معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٢
گزارش نشست تخصصي مرکز فرهنگي شهر کتاب با عنوان:
عابدی الهام
نقش تمدّني زنان مسلمان در تاريخ
نشست هفتگي روز سهشنبه پنجم ارديبهشتماه ١٣٩١ مرکز فرهنگي شهر کتاب، به نقش تمدّني زنان مسلمان تاريخ اختصاص داشت که طي آن، «دکتر رافائل مائوريللو» و حجتالاسلام والمسلمين دکتر «مهدي مهريزي» به ايراد سخنراني پرداختند.
بخش نخست اين نشست، به توضيح و نقد کتاب «اَعقاب خاندان پيامبر در تاريخ معاصر (سادات صاحب نفوذ ديني شيعهي ساکن نجف اشرف)» اختصاص داشت که اوايل سال جديد ميلادي، در رم ايتاليا منتشر شد. اين کتاب، به نقش سادات نجف در تاريخ معاصر ميپردازد و استفادههاي چندگانهي نَسَب و سرگذشت تاريخي آن خاندان را در تمدن اسلامي نشان ميدهد.
کتاب، با تکيه بر منابع مبسوط و دست اول فارسي و عربي، و دست دوم (ايتاليايي، فرانسوي، اسپانيايي و انگليسي) و مصاحبههايي که بين سالهاي ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۱ ميلادي برابر با سالهاي ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۰ خورشيدي در کشورهاي متعدد، بهويژه ايران، لبنان، سوريه و انگلستان انجام گرفته، دربارهي نقش خانوادههاي بحرالعلوم، حکيم، خويي و صدر در دورهاي سخن ميگويد که مخصوصاً به انقلاب اسلامي ايران انجاميده و تا روزگار ما ادامه يافته است.
بخش سوم، اين کتاب چهاربخشي، به زنان سيده در چهار خانوادهي فوق ميپردازد که دکتر مائوريللو در قسمت نخست اين نشست، به توضيح و تشريح اين بخش از کتاب پرداخت.
در بخش دوم نشست، حجتالاسلام والمسلمين مهدي مهريزي (نويسنده و محقق مسائل زنان که آثار متعددي دربارهي شخصيت و حقوق زن در اسلام و ديگر اديان منتشر کرده و کتابها و مقالات او جايزههاي فراواني از جمله جايزهي کتاب سال کشور را به خود اختصاص داده است) در خصوص نقش تمدني زنان مسلمان در تاريخ سخنراني ايراد کردند که در ادامه، متن سخنراني ايشان را در اين نشست مطالعه ميفرماييد:
سخنراني امروز من با عنوان «نقش تمدني زنان مسلمان»، بيشتر طرح يک ايده است؛ چرا که يکي از بحثهاي جديِ کساني که ميخواهند در حوزهي مطالعات زنان تلاش کنند، اين موضوع است؛ به اين معنا که آيا زنان مسلمان- که به فرهنگ و هويت ما مربوط ميشوند- در تاريخ و تمدن ما سهمي داشتهاند يا خير؟
بنده، بحثم را در سه سرفصل اصلي ارائه ميدهم؛ ابتدا بهتر است اين عنوان را توضيح دهم که وقتي ميگوييم نقش تمدّني زنان مسلمان، دنبال چه ميگرديم و ميخواهيم چه چيزهايي را بررسي کنيم؟ بعد به اهداف و محدوديتهايي که اين مطالعات ميتواند به دنبال داشته باشد، اشاره ميکنم و در پايان هم نمونههايي از نقشآفريني زنان در دو حوزهي عرفان و حديث را ذکر ميکنم.
