فرهنگ نامه مرثيه سرايى و عزادارى سيد الشهداء - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩ - ٤ غلو
رفتم؛ زيرا كه غرض از آن حيله و افتراء خلاصى از آن مهلكه بود.
پس پارهاى اوراق آن را بيهوده به هم زدم، در آن حال حيله ديگر به خاطرم آمد، پس گفتم: آن را در مقتل حاجى ملا هادى برغانى ديدم، باز به خادمى فرمود: برو به او بگو كتاب را بياورد، و رفت و گفت: در صف ششم يا هفتم شخص ششم يا هفتم حاجى مذكور بود، كتاب را خود برداشت و آورد.
پس امر فرمود آن فقره را در آن كتاب پيدا كنم، دو مرتبه خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد، بيهوده مشغول بر گرداندن اوراق بودم با قلب هراسان.
تا آن كه مىگويد: چون از خواب بيدار شد جماعتى از اهل صنف خود را جمع كرد و آنچه در خواب ديده بود نقل نمود و گفت:
اما من پس در خود قوه اقامه شروط روضهخوانى را نمىبينم، آن را ترك مىكنم و هر كه مرا تصديق مىكند سزاوار است او نيز دست از آن بكشد. با آنكه ساليانه مبالغ خطيرى از اين راه به او مىرسيد از آن چشم پوشيده دست از روضهخوانى كشيد».[١]
٤. غلوّ
گزارشهاى ذلتبار، پايين آوردن و غلوّ بالاتر بردن اهل بيت از جايگاه واقعى آنها است كه متأسفانه، هر دو آفت در برخى مجالس
[١]. لؤلؤ و مرجان: ص ٢٧٠- ٢٧٢.