معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٦
زن، در خانواده و جامعه
علیزاده زینب
مشارکت زنان در حيات اجتماعي
در جامعهي اسلامي از ديرباز تاکنون، گروهي از زنان، علاوه بر انجام امور داخل خانه، در خارج حوزهي خانواده نيز فعاليت ميکردند و علاوه بر مشارکت اجتماعي- سياسي، در عرصههاي اقتصادي نيز وارد ميشدند. از جملهي مشارکتهاي اجتماعي و سياسي زنان در صدر اسلام، ميتوان به بيعت زنان (سورهي ممتحنه، آيهي ١٢)، هجرت که در دو نوبت اتفاق افتاد (سورهي نساء، آيهي ٩٧ و ٩٨)، امر به معروف و نهي از منکر (سورهي توبه، آيهي ٧١)، دانشطلبي و پرسش از پيامبر، درمان و پرستاري و تهيهي غذا در جنگ احد و... اشاره کرد. همچنين در سورهي نساء، آيهي ٣٢ فعاليت اقتصادي زنان مورد تأييد قرار گرفته است و زنان بسياري به شغلهايي مانند: آرايشگري، فروش صنايعدستي، شيرفروشي، چوپاني، پزشکي و تجارت اشتغال داشتند. مثال روشن فعاليت اقتصادي زنان، حضرت خديجه-سلاماللهعليها- است که ثروتش در ياري اسلام و مسلمانان (مانند محاصرهي اقتصادي شعب ابيطالب) صرف شد؛ بنابراين، مشارکت اجتماعي زنان مورد تأييد خدا و رسولش بوده است. اکنون نيز عرصهي فعاليتهاي اجتماعي گستردهتر شده است و زنان نيز توانمندتر از گذشته فعاليت ميکنند.
اگر به مسئلهي مشارکت زن در فعاليتهاي اجتماعي و اقتصادي دقيقتر نگاه کنيم، ميبينيم که احساس نياز به حضور زن بهعنوان نيمي از پيکرهي جامعهي انساني در فعاليتهاي مختلف همواره احساس ميشده است. در گذشته به دلايل مختلف و با محروم کردن زنها از فرصتهاي آموزشي، شغلي و... و نگه داشتن آنها فقط در حوزهي خانواده، اين نياز انکار ميشده است؛ اما در دنياي کنوني جايي براي انکار اين نياز نيست. زن امروز با به کارگيري تواناييهايش و با ديدي بازتر، بينشي صحيح و درک درستي از زمان خويش به کارهايي ميپردازد که پيشتر، کارهايي مردانه تلقي ميشدند.
زن و مرد و تقسيم وظايف
زن و مرد در خانواده دو نقش بر عهده دارند: يکي همسري و ديگري پدري و مادري. مسئوليت مرد و زن در برقراري زندگي همراه با آرامش، برابر است. سامان دادن مادي زندگي، تکليف مرد است و رسيدگي به امور خانه و تربيت فرزندان را از ديرباز زنان برعهده گرفتهاند؛ ولي اين به معناي نفي ديگر وظايف اجتماعي زن نيست. در مواردي بين وظايف خانهداري و مشارکت اجتماعي تعارضاتي پيش ميآيد، اما اين به معناي نفي کلي نخواهد بود. زنان نيمي از جامعه هستند؛ هم آنان به جامعه نيازمندند و هم جامعه به آنها.
با توجه به تغييراتي که در دوران معاصر در اجتماع و در پي آن در خانوادهها رخ داده است، نقشهاي زن و مرد هم در اين نهاد و نيز در اجتماع دچار تغييراتي شده است. از گذشته تاکنون کارهاي درون خانه را زنها و کارهاي بيرون خانه را مردها برعهده داشتند؛ اما با توجه به تغييرات دوران معاصر، اين نقشها نيز اندک تغييراتي يافته است. در خانوادههاي امروزي بسياري از زنان فقط نقش زن بودن را به عهده ندارند، بلکه در پيشبرد اقتصاد خانواده سهيم هستند و در بيرون منزل نيز کار ميکنند و اين سبب ميشود که زنان در فشار بين نقشهاي چندگانه قرار گيرند. ساعاتي در بيرون خانه به کارهايي- بيشتر مردانه- اشتغال دارند و ساعاتي در خانه مادر و همسر هستند و وظيفهي سنگين تربيت فرزند در رأس اين وظايف قرار ميگيرد. متأسفانه در بسياري از خانوادههاي امروزي تقسيم کارها عادلانه نيست. ادارهي امور منزل صرفاً وظيفهاي زنانه تلقي ميشود؛ بدين ترتيب، زنان شاغل فشاري مضاعف را تحمل ميکنند؛ چراکه ساعات کار بيرون منزل به ساعات کار منزل اضافه ميشود و نتيجه آن ميشود که زنان عملاً دوبرابر مردانشان کار ميکنند. از اين گذشته، ديگر مانند گذشته زن تمام وقتش را در خانه نميگذراند تا به همهي کارهاي منزل برسد؛ از اين رو، براي داشتن محيط خانوادگي باکيفيت و آرامتر، مشارکت مرد خانواده در کارهاي منزل ضروري به نظر ميرسد.
