معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٣

از من پذيرا باش نقدي اتفاقي را
شیری علی اصغر

ادبيات، شعر، غزل، گنجشک‌هاي پاييز و... اين‌ها فقط کلمه نيستند، بلکه پنجره‌هايي هستند که هر کدام دنياي شگفت‌انگيزي را به روي مخاطبان خويش باز مي‌کنند. شعر، آن هم از نوع غزل، از ابتداي حيات ادب فارسي شاعراني بزرگ را به ما معرفي کرده است. غزل فقط يک قالب نيست، بلکه هويت و شخصيت شعر فارسي است. غزل‌هايي که گنجشک‌هاي پاييز براي ما به ارمغان آورده‌اند، گوشه‌اي از همين هويت ادبي است. مجموعه‌اي که دربرگيرنده‌ي ٣٣ غزل از شاعر جوان معاصر، خانم «اعظم سعادتمند» است؛ غزل‌هايي دوست‌داشتني با لحظاتي لذت‌بخش. شايد فراز و نشيب‌هاي اين مجموعه کمي بحث‌برانگيز باشد؛ ولي بايد يادمان باشد که قله‌هاي بلند و باشکوه، تنها در دشت‌هاي پهناور چشم‌ها را خيره مي‌کند و گاهي چند بيت درخشان در يک غزل و يا چند غزل درخشان در يک مجموعه، مخاطب را به تحسين وامي‌دارد. همان‌گونه که شاعر گنجشک‌هاي پاييز مي‌گويد:
چون قله‌هاي برفي البرز باشم و
بر سبزه‌زار دامنه‌ها برتري کنم
قبل از اين‌که در مورد شعرهاي مجموعه حرفي بزنيم، يادآوري يک نکته لازم است؛ آن هم ويرايش هر نوشته‌اي است که در اين مجموعه کمي با سهل‌انگاري روبه‌رو شده است. نشانه‌هاي ويراستاري به مخاطب کمک مي‌کند تا لذت بيش‌تري از خواندن ببرد.
همان‌طور که اشاره شد، اين مجموعه همراه با فراز و نشيب‌هايي است. غزل‌هايي که با دارا بودن کشف‌ها و تصاوير تازه، هواي تازه‌اي را در کالبد مجموعه دميده‌اند. نگاه دخترانه، زنانه و مادرانه، نگاه ويژه‌اي است که انديشه‌ي غالب اين مجموعه است. اشاره‌هاي ظريفي که پيش از اين، کم‌تر با آن روبه‌رو بوده‌ايم:
چه مادرانه به اين نوعروس مي‌نگري
چگونه دل بکنم از تو، خانه‌ي پدري!
به قهر مي‌روم و آشتي نخواهم کرد
مگر که باز برايم عروسکي بخري
به دستپاچگي‌ام زيرکانه مي‌خندند
زنان باخبر از شيوه‌هاي عشوه‌گري

و يا در غزلي ديگر مي‌خوانيم:
دلم راضي نشد از خواب خوش بيدارشان سازم
اگر هرگز به دنيا کودکانم را نياوردم!

