عرفان حافظ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣ - علت رمزگویی عرفا
نیست، فقط با رمز باید گفته شود و افرادی هم میتوانند درک کنند که اهل راه و اهل سلوک باشند، غیر از اینها کسی نمیفهمد، به قول مولوی زبان مرغان است، منطق الطیر است، فقط کسی میداند که عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیر [١] باشد، دیگران اصلًا نمیتوانند در این حریم وارد شوند. بنابراین [این معانی را] با زبان خود گفتن [معنی ندارد،] زبان ندارد که گفته شود، زبانش همینهاست، یعنی زبان زبان رمز است که اگر بخواهند به صورت غیر رمزی بگویند همه به گمراهی و اشتباه میافتند. اینها معتقدند که این راه را نه با قدم فکر و عقل میشود پیمود، و نه با بیانی که آن بیان مال فکر و عقل است میتوان تقریر کرد.
سالها پیش مطلبی به ذهنم آمد، هنوز هم به عقیده خودم باقی هستم: حافظ یک غزل عارفانهای دارد که خیلی عالی است. در این غزل، من خیلی شدید معتقدم که حافظ مخاطبش بوعلی است در آخر اشارات. بوعلی در آخر اشارات نمطی دارد (نمط ماقبل آخر) به نام «مقامات العارفین» و انصاف این است اینکه یک حکیم توانسته مقامات العارفین را اینجور بیان کند خیلی عالی است، واقعاً شاهکاری است از این حکیم، ولی البته عارف قبول ندارد که یک حکیم با قدم حکمت و فلسفه بتواند به معانی و رموز عرفان و سلوک پی ببرد و لذا فلسفه و عقل را از این جهت که به راز مطلب پی ببرد نفی میکند [٢]. میگوید:
صوفی از پرتو میراز نهانی دانست [٣] | گوهر هرکس از این لعل توانی دانست | |