اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٥٧١ - ملاقات با وابسته نظامی، دریایی و هوایی جدید شوروی
اطلاعات بیوگرافی
پانکراتف گفت که ازدواج کرده و دو فرزند دارد: یک پسر ١٥ ساله که در شوروی درس می خواند و یک دختر ٥ ساله که در تهران است. وقتی به اختلاف سن فرزندانش اشاره کردم و گفتم به او نمی آید که یک پسر ١٥ ساله داشته باشد، لبخندی زد و گفت: «دست خودم نبود. کار خدا بود.»
همان شب به هنگام پخش فیلم از پانکراتف پرسیدم که حال همکارش، وسکانیان، چطور است. گفت حال او خوب است و هنوز در تهران به سر می برد. قدری تعجب کرد که طوری حال وسکانیان را می پرسم که انگار خوب او را می شناسم.
به نظر می رسد پانکراتف ایران را خوب گشته باشد. گفت خیلی به سواحل دریای خزر علاقه ای ندارد و از نظر او به استثنای مسجد اصفهان، این شهر چندان هم جذاب نیست. او گفت گرمای تهران کلافه اش می کند و خدا را شکر کرد که محل اقامت تابستانی سفارت در شمیران است. از من پرسید آیا در سفارت زندگی می کنم و یا یک منزل خصوصی خارج از سفارت دارم.
بخش سیاسی
سی ان. راسیاس
ملاقات با وابسته نظامی، دریایی و هوایی جدید شوروی
سند شماره ٢٨٠
محرمانه١٢ اوت ١٩٦٤- ٢١ مرداد ١٣٤٣
از: چارلز. راسیاس به: آقای رنسام هیگ
[موضوع]: ملاقات با وابسته نظامی، دریایی و هوایی جدید شوروی
در میهمانی شب گذشته کاردار رومانی، موشویو، به وابسته نظامی جدید شوروی، که یک سرهنگ بود، معرفی شدم، ولی نامش را متوجه نشدم.
او ٥ فوت و ٨ اینچ قد، ١٧٥ پوندوزن و هیکل متناسبی دارد. نزدیک ٥٠ سال دارد، و موهایش تماماً سفید است که آن را به عقب شانه می کند. سفیدروست و چشمان روشنی (خاکستری یا آبی) دارد که هوش و ذکاوت در آنها پیداست. همیشه لبخند به لب دارد، ولی ظاهراً خیلی هم خجالتی است. چند بار که او را زیر نظر گرفتم، مثل تازه واردانی بود که انگار آشنای زیادی در اینجا ندارند.
این سرهنگ شوروی انگلیسی را خوب صحبت می کند. به من گفت که تازه وارد تهران شده است. معلوم بود خوب متوجه توضیحات ای. دیما از سفارت رومانی درباره من نشده است و از من درجه ام را پرسید و اینکه در کدام سفارت کار می کنم. وقتی به او توضیح دادم که یکی از چندین دبیر دوم های سفارت آمریکا هستم، خندید و به یک نفر تبعه چک (که نامش را نمی دانستم، نزدیک ٦ فوت قد، سر طاس، با عینک که از من حال آقای نلسن بریکهم