صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦٦ - نجف را بيدار كنيد!
سر ملت مىآيد؟! همان برويم حرم حضرت امير و يك دعايى بكنيم؛ همين مقدار كافى است براى ما؟! يا مايى كه داريم در پناه اسلام و با بودجه اسلام، اين بودجهاى كه يك جزئى جزئىاش را به ما مىدهند مع ذلك با بودجه اسلام داريم زندگى مىكنيم، براى اسلام يك قدم نبايد برداريم؟ «تَرَتُّبْ» [١] اسلام است؟ خوب آن هم بسيار خوب، سر جاى خودش اما كافى است همين؟ كفايت مىكند كه ما جمع بشويم در مسجد كذا و كذا و فقه بخوانيم و اصول بخوانيم لكن غافل باشيم از همه جهات مسلمين؟ غافل باشيم از اينكه اين يهود مىخواهد ممالك اسلامى را قبضه كند، تا اينجا برسد، تا همه جا برسد، اين قبور را مىخواهد خراب كند؛ ما بايد غافل باشيم از اين؟ آن وقت آن كسى [٢] كه نفت به اين آدم مىدهد مُسْلم است؟ اين اعتراض ندارد كه آقا نفت، نفت مسلمين را چرا به كفار مىدهى؟ نفت مسلمين را چرا به كسى كه در حال جنگ با مسلمين است مىدهى؟ او جواب مىدهد من نوكرم؛ اين طور فرمودند، بايد اطاعت كنم. نوكر بايد اطاعت كند، چاره ندارد. خودش گفت كه مرا، مرا نصب كردند؛ خود متفقين آمدند در اينجا- در يكى از نطقهايش گفت [كه]- متفقين آمدند در ايران و صلاحْ اين ديدند كه من باشم، كه خاندان كذا باشد. خدا لعنتشان كند با اين صلاحشان. كسى كه دست نشانده ديگران است خدمت بايد بكند؛ نمىتواند نكند. هواى نفس است، همهاش هواى نفس است. ريختن به دانشگاه جز هواى نفس هيچى نيست؛ ريختن به مدرسه فيضيه و آن فضاحتى كه در مدرسه فيضيه درآورد كه شما خوابش را نديديد؛ آن بساطى كه در مدرسه فيضيه درآوردند: سيد جوان را از پشت بام انداختند پايين كه آوردندش منزل ما با كمر افسرده يا شكسته؛ آن قدر عمامه سر تفنگها كردند، آتش زدند؛ به جعفر بن محمد جسارت كردند، به قرآن جسارت كردند. ما براى اينها بايد جشن بگيريم؟! جشنى براى ما نمانده. براى ملت ايران چه جشنى مانده؟ ملت ايران موظف است كه با اين جشنْ مبارزه منفى بكند- مثبت نه، لازم نيست. از خانه بيرون نيايند وقتى كه اين جشنها هست،
[١] از مباحث اصول فقه.
[٢] شاه.