تمدّن اسلامي چيست و نقش زنان در شکلگيري آن چه بوده است؟
تمدّن، در واقع آن تحولات تکاملي است که در يک فرهنگ يا در يک سرزمين شکل ميگيرد. اين تحولات تکاملي، داراي اجزاي پنجگانهاي است؛ يعني جلوههاي تمدن، خودش را در علوم و فنون، رخدادها و حوادث، شخصيتهاي بزرگ و مسائل اجتماعي که در آن جامعه شکل گرفته است، نشان ميدهد. اينها اجزاي يک فرهنگ هستند. وقتي ما ميخواهيم نقش تمدني زنان مسلمان را بررسي کنيم، ميتوانيم در اين عرصهها کندوکاو کنيم که براي مثال، آيا زنان مسلمان در علوم نقشي داشتهاند يا نه؟ يا اينکه آيا ميتوانيم براي زنان در فنوني (از قبيل معماري، نقاشي، خطاطي و...)- که در دورههاي مختلف اسلامي رايج بوده است- ردّ پايي پيدا کنيم يا نه؟ آيا ميتوانيم در رخدادهايي که در تاريخ اسلام شکل گرفته است، نقش مثبت زنان را نشان دهيم يا نه؟ و آيا ميتوانيم در دورههاي مختلف اسلامي، زنان تأثيرگذار را- که خود شخصيت آنها توانسته است، الهامبخش و الهامآفرين باشد- نشان دهيم يا نه؟
اجازه بدهيد، بحثمان را با تعريف تمدن، آغاز کنيم. من تمدن را ناظر به تحولات مثبت جوامع اسلامي، تعبير ميکنم و در اين جلسه ميخواهيم ببينيم که جاي پاي زنان در تحولات مثبت جوامع اسلامي کجاست؟
اهداف و فوايد اين بحث چيست؟
وقتي ميخواهيم از توانمندي زنان صحبت کنيم، بهترين راه نشان دادن نمونههاي عيني است. پس اولين فايدهي اين بحث، نشان دادن توانمندي و استعداد زنان در عرصههاي مختلف است. دوم اينکه اين گونه مباحث به اعتماد به نفس جامعه (بهويژه زنان) کمک زيادي ميکند؛ چرا که يک جامعه در صورتي ميتواند به خودباوري برسد که به پيشينهي خودش تکيه کند و لذا طرح کردن اينگونه مباحث، ميتواند مؤثر باشد. وقتي زن مسلمان امروز ميبيند در گذشتهي تمدني خودش در عرصههاي مختلف زنان توانستهاند، حضور داشته باشند و نقش ايفا کنند، اين ميتواند خودباوري، اعتماد به نفس و تأکيد و اعتماد بر هويت خودش را ايجاد کند و به جاي اينکه بخواهد از فرهنگهاي ديگر الگو بگيرد، نمونههاي عيني آن را در فرهنگ و تمدن خودش مشاهده ميکند و آنها را الگو قرار ميدهد. سومين فايدهي اين بحث، اين است که تحول مفهوم و جايگاه زنان را تحولات جوامع اسلامي مشخص ميکند. هميشه وقتي به گذشته نگاه ميکنيم، فکر ميکنيم تا دورهي مشروطه، در جامعهي اسلامي به زنان نگاه منفي ميشده است، در حالي که اين مطالعات نشان ميدهد، اينطور نيست، بلکه در واقع، يک بخشهايي از حضور زنان به تصوير کشيده نشده و از لابهلاي تاريخ استخراج نشده است؛ وگرنه وقتي به تاريخ برميگرديم، حضور زنان در برخي از دورهها را در اوج و در بعضي از دورهها فراز و فرودهايي را ميبينيم. بنابراين، اين نوع مطالعات ميتواند نشان دهد که گذشتهي زنان مسلمان، يک گذشتهي يکدست منفي نيست و فراز و فرودهايي داشته است. براي مثال، قرنهاي هشتم و نهم قمري که مصادف با قرون ١٤ و ١٥ ميلادي است، دورهي بسيار شکوفايي را از نظر حضور زنان شاهد بودهايم. معمولاً از اين دوره، دو کتاب را- که «سخاوي» و «ذهبي» نوشتهاند و در واقع گزارش قرن نهم و دهم است- نام ميبرند. از ١٢ هزار شخصيتي