عرفان حافظ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢ - ١ اصول جهان بینی عرفانی
که در حافظ است مقصود چیست؟ همین چیزی است که اینها میگویند؟ آیا واقعاً حافظ یک انسان جبری گرا بوده با همه لوازم و عوارضش؟ آیا در باب میو معشوق، شراب و شاهد، مقصودش چه بوده و چه هدفی از این سخنان داشته؟ آن مسئله نقدگرایی و بدبینی به آینده، منظورش چیست؟ ما دیدیم همه اینها در کلمات حافظ بود، و حتی معانیای از قبیل دعوت صریح به گدایی و دریوزگی. مقصودش از اینها چیست؟ و در بسیاری از جاها آن روشِ به اصطلاح یزیدیگری یعنی مقایسه کردن میان این عیاشیهای ظاهری و عبادات و بعد ترجیح دادن اینها بر آنها و تحقیر آنها، همه این مضامین در اشعار حافظ هست.
شاید از یک نظر مناسب بود که ما الآن به توضیح آنها بپردازیم. ولی، تا ما این مراحل دیگر را طی نکردهایم بهتر است به توضیح آنها نپردازیم؛ یعنی بعد از طی این مراحل، آنها بهتر قابل توضیح است.
قبلًا عرض کردهایم که عرفان دو جنبه دارد: یکی جنبه نظری و دیگر جنبه عملی. جنبه نظری آن، جهان بینی عرفانی است. عرفان در مقابل همه مکتبهای فلسفی جهان از خود یک جهان بینی خاصی دارد یعنی یک دید خاص درباره هستی دارد که با دید هر تیپی از تیپهای فلاسفه مختلف است. این را اصطلاحاً میگوییم «عرفان نظری». قسمت دوم عرفان، عرفان عملی است. عرفان عملی یعنی طریقت به اصطلاح، سیر و سلوک انسان به سوی حقیقت، به سوی خدا که این خودش یک نوع روان شناسی خاصی است که لااقل به عقیده خود اینها تا کسی وارد این عوالم نباشد، نمیتواند آنها را درک کند. درک این مراحل از عهده یک فیلسوف یا یک عالم یا یک روان شناس عادی که میخواهد با مقیاسهای عادی تحقیق کند خارج است. عرفان نظری بیشباهت به فلسفه نیست، جهان بینی است، منتها جهان بینیای که اصل بینشش بینش اشراقی و قلبی و معنوی است؛ بیانش