اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٥٩٢ - اخراج سه دیپلمات اتحاد شوروی از ایران
چون ایشان (کنسول)، جانسن نیستند و من هم برژنف نیستم، پس بهتر است درباره مسایلی صحبت کنیم که می توانیم حلش کنیم.»
٨- آقای پاولنکو لنینگراد را به مسکو ترجیح می دهد. او گفت خیلی به موزه آرمیتاژ در لنینگراد علاقه دارد و همچنین اظهار داشت هم لنینگراد و هم مسکو حومه ای به نام «اسپوتنیک» دارند.
٩- خانم پاولنکو دو مدرک تحصیلی دارد، یکی در مهندسی مکانیک گرایش سردسازی و یکی هم در زبان روسی. او هر دو مدرکش را از دانشگاه لنینگراد گرفته است.
١٠- فرزندان خانواده پاولنکو نزد مادر خانم پاولنکو در عشق آباد زندگی می کنند. خانم پاولنکو سه ماه تابستان، یعنی ژوئن، ژوییه و اوت را به خانه برمی گردد. او و فرزندانش و مادرش همدیگر را در لنینگراد ملاقات می کنند. بچه ها تقریباً ٨ و ١٢ ساله هستند. آنها در سال های ١٩٦٠ تا ١٩٦١ در مشهد بودند، ولی از مشهد خوششان نیامد.
١١- خانم پاولنکو خیلی فارسی نمی داند. مکالمه انگلیسی هم بلد نیست، ولی اگر سئوالی را روی کاغذ برایش بنویسید، آن را می فهمد. گاهی اوقات به جای اینکه شفاهاً جواب شما را بدهد، آن را روی کاغذ می نویسد. نقاشی اش خوب است. دستور تهیه سوپ بورشت را به همسر گزارشگر داد.
١٢- خانم پاولنکو مجله ی «وگ» را خیلی دوست دارد و از بازار هارپر هم خوشش می آید.
١٣- خانم پاولنکو فقط نوشیدنی اسکاچ و سودایش را مزمزه کرد.
١٤- خانم پاولنکو قبلاً پای چپش را جراحی کرده و قسمتی از استخوان آن را برداشته است. به همین دلیل، نمی تواند مدت زیادی بایستد و یا کفش های پاشنه بلند پایش کند.
١٥- پدر خانم پاولنکو در یک کارخانه ریخته گری در لنینگراد کار می کند.
١٦- خانم پاولنکو پرسید که آیا فقط گزارشگر و همسرش در آن خانه زندگی می کنند. ظاهراً از اینکه دو نفر چنین خانه ی بزرگی (که البته مسلماً چندان مجلل نیست) دارند، تعجب کرده بود.
اخراج سه دیپلمات اتحاد شوروی از ایران
سند شماره ٣٠٠
گزارش اطلاعات میدانی
سرّی ١٢ آوریل ١٩٦٦- ٢٣ فروردین ١٣٤٥
منبع: یک سرویس رسمی ایران
موضوع: اخراج سه دیپلمات اتحاد شوروی از ایران
١- در تاریخ ٩ آوریل ١٩٦٦، سازمان اطلاعات و امنیت کشور ایران (ساواک) فکرت اسفندیار اوغلی افندیف، وابسته کنسولگری شوروی در تهران را در حال انجام ملاقاتی پنهانی با یک جاسوس ایرانی که کارمند دولت بود، دستگیر کرد. ساواک افندیف را به وزارت امور خارجه برد و مأموران در آنجا او را به زور تفتیش کردند، و در جیب های او ١٥٠٠٠ ریال پول