که از آنها در اين کتابها صحبت به ميان آمده است، حدود هزار و اَندي، زناني بودهاند که نقشآفرين بودهاند. يا مثلاً در مطالعاتمان به اينجا ميرسيم که مسلمانان در همهي جغرافياي جهان اسلام، به يک شيوهي خاص، با زنان تعامل نداشتهاند؛ بلکه در غرب جهان اسلام (اندلس قديم، تونس و مراکش امروزي) نگاهشان با شرق اسلامي خيلي متفاوت بوده است. نکتهي بعدي که از خلال اين مطالعات حاصل ميشود، اين است که تحولاتي را که در بحث حقوق زنان در تاريخ اتفاق افتاده است براي ما مشخص ميکند. وقتي ما ميخواهيم نقش زنان را بررسي کنيم و مثلاً نقش آنها را با نقش مردها مقايسه کنيم، بايد به يکسري محدوديتهايي که زنها داشتهاند توجه کنيم. يعني ما نميتوانيم مقايسهيمان را بر يک مقايسهي آزاد بنا کنيم. مثلاً در مباحث مربوط به بعد از دورهي مشروطه، (در مجلس دوم) بحثي مطرح ميشود که چه کساني ميتوانند در انتخابات شرکت کنند. يک لايحهاي ميآيد که زنها اين حق را ندارند. يکي از نمايندگان مجلس دوم، به اين بحث، اعتراض ميکند، البته نه به اينکه چرا گفته شده است زنها نميتوانند در انتخابات شرکت کنند، بلکه به اين امر که چرا اصلاً اين اسم (اسم زنان) را آوردهاند و بحث حضور زنان را مطرح کردهاند. يعني اين موضوع را اصولاً قابل طرح در اين حوزه نميدانستهاند. در صدر اسلام هم چنين محدوديتهايي بوده است. يک جملهاي از برخي از صحابهي پيامبر (از مهاجران) نقل شده است که گفتهاند: ما وقتي (در دوران جاهليت) در مکه بوديم، اصولاً زنان را اصلاً آدم حساب نميکرديم و آنها را در هيچ کاري دخالت نميداديم؛ حتي در آن زمان، کسي با زنش صحبت نميکرد و حتي اگر نياز جنسي هم داشت، لزومي بر کسب اجازه و موافقت او نميديد؛ اما وقتي اسلام آمد، يک مقدار موقعيتشان را تغيير داد.
آقاي «براهني» در کتاب «تاريخ مذکّر» يک جملهاي دارد که ميگويد: «تاريخ ما به شهادت خودش، در طول قرون (بهويژه پيش از مشروطيت) تاريخي مذکر بوده است؛ يعني تاريخي بوده است که هميشه مرد، ماجراهاي مردانه، زور و ستمها، عدل و عطوفتهاي مردانه، نيکيها و بديها، محبتها و پلشتيهاي مردانه بر آن حاکم بوده است. زن، اجازهي نقشآفريني نيافته است، به همين دليل از عوامل مؤنث در اين تاريخ، چندان خبري نيست. مرد از نظر بزرگترين مورّخ ايران (ابوالفضل بيهقي)، بزرگترين عنصر سازندهي تاريخ است. بيهقي به عنوان يک مورخ بزرگ، اين نگاه تحليلي را دارد و به همين دليل، هر کجاي تاريخ مسعودي (تاريخ بيهقي) را که ورق ميزنيم، اعمال مرداني را ميبينيم که در حال ساختن و نابود کردن چيزهايي هستند و اين چيزها، همه، عناصر تاريخي هستند. در هر لحظهاي از اين بزرگترين تاريخ ايران، مردي ميميرد، مردي پيمان ميبندد، مردي پيمان ميشکند، مردي در قلعهاي زنداني ميشود و قومي منهدم ميشوند از مردان». بر همين اساس است که ميگويد تاريخ بيهقي، تاريخ مردان است؛ و اگر از زن هم يادي ميشود، يا مادر حسنک وزير است و يا مادراني چون مادر حسنک که هيچگونه تحرک واقعي ندارند و يا اگر تحرک ناچيزي داشته باشند، در حدود حلوا و شيريني پختن براي مردان جوان (محمد و مسعود غزنوي) هستند.
