جا نمىكند وباد گرم نيمروزى، اقيانوس را نمىخشكاند. بچه افعى آن گاهنيرومند مىشود كه مرتعش شود و شير آن گاه خطرناك مىشود كه زخمى شود.
بعد حضرت جوابى داد و ام كلثوم شنيد و گريست. حضرت او را خواست، داخل شد خدمت پدر بزرگوارش.
و ظاهر اين نقل چنين است كه در حضور همه آن جماعت آمد و عرض كرد:
أنتَ شَمسُ الطّالِبِيّينَ، وقَمَرُ الهاشِمِيّينَ، دَسّاسُ كُثُبِهَا المُتَرَصِّدُ، وأرقَمُ أجِمَّتِها المُتَفَقِّدُ، عِزُّنا إذا شاهَتِ الوُجوهُ ذُلًاّ، جَمعُنا إذَا المَوكِبُ الكَثيرُ قَلّا ....
تو خورشيد خاندان طالب، و ماه بنى هاشمى، اژدهايى هستى كه در كمين نشسته و مار سهمگينى كه مخفى وآماده حمله است، تو عزتمايى وقتى چهرهها از خوارى سر افكنده مىشوند، تو مايه وحدت و كثرت مايى هنگام كمىها. تاآخر
اين خبر مسجع مقفى كه از شنيدنش نفس محظوظ مىشود و