اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٢٠١ - ایران عوامل ویژه
مطالعه بیشتر دارد. (رجوع شود به قسمت ٣)
(٢) انقلاب نیمه تمام بورژوایی. حوادث سالهای ١٩٧٧ تا ١٩٧٩ را نمی توان به خوبی درک کرد مگر
اینکه آنها را به عنوان تداوم انقلاب مشروطه ١٩٠٥ و نهضت ملی ١٩٥٢ و قیام علیه انقلاب سفید تحمیل
شده در نتیجه دیکتاتوری در سال ١٩٦٣ تلقی کرد. همه این کوششهای قبلی برای جایگزین کردن
سلطنت خودکامانه، شامل اتحادی بین لیبرالهای غیر مذهبی و رهبران مذهبی بوده است. در حوادث
١٩٠٥ و ١٩٥٢ اصلاحگران غیر روحانی، رهبری اندیشمندان را فراهم می کردند. دلیل اینکه در سالهای
١٩٧٧ تا ١٩٧٩ روحانیون رهبری را به دست گرفتند این بود که رژیم سلطنتی با موفقیت بحثهای علنی
سیاسی را سرکوب کرد. اسلام به صورت زبان سیاست فعالیتهای زیر زمینی در آمد و به عنوان چتری بود
که برای گروههای مختلف ذینفع به کار می رفت.
یکی از فجایع بالقوه سال ١٩٧٨ این است که فرایند انقلاب به جای اینکه شاه را با «سقلمه» به استعفا وا
دارد یا اینکه یک سلطنت مشروطه اعلام داشته و بدین وسیله انتقال مسالمت آمیزی از قدرت به طبقات
حرفه ای دانشگاه دیده و بورژوا که در جستجوی مشارکت سیاسی بودند، فراهم آورد، ممکن است باعث
فرار این طبقات بشود و ایران را وادار بکند به تحت نظام شدیدتری و رژیم حزبی شاید به شکل سازمانی
یک کشور اروپای شرقی درآید؛ هر چند ایدئولوژی آن کمونیستی نباشد. آشکار کننده ترین محرک و
پویایی جامعه شناسی که در ایران در کار است این است که اسلام در چهارچوب مقدم و مؤخر این فرایند
طولانی سیاسی و انقلابی قرار گیرد. در حالی که در کشورهای دیگر اسلامی ممکن است بحق فرایندهای
مشابه جامعه شناسی وجود داشته باشد، انقلاب ایران خود را در چهارچوب ویژه تاریخ ملی خویش
تعریف و مشخص می کند.
فرایند انقلابی و نقشهای «علما»
انقلاب به عنوان فرایند
برحسب مقایسه، انقلاب سالهای ٧٩١٩٧٧ ایران با الگوی کلاسیک تشریح شده از سوی کرین
برنیتن در کتابی تحت عنوان تشریح انقلاب برای انقلابهای انگلیس، فرانسه، آمریکا و روسیه مطابقت
دارد. در همه این موارد علل و عوامل اقتصادی و سیاسی، رنج مطلق نبوده است (همان طوری که
کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در نوشته های خود در سالهای دهه ١٩٦٠ آن را اعلام کرده بود) بلکه
علت، جوامعی بوده است که مدتی از رفاه و بالا رفتن سطح زندگی برخوردار بوده و سپس دورانی از
افسردگی و رکود بر آنها مستولی شد و در آن حکومتهای دچار دشواریهای مالی (از قبیل اتکای بیش از
حد به درآمدهای نفت به طوری که آنچه ایران در سال ١٩٧٦ به شکل یک وام گیرنده سرمایه درآمد و
آنچه مهتر است تورم و عدم تعادل بین هزینه های نظامی و اداره اقتصاد داخلی است) می کوشیدند از
بخشهای عمده جامعه درآمد یا کمکهایی بیرون بکشند، در حالی که این بخشها از تسلیم خودداری
می کردند (مانند کوششهایی که برای پایین آوردن قیمتهای بازار و اخاذیها از کارفرمایان و آب لمبو کردن
کشاورزان از زمین به عمل می آمد). ثانیا یک موضع ایدئولوژیک مبنی بر اینکه جامعه از لحاظ اخلاقی در
معرض دست درازی و بی حرمتی تقاضاهای حکومت قرار می گرفت و این امر جمعیت را به بسیج وا
می داشت و روحیه نیروهای دولت را تضعیف می کرد که به اندازه فعالیتهای اقتصادی اهمیت داشت. در
ایران تشیع این نیروی انسداد را فراهم کرد. در همه این موارد مرحله اول انقلاب به سهولت پیشرفت