پس ما وقتي ميخواهيم نقش زنان را در گذشته تحليل کنيم، به اين سه محدوديت بايد توجه داشته باشيم که:
١. ذهنيت فرهنگي حاکم بر جوامع که براي زنها، يک فضاي باز از فعاليت فرهنگي اجتماعي را تجويز نميکرد؛
٢. محدوديتهاي طبيعي زن بهعلاوهي آن نگاه مردانه؛
٣. تاريخ نوشته نشدهي زنان.
آيتالله جواديآملي، تعبيري دارند که ميفرمايند: اگر ابوذر بر سرِ زبانها افتاد، به اين دليل بود که در تاريخ مدام نوشتند ابوذر. اگر نام فلان خانم را هم مدام در تاريخ ميآوردند، آن هم جزئي از تاريخ ميشد. کار ارزشمندي که آقاي مائوريللو انجام دادهاند اين است که بخشي از زنان سادات دورهي معاصر را به صورت مکتوب، ثبت کردهاند؛ اين کار باعث ثبت شدن نام اين زنان در تاريخ و ماندگاري نام آنها ميشود. البته، کارهاي محدودي هم در اين زمينه در تاريخ ما صورت گرفته است؛ مثلاً کتابي از آقاي «عقيقي بخشايشي» تحت عنوان «زنان نامي در تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي» منتشر شده است که ايشان در اين کتاب، ١٥١٤ زن را در عرصههاي مختلف (تفسير، حديث، فقه، هنر خوشنويسي، عرفان، ادب، علم، جهاد، پرستاري، خيرخواهي و...) معرفي کرده است. يا مثلاً کتاب مختصر ديگري به نام «کتابشناسي آثار مذهبي زنان ايران» منتشر شده است که به معرفي آثار زنان در حوزهي مذهبي از دورهي مشروطه تا زمان حال، پرداخته است. کتاب ديگري را دانشگاه الزهرا منتشر کرده است که از سال ١٣٠٠ تا ١٣٧٦ يک دوره آثار زنان را به صورت عام معرفي کرده است و يا کتابچهاي با عنوان «گنجينهي نور» در قم منتشر شده است که حدود ١٠ هزار پاياننامههاي مربوط به زنان را فهرست کرده است.
بنده، طي يک مطالعهاي که در اين حوزه انجام دادم، به اين نتيجه رسيدم که تقريباً ٢٣ درصد از کل موقوفاتي که تا به حال ثبت شده است مربوط به زنان است و اين با توجه به اينکه زنان نيروهاي مولد سرمايه نبودهاند و بيشتر موقوفاتشان از سهمالارثهايي بوده که به آنها ميرسيده است، ارزش دوچنداني پيدا ميکند. مثل همان مسجد گوهرشاد، يا آبرساني به مکه که توسط «زبيدهخاتون» (همسر هارونالرشيد) انجام شد.
نقش تمدني زنان در عرصهي حديث و عرفان اسلامي
در حوزهي حديث، يکي از بحثهايي که مطرح ميشود اين است که چه تعداد از راويان روايتهايي که از پيامبر-صلياللهعليهوآله- و پيشوايان ديني نقل شده است، زن هستند و چه تعداد از روايات را زنان نقل کردهاند. براساس يک آمار غير پالايش شدهاي که من از تعداد راويان زن و مرد در حوزهي شيعه و اهلسنت استخراج کردهام، تقريباً ١٩٣٧ راوي در کتابهاي حديثي اهلسنت از زناني ياد شده است که ناقل روايت پيامبر و صحابه بودهاند و در کتابهاي شيعي، اين تعداد برابر ٩٩٦ نفر است که در مجموع نشان ميدهد، حدود ٣٠٠٠ راوي زن داشتهايم که اين تعداد، در مقايسه با تعداد کل راويان (در شيعه حدود ٦ الي ٧ هزار) رقم بالايي است.