اگر کمي دقيق شويم، به نظر ميرسد بسياري از اين مشکلات از اينجا ناشي ميشود که ما زن را بهعنوان يک انسان با تمام ويژگيهاي انساني و نيمي از نيروي جامعه نپذيرفتهايم. تفاوتها و تبعيضهايي هم که گاه ديده ميشود نيز به اين مسئله مربوط است. براي مثال در فرهنگ ما، مردها نسبت به زنها غيرت دارند و در مواردي، زيادهروي در همين حس، مانع دادن فرصتهاي شغلي و... به زنان است. اين در صورتي است که براي زنها عملاً امکان اِعمال چنين حسي نسبت به مردان وجود ندارد. به قول آيتا... جواديآملي: «متأسفانه ما اسلامي حرف ميزنيم؛ اما جاهلي ميانديشيم و انديشهي جاهلي خود را به حساب اسلام ناب ميگذاريم. بيغيرتي را دربارهي مردها از فرهنگ غرب و غيرت داشتن در مورد زنها را از فرهنگ جاهليت اخذ ميکنيم و اين دو را با هم جمع کرده و به حساب اسلام ناب ميگذاريم.» (آيتا... جواديآملي، ص٤٠٦)
علاوه بر اين مسئله، ما در فرهنگ خودمان با کليشههاي جنسيتي عليه زنان روبهرو هستيم. کليشهسازي در حقيقت نوعي برچسب اجتماعي است. کليشه، انتظارت و رفتارهاي خاصي از افراد ميطلبد. کليشهها تفاوتهاي فردي را ناديده ميگيرند و سبب پيشداوري ميشوند. کليشههاي جنسيتي ميگويند که زنان منفعل، وابسته، احساساتي و ناتوان، و مردان مديراني توانمند، منطقي و مستقلاند. اين کليشهها، مردان را در اوج و زنان را در جايگاه ضعف قرار ميدهند. مادران، دختران خود را طوري تربيت ميکنند که به نقاط قوت خود کم بها بدهند و نقاط ضعف خود را بزرگتر از چيزي که هست، ادراک کنند و به نمايش بگذارند تا مردان خود را قويتر احساس کنند. مادرها بارها در گوش دخترانشان ميخوانند که زن خوب زني است که کاملاً مطيع و فرمانبردار شوهرش باشد. تقاضايي نميکند که باعث رنجش مردش شود و فداکاري جزء روزمرهترين کارهايي است که ميکند. روي حرف شوهرش حرف نميزند، در محيطهاي مردانه نظر نميدهد و... «زن خوب» بودن، هميشه مورد تشويق قرار ميگيرد؛ بدون اينکه کسي به درستي برمبناي اين تعريف مردانه اهميت بدهد و نيز اهميت بدهد که اين خوب بودن به چه قيمتي تمام ميشود و چه اثري روي شخصيت و سلامت روان زن دارد.
ساختار قدرت در خانواده
از گذشته تاکنون در بيشتر جوامع و تقريباً در اکثر خانوادهها و نيز در فرهنگ خودمان، مرد در رأس هرم قدرت خانواده بوده است. البته در دوران معاصر تغييرات صورت گرفته در جامعه و خانواده در جهان و ايران تا حدود زيادي ساختار قدرت درون خانواده را تغيير داده است و در مقايسه با قبل به نظر ميرسد که مردان کمتر (به تنهايي) در مرکز تصميمگيريهاي خانواده و جامعهاند. در جامعهي ما اين امر از خانواده به خانوادهي ديگر متفاوت است؛ در برخي خانوادهها همچنان ساخت مستبدانهي مردسالار برقرار است و در برخي ديگر به سمت ايجاد خانوادهي دموکراتيک پيش ميرود.
روابط درون خانواده، نقش مهمي در پرورش روحيهي دموکراتيک و استبدادي در افراد دارد. خانواده و روابط دروني آن متأثر از نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي حاکم بر آن جامعه است؛ ولي خانواده نيز خود در تجديد، توليد و مشروعيت بخشيدن به اين مناسبات سهم دارد.
