معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٣
پارک پلاس
فریبرز سهیلا
من يک زنم
خنکاي باد کولر به صورتم ميخورد. در اين هواي گرم مردادماه و عطش و گرسنگي ناشي از روزه، باد را دلچسبتر ميکند. دارم توي اينترنت در مورد زنان نامآور قديم جستوجو ميکنم. بهانهاش کتابي بود که اخيراً از کتابخانه قرض گرفته بودم؛ در مورد زنان نامدار تاريخ. با خودم فکر ميکنم جالب است در چندين دهه پيشتر در روزگاراني که زنان به نسبت امروز فعال اجتماعي نبودند، باشند زناني که نامداران تاريخ ميشوند.
غرق در افکار خودم و کتابها هستم که صداي اذان، رشتهي افکارم را پاره ميکند. يادم ميافتد براي افطار با دوستان در پارک قرار داريم. با همکاران شرکت قرار گذاشتهايم بعد از خواندن نماز، افطار را با هم در پارک بگذرانيم و بعد از آن هم پيادهروي بعد از افطار.
آمادهي نماز ميشوم و بعد از آن هم راهي پارک.
***
به پارک که ميرسم، فقط هدي را ميبينم که به همراه خواهرش هانيه در پارک است. گويا بقيه هنوز نرسيدهاند. هدي، کارمند شرکت است ٣٨ ساله، متأهل و مادر يک دختر ناز ٧ ساله. بعد از احوالپرسي وسايل را ميچينيم. قرار شده هر کس چيزي با خودش بياورد. در حين آمادهسازي با هدي در مورد کتابها و امروز صحبت ميکنم. براي او هم موضوع جالبي است.
هدي ميگويد: «زن امروز با زن ديروز تفاوت دارد؛ چون جامعهي امروز با ديروز متفاوت است. در قديم، زن بودن معناي ديگري داشته و صرفاً به خانه و خانهداري مربوط ميشد و اساساً زن در اجتماع معناي کاملي نداشته است؛ اما بودند زناني که کاري ميکردند کارستان. علاوه بر آن، به قول معروف پشت هر مرد موفقي يک زن بوده است. اگر مردان، بيشترين نقش عملي را در اجتماع داشتهاند، حتماً زني آنها را حمايت ميکرده است. مرد اگر در اجتماع بود، زن در خانه مسئول رتق و فتق امور بوده که آرامش خيال او را فراهم کند.
اما امروزه وضع فرق ميکند. زن و مرد در کنار هم در اجتماع قرار دارند. بايد با هم جلو بروند. نميشود زن بالاتر يا مرد بالاتر باشد، هر دو بايد همسطح هم در جامعه جلو بروند. اساساً خانواده بايد با هم پيش بروند؛ پدر، مادر و فرزند. چون جامعه در حال پيشرفت است، اگر ندوي جا ميماني.»
او معتقد است: «مادر امروز، صرفاً يک زن خانهدار نيست. علاوه بر امور مقدس مادري و زن بودن، مسئوليت سنگينتري هم بر دوش دارد. او بايد بداند اوضاع جامعه چگونه پيش ميرود، چگونه خود و خانوادهاش را با آن سازگار کند. بايد خودش در متن جامعه باشد و بداند چگونه با اين قطار سريع پيشرفت، خود و فرزندانش را به کمال برساند.»
سيما و دخترش هم به جمع ما ميپيوندند. سيما ٤٠ ساله است و دختر ١٦ سالهاي به نام الناز داردکه سالهاي دبيرستان را ميگذراند.
الناز، از بحث ما خوشش ميآيد و وارد بحث ميشود. او ميگويد: «من که از دختر بودن خودم خيلي راضي هستم؛ اصلاً هم نگفتهام و نميگويم که کاش پسر بودم. لطافتها و جذابيتهاي دنياي دخترانه را دوست دارم. فکر کنم اکثر دختران و زنان هم از دختر بودن خودشان راضي باشند. دليل برخي نارضايتيها، بعضي از شرايط جامعه و محدوديتهاست.کاش براي بعضي از محدوديتها، راهحل مناسب و براي همهي شهرها اعمال ميشد!