در کتابهاي رجالي، يکي از بحثهايي که مطرح است، اين است که آيا نقلهاي اين راويان معتبر است يا نه؟ در کنار اين کتابها، کتابهايي هم نوشته شدهاند با عنوان «الضعفاء» يا «المجروحين»، يعني کساني که در نقل روايت ضعيفاند يا ثابت شده است که دروغگو هستند. در اين بررسي که من انجام دادهام، مشاهده شد که در هيچ کدام از کتابهاي الضعفاء و المجروحين، اسم زنان ذکر نشده است و در آن بخشهايي از کتابهاي رجال هم که به اين امر اختصاص يافته است، نام زن دروغگويي ثبت نشده است.
«ذهبي» يکي از مورخان بزرگ قرن هشتم است که آثار زيادي هم از قبيل «تاريخالاسلام» (در ٥٠ جلد)، «ميزانالاعتدال» و... دارد. ايشان، در بخشي که به صحت روايات زنان ميرسد، يک تعبيري دارد که ميگويد: «در ميان راويان زن، کسي را نميشناسم که بگويند، اين زن دروغگو بوده و به خاطر دروغگويي، حديثش را رد کنند». يعني اين درست است که نسبت راويان زن نسبت به مرد، کمتر بوده است؛ اما همين نسبت کم، کاري را که بر عهدهيشان گذاشته شده بوده است، درست انجام دادهاند. «شوکاني» هم يک جملهاي دارد (که البته در بحث حديث نيست و بهطور کلي ميگويد): «زني بعد از ايمان آوردن، مرتد نشده است». در حالي که اين اتفاق در ميان مردان ديده شده است.
يکي از بحثهاي ديگري که در حوزهي روايت مطرح است، اين است که افراد، (به دليل اينکه چاپ رونق نداشته است) به يکديگر اجازهي نقل حديث ميدادهاند. به اين کار ميگفتهاند «اجازه دادن». ما در شيعه و اهلسنت، نام نزديک به ٥٠٠ زن را داريم که ثبت شده است که اينها اجازهي حديثي به ديگران دادهاند و يا اجازه گرفتهاند. مانند دختران شيخ طوسي، يا دختران سيدبنطاووس، دختران شهيد اوّل و ثاني و بخشي هم در دورهي معاصر که حدود ده- دوازده زن را داريم که اجازهي حديث گرفتهاند و بعضي هم حتي اجازهي حديث دادهاند. يکي از زنهايي که در دورهي معاصر اجازهي حديث به برخي از علماي بزرگ (مانند آيتالله مرعشينجفي) داده است، بانو مجتهده امينه اصفهاني است که در سال ١٣٦٢ شمسي وفات کردهاند. ايشان در بين زنان، تنها کسي است که يک دوره تفسير کامل به زبان فارسي به نام «مخزنالعرفان» دارند.
در زمينهي عرفان هم، شمار زنهايي که به صورت عملي به عرفان ميپرداختهاند و جزء زنان عارفه بودهاند، قابل توجه است:
«ابوعبدالرحمن سلّمي- (متوفي حدود ٣٥٠ قمري)» کتابي دارد به نام «ذکر النسوة المتعبّدات الصوفيات» (که در سالهاي اخير به نام «زنان صوفي» با ترجمهي خانم مريم ميرحسيني، منتشر شده است). اين کتاب در واقع، يک گزارشي از زنهاي صوفي است. ايشان در اين کتاب، ٨٤ زن را در قرن چهارم به عنوان کساني که در تصوف و عرفان به مدارجي رسيده بودهاند، معرفي کرده است.