از آنجا که ميان ساختار اجتماعي و شکلگيري روابط و نقشها در خانواده ارتباط مستقيمي وجود دارد، آنچه نوع مناسبات زن و مرد در خانواده را شکل ميدهد، شرايط عيني و ذهني حاکم بر جامعه است. در جامعهاي که مردان در شرايط اجتماعي و در سلسلهمراتب بالاتري از قدرت قرار دارند و ايدئولوژيهاي رايج در جامعه نيز به شيوههاي مختلف اين امر را تقويت ميکند، طبيعي است که خانواده اين نابرابريها را در خود منعکس کند؛ بنابراين، تا زماني که زندگي خانوادگي براساس اقتدار مردانه شکل ميگيرد و افراد نوع ديگري از مناسبات ميان انسانها را نميشناسند، نميتوان انتظار داشت که اِعمال قدرت اجتماعي از ميان برود؛ چراکه قدرتطلبي فرد، سبب ميشود به فوايد مشارکت و ضرورتهاي اجتماعي که تخفيف بار سنگين مسئوليت از دوش يک فرد و افزايش کارآمدي خانواده است، توجه نکند.
مديريت يا رياست؟
در جامعهي اسلامي، گروهي با استدلال به وجود برخي نشانهها، و از جمله آيهاي از قرآن، از حاکميت و رياست مرد بر زن سخن ميگويند. بهطور کلي آنچه در فقه و حقوق اسلامي تحت عنوان رياست و قواميت شوهر بر زن آمده، برگرفته از آيهي شريفهي «الرجال قوّامون علي النساء» است. واژههاي «قوام»، «قوّامه» و «قيموميت» هم که در متون اسلامي براي بيان رياست شوهر به کار رفته از همين آيه برخاسته است.
فارغ از برخي برداشتهاي نه چندان عميق دربارهي اين آيه که آن را به سلطه، رياست و ولايت تعبير کردهاند، بسياري از مفسران و متفکران اسلامي، رياست شوهر را با تحليلي دقيق و برداشتي مناسب و مأنوس با اين آيه شرح دادهاند. براي نمونه، شيخطوسي بيآنکه به مزيت و حاکميت مردان اشاره داشته باشد، در توضيح واژهي «قوام» ميگويد: «قوام بر ديگري کسي است که متکفل و عهدهدار امور ديگري، همچون نفقه، پوشاک و ساير نيازمنديهاي اوست.» (مقدادي، ١٣٨٥، ص٤٣-٤٤) در اين مورد، جمع زيادي از انديشمندان و نويسندگان اسلامي که با ديدي ژرف اين مسئله را مورد بررسي قرار دادهاند، به برتري و اشراف مرد، کوچکترين اشارهاي هم نکرده و حتي برخي آن را مردود دانستهاند؛ تا جايي که قوام بودن مرد را به نوعي تکليف و مسئوليت تبيين و تسلط و رهبري او را براي پيشبرد بهتر اين هدف توجيه کردهاند. آيتا... جواديآملي در اين باره معتقد است: «قوام بودن يک وظيفه است نه فضيلت. روح قيوم و قوام بودن وظيفه است و اين چنين نيست که قرآن به زن بگويد تو در تحت فرمان مرد هستي، بلکه به مرد ميگويد تو سرپرستي زن و منزل را به عهده بگير.» (آيتا... جواديآملي، زن در آيينه جلال جمال، ص٣٦٦)
از نظر ايشان، آيه به اين معنا نيست که زن اسير مرد است، بلکه تنها بيان وظيفه است براي مرد؛ اين آيه براي مرد معيار فضيلت و براي زن موجب نقص نيست. اگر به رييس يک مؤسسه گفتند تو تلاش و کوشش کن تا نظام آن مؤسسه را تثبيت کني، اين به آن معنا نيست که کارمندان آن اداره، بردگان و اسيران تو هستند که هر چه بخواهي با آنها انجام دهي، بلکه تک تک آنها از استقلال و حق تصميمگيري شخصي برخوردار هستند، در عين حالي که بايد به قوانين مورد توافق آن مؤسسه احترام بگذارند.
ايشان همچنين اعتقاد دارند که اين آيه مربوط به رابطهي زن در مقابل شوهر است نه زن در مقابل مرد. قيم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است. گاهي زن قيم مرد است و گاهي مرد قيم زن. در اصول خانوادگي، بسياري از مسايل عوض ميشود. براي مثال اگر مادري، پسرش را از کاري نهي کرد و گفت اين کار موجب آزردگي من ميشود؛ در اينجا اطاعت از مادر واجب است و پسر نميتواند بگويد که من چون در رتبهي اجتهاد به سر ميبرم يا مهندس و... شدهام، ديگر تحت فرمان تو نيستم و در حقيقت در چنين مواردي، زن است که بر مرد قيم است. در مسايلي که مربوط به داخل خانواده است زن و شوهر، مادر و فرزند و پدر و فرزند يک سلسله حقوق متقابل دارند.(همان، ص٣٦٨)
با توجه به ديدگاههاي گوناگون دربارهي اين مسئله، اگر به لحاظ منطقي به قضيه بنگريم، به نظر ميرسد در مجموع ديدگاهي که رياست و قوام بودن مرد را سلطه و ولايت ندانسته و آن را به مسئوليت، تکليف و حمايت برگردانيده، پسنديدهتر به نظر ميرسد؛ بهويژه آنکه با معناي لغوي قوامه که به معني قيام به امر، حمايت، سرپرستي، حفظ و رعايت است، سازگارتر است. بهعلاوه با مباني عقلي و ادلهي رياست مرد بر خانواده، هماهنگ است و به خوبي با اوضاع، شرايط و مقتضيات خانواده و اعضاي آن مطابقت دارد؛ از اين رو، شايستهتر است به جاي عبارت رياست شوهر، واژهي سرپرستي و مديريت را به کار برد.