دختران نميتوانند بعضي از کارها را به خاطر جو جامعه به راحتي و خوشي انجام بدهند. مثلاً همين پارک آمدن. اگر من با چند نفر از همسن و سالانم بخواهم تفريح سالمي داشته باشم، احتمال اينکه توسط بعضي از پسرها اذيت شويم وجود دارد. پس خيلي راحت نميشود کارهاي دلخواهت را انجام بدهي.»
مرضيه، که به همراه مادرش تازه به جمع ما رسيده، بحث را ادامه ميدهد: «من هم با اين محدوديتها روبهرو شدهام. مثلاً مسير رفت من به شرکت يک کوچهي باريک است که واقعاً بعضي موقعها ميترسم نکند کسي سر برسد و اذيتم کند. مجبوري کلي دفاع شخصي بلد باشي که البته بعيد ميدانم آن موقع از ترس، چيزي يادت بيايد. در حالي که اگر پسر بودم، اين مشکل وجود نداشت و دلهرهاي نداشتم.»
مرضيه که ٢٥ ساله و مجرد است، ادامه ميدهد: «حتي در بعضي جاهاي شلوغ با صحنههايي مواجه شدهام که خانمها مورد آزار قرار گرفتهاند. مانند مرداني که تعمداً تنه ميزنند و يا هزار جور رفتار بيمارگونه که ناشي از روان بيمار آنهاست و زناني که از ترس آبرويشان دم نميزنند.»
با آمدن مريم، جمعمان تکميل ميشود و سفرهيمان تکميل و البته غذاها آمادهي سرو شدن. در اين ميان، بحث همچنان ادامه پيدا ميکند.
مريم، بازارياب است و ٣٠ ساله و تازهعروس! او از نقطهنظر ديگري محدوديتها را بررسي ميکند: «اين محدوديتها در مورد کار هم وجود دارد. مثلاً خيلي از موقعيتهاي کاري براي دختران فراهم نيست؛ شايد در بعضي موارد و مکانها، شرايط براي کار مورد علاقهي تو فراهم نباشد؛ اما پسران خيلي راحتتر ميتوانند کوچ کنند، به تنهايي زندگي کنند و مستقل باشند و به علايقشان برسند؛ اما اين شرايط براي دختران فراهم نيست؛ مخصوصاً در شهرها و خانوادههاي سنّتي.»
مرضيه به دنبال حرفهاي مريم، در مورد رسيدن به علايق و برنامهها ميگويد: «دختران مسئلهي مهمي به نام ازدواج را پيش رو دارند که در بعضي مواقع بين اين مسئله و برنامهريزيهايشان دچار سردرگمي ميشوند. مثلاً گاهي، افراد آمادگي ازدواج را ندارند، رؤياهاي زيادي در سر دارند که ميخواهند به همهي آنها برسند؛ اما دغدغهي اين را هم دارند که موقعيتهاي ازدواجشان را از دست بدهند و مجبور باشند بين ازدواج و رؤياها، يکي را انتخاب کنند. در حالي که پسران اين دغدغه را ندارند.»
مريم، اما با حرفهاي مرضيه موافق نيست. او معتقد است: «مشکل اينجاست که اکثر زنان فکر ميکنند ازدواج سدي است که تمام راهها را به روي آنها ميبندد. در حالي که ميشود هم به رؤياها و علايق رسيد و در اجتماع موفق بود و هم اينکه در خانواده نقش مثمر ثمري داشت. يک زن، يک مادر، ميتواند يک کارمند يا حتي کارفرما باشد.»
هانيه، خواهر هدي که تا به حال شنونده است، بحث را ادامه ميدهد. او دانشجوي سال آخر مديريت بازرگاني، ٢٢ ساله و مجرد است. ميگويد: «در محيطهاي شغلي مشکل ديگري هم وجود دارد. بعضي جاها که براي کار و استخدام ميروي، نگاه بعضي از اطرافيان آزارت ميدهد. بعضيها با قصد و منظور خاصي که دارند و بعضيها هم با رفتارهاي آزاردهنده، به نوعي آزادي تو را در محيط کار سلب ميکنند. آنقدر که ممکن است شرايط کار خوبي مهيا باشد، اما آدمها اين شرايط را از تو ميگيرند يا مجبوري با ناراحتي ادامه بدهي.»