خانم «آنه ماري شيمل» هم کتابي دارد با نام «زن در عرفان و تصوف اسلامي» (که خانم مهدويدامغاني آن را به فارسي ترجمه کردهاند). همچنين آقاي «جواد نوربخش» هم در کتابي با عنوان «زنان صوفي» بخشي از اين زنان را معرفي کردهاند.
نکتهي جالبي که در اين کتابها به آن اشاره شده است، اين است که بخش زيادي از ادبيات عرفاني، به زنها برميگردد.
«محيالدين عربي» که بهعنوان پدر عرفان نظري و پايهگذار عرفان اسلامي شناخته ميشود هم، يک کتاب شعري دارد به نام «ترجمان الاشواق» که به فارسي هم ترجمه شده است. خود او ميگويد: «من در سال ٥٩٨ براي زيارت خانهي خدا به مکه رفتم. در آنجا آدمهاي اديب، فاضل، دانشمند و... مهمي را ديدم. در اين انسانها هم زن و هم مرد وجود داشت. اما اينهايي که اهل علم، ادب، شعر و... بودند، خيليهايشان توجهي به کار خودسازي و توجه به سير و سلوک نداشتند، تنها کسي که در کنار علم و دانش به اين گونه مسايل هم توجه داشت، شخصي به نام «مکينالدين ابيشعاع» بود که امام جماعت مسجدالحرام و اصفهاني هم بوده است. اين فرد، علاوه بر علم، دانش و شعر، اهل سير و سلوک هم بود و علاوه بر او، خواهرش، هم در اين زمينه دستي داشته است.» محيالدين نقل ميکند که من خيلي علاقهمند شدم از اين خانم، اجازهي حديث بگيرم. پيش برادرش رفتم و کتاب سنن ترمذي را درس خواندم؛ بعد، براي خواهرش- که اسمش فخرالنساء بود- پيغامي فرستادم که ميخواهم از شما هم چيزي ياد بگيرم. جواب داد که ديگر روزگار اين کارها گذشته است، ما پير شدهايم و حال و حوصلهي اجازه دادن را نداريم و در اين آخر عمري به جاي اينکه به علم بپردازيم، بيشتر به عمل ميپردازيم. محيالدين ميگويد: «وقتي اين جواب را براي من آوردند، من يک شعري برايش فرستادم و گفتم من هم مثل توأم، من هم علم را براي علم نميخواهم که به آن افتخار کنم. من هم به دنبال آن هستم که از علم، به يک عمل و سير و سلوک برسم.» وقتي که مرا اينطور ديد، به برادرش گفت: «تو که همهي اجازههاي مرا داري؛ از طرف من يک اجازهاي به محيالدين عربي بده.» برادرش يک اجازهاي نوشت و از آن طريق محيالدين عربي، اين اجازهنامه را دريافت کرد. اما همين پيشنماز مسجدالحرام يک دختري داشته- که خانمي بوده است دانشمند، عالم و اهل سير و سلوک- و محيالدين اين کتاب شعر را براي او نوشته است و ميگويد که اين دختر باعث شد که من به شوق بيايم و کتاب ترجمان الاشواق را- که مجموعهاي از اشعار عرفاني است- بنويسم و بعد هم براي اينکه کسي به ذهنش بد راه ندهد، يک جملهاي دارد که از کساني که اين کتاب را ميخوانند، ميخواهد که به ذهنشان خاطرهي بدي راه ندهند که محيالدين دختري ديده است و خودش را باخته و اين اشعار را از سر عاشقي سروده است و ميگويد: «کسي که اين نوشته را بعداً ميخواند، خدا حفظش کند که خاطرهي بد به ذهنش نيايد».
پس از پايان صحبتهاي حجتالاسلام والمسلمين مهريزي، اين نشست، با پرسش و پاسخ حاضران در جلسه ادامه يافت و آقايان مائوريللو و مهريزي به سؤالها و ابهامهاي حاضران در خصوص مسائل مطرح شده، پاسخ گفتند.