در واقع، رياست و مديريت مرد در خانواده، عهدهدار شدن امري اجرايي، مديريتي خطير و مسئوليتي تکليفآفرين است؛ بدين ترتيب، مشخص ميشود که رياست شوهر با برتريجويي، سلطهطلبي و مردسالاري ناسازگار است و مرد نميتواند به استناد آن، خود را فرمانروا و سرور خانه و زن را فرمانبر خود قلمداد کند. رياست شوهر هيچگاه مايهي کمال و فضيلت مرد و دستآويز اجحاف بر زن و کاستي ارزش و کرامت انساني او نيست؛ بلکه به واقع، تمهيدي در جهت حمايت و حراست از خانواده و حفظ و رعايت مصالح زن و ساير اعضاي خانواده است. زيرا خانواده ميدان جنگ نيست که طرفين بخواهند به اثبات برتري خود بر ديگري بپردازند. به نظر ميرسد خانوادهاي که موازنهي قدرت در آن بر مبناي درستي قرار نگرفته، در پيشبرد اهداف اين اجتماع کوچک موفق عمل نخواهد کرد و نيز فرزندان سالمي از نظر شخصيتي به جامعه تحويل نميدهد. فقط در صورتي که نهاد خانواده بر مبناي درستي استوار شده و فرزندان در فضاي گرم و صميمي و زير سايهي حمايت پدر و مادري که خود نيز به نقشها و وظايفشان آگاه هستند پرورش يابند، براي ورود به اجتماع و ساختن جامعهي خود آماده خواهند شد.
در پايان بايد يک نکته را يادآوري کرد و آن اينکه، در يک خانوادهي سالم، مدير وجود دارد؛ اما برتري و سالاري (مردسالاري، زنسالاري و فرزندسالاري) در کار نيست؛ چون هيچ انساني برده و رعيت ديگري محسوب نميشود. در هر شرايطي انسان بودن بهتر از زن يا مرد بودن است. اگر زن و مرد که پايههاي نهاد خانواده را تشکيل ميدهند قبل از هر چيز، نتوانند انسان باشند و در هر موقعيتي، براساس انسانيت و نه اغراض شخصي و... رفتار کنند، يقيناً زن و شوهر و نيز مادر و پدر موفقي نخواهند بود. انسانيت از «من» و «تو»، «ما» ميسازد تا اين «ما» خانواده را مديريت کند، به سوي هدفي مشترک گام بردارد و فرزندان، يا زنان و مردان فردا، را در محيط صميمي و گرم خود پرورش دهد و آنان نيز با پروراندن تواناييها و ارزشهاي خود قدم در راه کمال انساني بگذارند.
منابع:
١. مهدي مهريزي؛ زن در انديشهي اسلامي، وزارت ارشاد، چاپ اول، ١٣٨١.
٢. آيتا... جواديآملي؛ زن در آيينهي جلال جمال، مرکز نشر فرهنگي رجاء، چاپ اول، ١٣٦٩.
٣. آقايي ميبدي، فاطمه؛ زنان، سلامت، جامعه، سختيهاي زن بودن، ص١١، مجلهي روانشناسي و علوم تربيتي «بهداشت روان و جامعه» آذر ١٣٨٦- شمارهي ٢٣.
٤. اقتراح، زن، مشارکت سياسي و رشد فرهنگ و تمدن شيعي، مجلهي بانوان شيعه، پاييز ١٣٨٤- شمارهي ٥، ص٢٢-٣.
٥. زهرا شجاعي؛ ضرورت رشد خانواده به سوي مشارکت واقعي، مجموعهي مقالات و بيانيههاي ارائه شده در مراسم ملي دهمين سالگرد روز جهاني خانواده، ص ٤٤-٣٨، شرکت انتشارات سورهي مهر، چاپ اول،١٣٨٣.
٦. محمدمهدي مقدادي؛ رياست خانواده، بررسي مادهي ١١٠٥، تهران، روابط عمومي شوراي فرهنگي- اجتماعي زنان١٣٨٥