گفتاري در باب صبر - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٦١ -           نمونه ئى از تاريخ
دوراهى . او نيز اگر تن به تمايل نفس خود مى داد , و مسئوليتى را كه دستگاه خلافت بر عهده اش نهاده بود به نيكى به پايان مى رسانيد و نداى هشياريگر خرد خود را نشنيده مى گرفت و عذر مأمور و معذور بودن را به خود مى باورانيد , بيگمان راهى و راه هموارى به سوى ترقى و مقام و رياست داشت . براى او هم اگر ملك رى مطرح نبود , ملك جائى ديگر مسلم بود . برگردن او هم به حكم آدميزاده بودن , ريسمانى از حرص و هوا و انگيزه هاى مولد فساد و انحطاط بسته شده بود و بى محابا , او را به سوى دوزخ مى كشانيد . . و كشانيد و تا مرز دوزخ يعنى تا خط ميانه ى دو اردوگاه در كربلا نيز آورد , آنجا كه بهشت نقد يعنى خيمه گاه حسينى , كانون جوشش اصالت هاى اسلام , جلوه گاه عظمت روح انسان , پايگاه نمود اسلام راستين , با دوزخ و جهنم نقد يعنى لشكرگاه يزيدى , نمودار انحطاط و پستى و زبونى بشر , صحنه ى ريا و دروغ و فريب , دژ جاهليتى كه به نام اسلام به جامعه تحميل شده , روياروى و سينه به سينه شده بودند .
آرى كششهاى انحطاط آفرين , او را تا بدانجا نيز