که دغدغه‌هاي مادرانه، به صورت اعجاب‌آوري بيان شده و قابل ستايش‌اند.
هرکجا که شاعر به فضاهاي اين چنيني نزديک شده، تصاويري بديع آفريده است و حرف‌هاي ناگفته‌ي خود را زده است:
عروسکي که دلم را گرفته بود به بازي
قبول مي‌کند آيا دوباره مادري‌ام را؟
رندانگي‌هاي شاعر در اين مجموعه کم نيست، مثلاً در بيت:
بناي واژه‌هايم بر سرم آوار شد، اما
بنا دارم بسازم بر همين ويرانه، باروها
ايهامي که در ابتداي مصرع دوم از ترکيب «بنا دارم» به ذهن متبلور مي‌شود و رندانه کلمه‌ي بنا را در متن جا مي‌دهد، نشان از شناخت شاعر از ظرفيت کلمات است؛ اگرچه در مصراع اول کلمه‌ي بنا نمي‌آمد، زيبايي اين ايهام تناسب دوچندان مي‌شد.
در بيت: شاه خراسان پاي عشق و عاشقي بگذار
اين بيت‌هاي درهم هندي عراقي را
در لايه‌ي دوم بيت، سه دوره‌ي شکوهمند از تاريخ ادبيات فارسي با بيان خاصي نشان داده شده است. در غزل هفتم که با قافيه‌اي دشوار و مردافکن روبه‌رو هستيم، بايد به شاعر به خاطر توانايي‌اش تبريک گفت. در اين غزل مي‌خوانيم:
شنيدني است کشيشي که اعتراف کند
شنيدني‌تر از آن اعتراف راهبه‌ها
که کشف شاعرانه‌اي است؛ ولي شايد به دلايلي مخاطب با اين بيت هم‌زادپنداري نکند؛ چون از هويت ايراني اسلامي ما نشأت نگرفته و دغدغه‌هاي شاعران جوان ما جز اين است. همان‌طور که ماجراي صليب و سيب از فرهنگ ما نشأت نگرفته است.
در غزل بيست‌وهفتم که داراي عاطفه‌ي روح‌بخشي است، بايد به سست بودن رديف‌- که به راحتي مي‌توان آن را تغيير داد و شايد فقط در يکي‌- دو بيت جا افتاده است‌- نيز اشاره‌اي کرد؛ اما چند غزل هم نقش خنثي در مجموعه دارند که بودن يا نبودن‌شان فرقي نمي‌کرد و حرفي براي گفتن نداشتند. ابياتي نيز با داشتن لغزش‌هاي معنايي و زباني، آن‌گونه که بايد و شايد به مخاطب مجال لذت نمي‌دهند. براي مثال، چند نمونه از بيت‌هايي از اين دست را مرور مي‌کنيم.
در بيت آخر غزل اول، شاعر مي‌گويد: «زني است تلخ‌تر از طعم قهوه‌ي قجري» که با وجود کلمه‌ي تلخ، بايد فکري به حال کلمه‌ي طعم که ظاهراً براي پر کردن وزن آمده کرد. يا در بيت دوم غزل چهارم، مضاف و مضاف‌اليه را جمع بسته که در دستور نگارشي پارسي، جمع بستن مضاف‌اليه مرسوم است و به جاي «انديشه‌هاي پستوها» انديشه‌ي پستوها، درست است. در مطلع غزل ششم براي شعر، صفت «‌تر» انتخاب شده که در بيت، هيچ جاي‌گاهي براي آن تعريف نشده و هيچ ارتباطي با کلمات ديگر ندارد. نکته‌ي ديگري که در چند جاي مجموعه به چشم مي‌آيد، استفاده از ترکيب «فرياد کشيدن» است که سابقه‌ي طولاني در شعر فارسي ندارد و ترکيب «فرياد زدن» که با سنت‌هاي ادبي ما هم‌خواني بيش‌تري دارد، شايد جاي‌گزين بهتري براي فرياد کشيدن است. براي مثال در بيت:
يک عشق بي‌ملاحظه، چون تيغ بر گلوست
فرياد اگر نمي‌کشم از ترس آبروست
با استفاده از ترکيب «فرياد زدن» هم به سلامت زباني بيت توجه مي‌شود و هم در اين ترکيب کلمه‌ي «زن» به ذهن متبادر مي‌شود که به مفهوم بيت که يک زن از ترس آبرويش فرياد نمي‌زند است، کمک شاياني مي‌کند.
در غزل هجدهم شاعر تکليفش را با زبان مشخص نکرده و از دو ترکيب «من را» و «مرا» استفاده کرده که ظاهراً «مرا» در غزل دلنشين‌تر است. اين سطرها، تنها گوشه‌اي از لحظات شيرين و گاه بحث‌برانگيز گنجشک‌هاي پاييز، سروده‌ي خانم اعظم سعادتمند بود. براي شاعرش شعرهاي بهتر و فردايي شاعرانه آرزو مي‌کنم.