تصميم ميگيريم پيادهروي کنيم. اندک وسايلمان را جمع ميکنيم و آمادهي رفتن ميشويم؛ اما بحث همچنان ادامه دارد.
هدي ميگويد: «به نظرم بايد به مردان در اين زمينه آموزش داد. ما در اين عصر، به تمام زنان قوانين و حقوقشان را ياد دادهايم. اکثر زنان ميدانند چه حقي در اجتماع دارند؛ اما قادر به عمل کردن در اين مورد نيستند؛ چون مردان نميدانند(شايد هم نميخواهند بدانند) حقوق زنان چيست. به نظرم بايد به مردان هم در اين زمينه آگاهي داد. يک مرد بايد بداند يک زن هم مثلاً حق دارد از امکانات آنطور که هست استفاده کند.»
سيما ميگويد: «البته در آگاهي دادن به زنان هم بايد نکاتي را رعايت کرد. يک زن و يک مرد، اساساً با هم از نظر طبيعت متفاوتاند. براساس همين طبيعت، برخي تواناييها مختص آقايان است و برخي مختص خانمها و در برخي موارد امکانات و مسايل در موردشان متفاوت است. اين تفاوت به معني عدم تشابه است نه عدم تساوي؛ وگرنه زن و مرد با هم از نظر فطرت و ذات مساوياند. خداوند در قرآن ميفرمايد: «خدايي که همهي شما را از يک تن آفريد.»(١) اين يعني تساوي زن و مرد در انسانيت و شخصيت. خط بطلان کشيدن به همهي خرافههايي که در اين مورد وجود دارد. مثلاً اينکه زن از استخوان دندهي چپ مرد آفريده شده است و يا زن، نماد شيطان و وسوسه است و خيلي چيزهاي ديگر که حقيقت ندارد. واقعيت اين است که به اقتضاي طبيعت، زن و مرد حقوقشان تفاوتهايي با هم دارد.
آموزش بايد بهگونهاي باشد که زنان فکر نکنند بايد بر مردان مسلط شوند يا همرديف مردان باشند. همچنان که در مورد مردان هم بايد اين آموزش باشد که زنان موجودات ضعيفي نيستند و مردان به نام حمايت نميتوانند بر آنان مسلط شوند.»
سميا معتقد است: «اين آگاهي يک فايدهي ديگر هم دارد و آن اين است که زنان متوجه حقوق اصلي خودشان و واقعيتها ميشوند. هوشيارانه عمل ميکنند که از آنان بهعنوان موجودات ضعيفي که حقشان هميشه پايمال شده ياد نميشود. در خيلي از محافل و موقعيتها، گرفتن حقوق زنان شعار افراد ميشود و براي جلب آرا و نظر، به هر ترفندي ميخواهند زنان را موجوداتي تلقي کنند که حقشان خورده شده است؛ و اگر زنان در مورد حقوق خودشان و نوع تفاوتها با مردان اطلاعي نداشته باشند، ناخودآگاه جلب اين افکار ميشوند.»
