صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٠٠ - پاسخ استفتاء به انجمن حجتيه (اجازه استفاده از وجوهات)
مؤمنين از وجوه شرعيه از قبيل زكوات و شرعيات به آنها بدهند. در صورت لزوم مجازند از ثلث سهم مبارك امام- عليه السلام- به آنها كمك كنند؛ البته تحت نظارت اشخاص متعهد و اگر جناب مستطاب حجت الاسلام آقاى حلبى- دامت بركاته- مىتوانند، تحت نظارت ايشان وجوه داده شود. [١] از خداوند تعالى موفقيت آنها را خواستار است.
٥ شهر شعبان المعظم ١٣٩٠
روح اللَّه الموسوي الخمينى
[١] به دليل مواضع ناصواب" انجمن حجتيه" و بهرهبرداريهاى رژيم شاه و همكارى برخى از اعضاى آن با رژيم شاه، امام خمينى پس از اطلاع از اين مسائل، اجازه صادره قبلى را لغو نمودند. ايشان در سال ١٣٥٠ در پاسخ به نامه آقاى گرامى كه خواستار اعلام نظر در مورد وضع انجمن حجتيه و مؤسس آن شده بود، چنين نوشتهاند: «شخصى كه مرقوم شده بود: جلساتش ضررهايى دارد، از وقتى مطلع شدهام تأييدى از او نكردهام و ان شاء اللَّه تعالى نمىكنم».
امام خمينى در پيام معروف به «منشور روحانيت» مىنويسد: «... ديروز حجتيهاىها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابى تر از انقلابيون شدهاند! ولايتىهاى ديروز كه در سكوت و تحجّر خود آبروى اسلام و مسلمين را ريختهاند، در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شكستهاند و عنوان ولايت برايشان جز تكسّب و تعيّش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مىخورند!»
آقاى هاشمى رفسنجانى در مصاحبهاى در مورد انجمن حجتيه و لغو اجازه از سوى امام خمينى چنين مىگويد:
«جريان ديگرى كه ظهور كرده بود. انجمن حجتيه بود. اين گروه سالها پيش به فكر افتادند كه مبارزه با بهايىها را شروع بكنند و انجمن تشكيل دادند، و كارشان شناسايى بهايىها بود و آنها را محكوم مىكردند و جلوى جذب شدن مسلمانها را به آنها مىگرفتند. بطور كلى رژيم از اين گونه كارها خوشش مىآمد چون اين نوع كارها خيلى به رژيم برخورد نمىكرد و آنها نيز به افرادشان دستور داده بودند كه در كارهاى سياسى دخالت نكنند و مبارزه را ممنوع كرده بودند. و رژيم هم مزاحمشان نمىشد. آنها كلاسهايى ترتيب داده بودند و بچه مسلمانها را جمع ميكردند و دوره اصول عقايد را به آنها ياد مىدادند. چون اين گروه مبارزه را قبول نداشتند و يكسرى از نيروهاى مبارز را جذب مىكردند، ما با اينها مخالف بوديم.
انتقادى كه ما به اينها داشتيم اين بود كه اينها مىروند و يك سرى از نيروهاى جوان را جمع مىكنند و در خيلى جاها مبارزين به آنها پيوسته بودند. ميدان مبارزه خالى ميشد و ما فكر مىكرديم كه كار اصلىمان الان بايد مبارزه با رژيم باشد و اينها كارهاى تخديرى است. لذا يك درگيرى بين آنها و نيروهاى خط امام وجود داشت كه حتى امام اول اجازه استفاده از سهم امام را گويا به اينها داده بودند و بعد كه به اين حد رسيد پس گرفتند. يكى از مدرسين قم از امام پرسيد و امام جواب دادند كه نه سهم امام نمىشود به اينها داد. و طبعاً آنها هم دنبال آقاى خويى مىگشتند.»