اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٢٠٢ - تقسیمات وابسته به طبقات در داخل اسلام
می کرد و حتی انقلابیون را غافلگیر کرده بود (مانند خلاصی از شر شاه). به دنبال آن یک دوران ترور آغاز
شد. حاکمیت دو گانه (حکومت علنی و یک حکومت پشت پرده) و یک دوران دشوار بازسازی اقتصادی
شبیه یازدهمین ماه انقلاب کبیر فرانسه که از نوزدهم ژوئیه ١٧٩٤ تا اوت همان سال ادامه داشت و مرحله
اعتدالی و ضد انقلابی بعد از انقلاب و استقرار دیکتاتوری برای حفظ آرامش را تشکیل می داد که آن را با
اقتباس از انقلاب فرانسه «ترمیدور» می نامند. انقلاب ایران اکنون در مرحله ترور و حاکمیت دوگانه قرار
گرفته است. برحسب عبارات ویژه ایران، علل و شکل انقلاب ٧٩١٩٧٧ در ضمیمه پیوست تجزیه و
تحلیل شده است. من فقط اینجا می خواهم چند یادداشت را اضافه کنم.
تقسیمات وابسته به طبقات در داخل اسلام
تقسیمات وابسته به طبقات در داخل اسلام
سه سبک بحث مذهبی در ضمیمه تشخیص داده شده و مورد بحث قرار گرفته است.
(الف) جوامع روستایی و کارگری : با گرایش فعالیت جامعه ای که کمتر روشنفکرانه است. به کار بردن
روضه (موعظه) به عنوان وسیله بیان در بحثهای روحانیون.
(ب) تحصیلکرده سنتی یا طبقه متوسط شهری: بازرگانان، ملاکین سبک قدیم و خود علما. به کار بردن
جلسات بحث مذهبی (هیئت مذهبی) و در مورد علما یک سیستم طلبه ای بحث.
(ج) طبقات جدید متوسط و بالا با تحصیلات مدرن غیر مذهبی: مذهب انفرادی، داخلی و خصوصی.
اصلاحگرانی مانند مرحوم دکتر شریعتی و مهندس مهدی بازرگان؛ زبان مناسب را برای بحث با علما
فراهم کردند.
خاطرنشان شد که در جریان انقلاب ابزار مذهب عمومی وسیله مؤثر بسیج بوده اند، ولی در مرحله
جاری انقلاب زبان مناسب برای بیان بین (ب) و (ج) انتقادی است.
در واقع ممکن است با تمرکز بر روی این زبان و دشواریهای آن یک نوع تغییر در نیروی سیاسی نسبی،
حوزه های انتخاباتی طبقاتی روحانیون از مالکان سالهای دهه ١٩٥٠ و بورژوازی بازار در دهه ١٩٦٠ تا
طبقات متوسط مدرن در سال ١٩٧٠ مشاهده کرد.
می توان استدلال کرد که لااقل تا سال ١٩٧٨ دعاوی علما درباره اینکه اسلام برای همه جنبه های
زندگی قواعدی دارد صرفا یک موضع کلی و روشنگر بوده که تاکنون برنامه جایگزین کمی در مقابل
برنامه های حکومت فراهم کرده است. علما خودشان را به عنوان پاسداران اخلاقیات اجتماعی و منتقدین
اجتماعی معرفی می کردند و نه طراحان، معذالک گاه به گاه علما مواضع ویژه ای به خود می گرفتند، مثلاً در
مقابل اصلاحات ارضی در اوائل دهه ١٩٦٠ با این استدلال که این اصلاحات به مالکان کوچک زیان
خواهد رساند (آیت اللّه میلانی) یا در مورد وقفهای مذهبی (آیت اللّه بهبهانی) یا در مورد بازار از طریق
رقابت با شرکتهای تعاونی روستایی (آیت اللّه خمینی)، احمد اشرف (سال ١٩٧١) در مطالعه خود درباره
مخالفت با انقلاب سفید در سال ١٩٦٣ علما را به دو طبقه سخنگویان مالکان و سخنگویان بورژوازی
بازار تقسیم می کند. در گروه اول او بروجردی و بهبهانی و خوانساری و تنکابنی و آملی را قرار می دهد و
استدلال می کند که اینها هرگز درباره مسئله اصلاحات ارضی به دولت حمله نکرده اند؛ بلکه طرق
دیکتاتوری شاه را مورد انتقاد قرار داده اند و در تأیید استدلال خود، وی اعلامیه شورای متحد مسلمین را
که یک سازمان زیر زمینی است ذکر می کند: در این اعلامیه گفته شده است «املاک و ثروت اکثریت طبقه