مادر مرضيه هم نظر جالبي دارد. او که ٤٨ ساله است و خانهدار و يک دختر با کمالات و تحصيلکرده را تحويل جامعه داده است، ميگويد: «در بعضي جاها در مورد حقوق زنان اغراق ميشود. ما پيرو دين اسلام هستيم. هر سال تولد حضرت زهرا-سلاماللهعليها- را به نام روز زن و مادر جشن ميگيريم. اما در بعضي جاها و موقعيتها، تصوير يک زن خانهدار را بدبخت و درمانده به تصوير ميکشند. مثل اينکه زن خانهدار يک موجود ضعيف و بيفايده است که نتوانسته حقش را دريافت کند و زن فقط در اجتماع است که هويت خويش را درمييابد. در حاليکه از امام صادق-عليهالسلام- حديثي نقل شده است که ميفرمايند: «هر زني که به شوهرش مقداري آب بدهد، براي او بهتر از عبادت يک سال است که روزهايش را روزه باشد و شبهايش عبادت کند و خداوند به جاي هر مقدار آبي که به شوهرش بنوشاند، شهري در بهشت برايش ميسازد و شصت گناهش را ميآمرزد.»(٢) علاوه بر آن، خانواده مهمترين رکن هر جامعه است؛ آنقدر مهم که جامعهي غرب، دليل انحطاط و ناهنجاريهاي خود را در فقدان اساس خانواده ميداند و انجمنهاي مادري و همسري را راهاندازي ميکند تا بتواند مادر بودن را که در واقع، شيرازهي هر خانواده است برگرداند و خانواده را بازسازي کند. در حاليکه در جامعهي ما، کتابها و فيلمهايي عرضه ميشوند که هدفي برعکس دارد. در همهي اينها، تصوير يک زن و مادر، يک موجود ضعيف است که به حقش نرسيده و يا در حق او جفا شده است. برخي از اين دست کتابها و فيلمها، جوايز متعددي هم دريافت ميکنند و تبليغات سنگيني بر آنها اعمال ميشود.»
سيما هم با نظر آذر موافق است و در ادامه ميگويد: «در اکثر فيلمها به زنان ظلم ميشود يا زنان مورد خيانت قرار ميگيرند، رنج زندگي را به سختي به دوش ميکشند؛ بهطوري که حس ترحم مخاطب را برميانگيزد. در حاليکه در نمونه فيلمهاي خارجي، زن، فعال و مثبت است، مثل پزشک دهکده و اخيراً پرستاران.»
در طي مسير به پيرزن و پيرمردي ميرسيم که روي يک نيمکت نشسته و مشغول استراحت هستند. الناز به آنها سلام ميکند و کمي با شوخي سر به سرشان ميگذارد. هانيه در اين بين، از مادربزرگ ميپرسد: «مادر! نظر شما در مورد زنان چيست؟»
ميگويد: «زن امروز، قويتر و شجاعتر از زن ديروز است. دورهي شما با ما فرق دارد. زنان امروز، هم توي خانه هستند و هم در اجتماع! زنان امروز، شيرزنتر هستند.»
شهينخانم، مادربزرگ ٦٠ ساله ميگويد: «دختر بودن، يعني عاطفه؛ زن، يعني مهر؛ مادر، يعني عشق.»
از آنها جدا شده و مسير را ادامه ميدهيم. هدي در اين بين ميگويد: «زن بودن، حس قشنگي دارد؛ حس خوب مادر بودن. به نظرم هيچ چيز توي دنيا بالاتر از اين نيست که بتواني تمام عاطفه و محبتت را نثار کسي کني، حال چه در جايگاه يک زن و چه در جايگاه يک مادر. به نظرم، اين حس قشنگي است که به همهي محدوديتها ميارزد.»
الناز دستش را دور مادرش ميآورد و ميگويد: «به قول خانم گلي ترقي، بوي مادر با همهي بوها فرق دارد. مادر بوي روزهاي آينده را ميدهد، بوي فردا و تمام اتفاقات خوبي که در انتظار ماست.»(٣)
و گونهي مادرش را ميبوسد.
به انتهاي مسير رسيدهايم. بايد برويم. با هم خداحافظي ميکنيم و جدا ميشويم.
توي مسير به همهي اين حرفها فکر ميکنم؛ به همهي محدوديتها و انتظارات، به دختر بودن، به مهرباني، به زن بودن، به عشق و به بوي خوب مادر.
باد خنکي توي صورتم ميخورد. با خودم ميگويم: «من يک زنم. زن بودن حس قشنگي دارد!»
پينوشتها:
١- نساء، آيهي ١: «.... ربکم الذي خلقکم من نفس واحده...»
٢- وسائلالشيعه، ج ١٤، ص ١٢٣.
٣- گلي ترقي؛ خاطرههاي پراکنده.