مديريت و فرماندهى در اسلام - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٤ - ٦- حُسن سابقه
مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرائِهِمْ وَنَفاذِهِمْ، وَلَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصارِهِمْ، وَأَوْزارِهِمْ، وَآثامِهِمْ ... أُولئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَؤُونَةً وَأَحْسَنُ لَكَ مَعُونَةً؛
بدترين وزراى تو كسانى هستند كه براى اشرار قبل از تو وزير بودهاند؛ كسى كه با آن گنهكاران در كارهايشان شركت داشته، نبايد صاحب اسرار تو باشد؛ آنها همكاران گنهكاران و برادران ستمكارانند؛ در حالى كه تو مىتوانى جانشينان خوبى براى آنها بيابى، از كسانى كه از نظر فكر و نفوذ كمتر از آنان نيستند؛ اما بار گناهان آنها را به دوش نمىكشند ... هزينه اين افراد بر تو سبكتر، و همكاريشان با تو بهتر است!» [١]
و براى شناختن سوابق افراد بايد به بازتاب شخصيّت آنها در افكار عمومى جامعه مراجعه كرد؛ البتّه ممكن است افكار عمومى در قضاوت خود درباره كسى احياناً گرفتاراشتباه شود ولى غالباً معيار خوبى براى شناخت افراد مىتواند باشد.
لذا در همان «فرمان» در عبارت ديگرى مىخوانيم:
إِنَّما يُسْتَدَلُّ عَلى الصَّالِحينَ بِما يُجْرِى اللَّهُ لَهُمْ عَلى أَلْسُنِ عِبادِهِ؛
بدان افراد شايسته را از طريق آنچه خداوند بر زبان بندگانش جارى مىسازد مىتوان شناخت!» [٢] البتّه انكار نمىتوان كرد كه دگرگونى در حالات افراد و تغيير مسير زندگى آنها امكان پذير است، و داستانهاى «بِشْرِ حافى» و «فُضَيْل بنِ عَياض» و «حُرّ ابن يزيد رِياحى» را غالباً شنيدهايم.
ولى اين تحوّل و دگرگونى تنها در اقلّيّتى از افراد منحرف واقع مىشود كه بايد با دقّت و هوشيارى به آن پاسخ مثبت داد ولى اين امر در اكثريّت منحرفان با سابقه، تحقّق نمىيابد.
[١]- نهج البلاغه، نامه ٥٣.
[٢] همان مدرك