معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣

جمودگرايي و روشن‌فکري، موانع حضور زنان در اجتماع
عابدی حمید


گفت‌وگو با سرکار خانم دکتر فتحيه فتاحي‌زاده
- اگر ممکن است، براي شروع گفت‌و‌گو، ابتدا مقايسه‌ي مختصري بين جاي‌گاه شخصيت زن در اسلام و ساير مکاتب (ديني و غيرديني) داشته باشيد.
اگر در طول تاريخ به تمدن‌هاي مختلف قبل از اسلام نگاهي بيندازيم، در مورد مسائل مربوط به زنان با مسائلي روبه‌رو مي‌شويم که کم و بيش، وجه مشترک‌شان اين است که آن‌گونه که بايد، براي زن جاي‌گاهي قائل نشده‌اند و حتي گاهي در انسان بودن زن، ترديد ايجاد کرده‌اند.
اگر من بخواهم به يک يک اين تمدن‌ها و نگاهي که به زنان داشته‌اند، بپردازم، بحث خيلي طولاني خواهد شد؛ بنابراين، شما را به کتاب خودم به نام «زن در تاريخ و انديشه‌ي اسلامي» ارجاع مي‌دهم که در آن، تمام اين موارد را با جزييات آورده‌ام. اگر بخواهيم به‌طور خاص به ساير شرايع و اديان‌- که معروف‌ترين آن‌ها يهود و مسيحيت است‌- بپردازيم، با توجه به کتاب مقدس آن‌ها مي‌بينيم که زن يهودي، آن جاي‌گاهي را که بايد داشته باشد ندارد و در واقع، در جامعه و خانواده، به‌عنوان يک وجود طفيلي براي مردان به‌شمار مي‌آيد. در آيين مسيحيت هم کم و بيش همين وضعيت ملاحظه مي‌شود. براساس متن انجيل و البته قانون کليسا، زن مؤظف به اطاعت از شوهر است و در واقع، آيين مسيحيت، زن را تابعي از شوهر تعريف مي‌کند. اين طفيلي بودن وجود زن در اديان و تمدن‌هاي مختلف، کم و بيش قابل ملاحظه است.
- در اين خصوص، با توجه به آيات و رواياتي که در اسلام هم داريم، بعضي‌ها معتقدند که اسلام هم چنين نگاهي به زنان دارد و در واقع، زن را در خلقت، طفيلي و وابسته‌ي به آفرينش مرد مي‌داند. نظر شما در اين مورد چيست؟
زن در اسلام، يک وجود مستقل دارد. آيه‌اي که شايد کم و بيش به آن استناد مي‌کنند (آيه‌ي ٢١ سوره‌ي روم) تا عنوان کنند اسلام هم زن را به‌عنوان طفيلي وجود مرد معرفي کرده است، در ارتباط با جاي‌گاه زن به‌عنوان همسر و عاملي براي ايجاد آرامش و ثبات روحي مرد است و آن را طوري تفسير مي‌کنند که گويي خاصيت وجودي زن اين است که مرد را به کمال برساند و هيچ استقلالي از خود ندارد. در حالي که اگر دقت کنيم، مي‌بينيم نکته‌اي که در ارتباط با اين آيه مطرح است، به‌خصوص با استناد به تفاسير مختلف‌- به‌ويژه تفاسير معاصر‌- مي‌بينيم که اصلاً آنچه که با اين روي‌کرد بيان شده است، مورد تأييد قرار نگرفته است؛ بلکه برعکس، اين منابع وجود زن را به‌عنوان يک وجود مستقل تبيين کرده‌اند که شخصيت و هويت مستقل دارد. به قول يکي از مفسران، قرآن‌کريم در اين مورد، از کلمه‌ي «زوج» استفاده کرده است که اين زوج بر هر دو (مرد و زن) قابل تطبيق است و بر همين اساس، برداشت بعضي‌ها که طفيلي بودن وجود زن نسبت به مردان را از اين آيه برداشت کرده‌اند، رد کرده‌اند و ريشه‌ي اين تفکر را هم در آيين يهود مي‌دانند؛ چون در آن‌جا اين مسئله طرح مي‌شد که حوا از دنده‌ي چپ آدم خلق شده است. البته اين بحث از آن‌جا به برخي از روايات ما هم وارد شده است، اما اين روايات هم اصطلاحاً از اسراييليات است؛ چرا که ما روايت معتبري داريم که وقتي اين مسئله را خدمت امام صادق‌-‌عليه‌السلام‌- عرضه مي‌دارند، حضرت صراحتاً مخالفت مي‌کنند و اين امر را يک نسبت ناروا به خداوند تلقي مي‌کنند و مي‌فرمايند: «مگر خداوند، توانا نبود که يک موجودي را به صورت مستقل در کنار آدم خلق بکند که شما يک چنين تعبير و تفسيري از آن داريد.» تمام اين شواهد، نشان مي‌دهند که آنچه نقل شده و يا بعضاً به روايات ما راه پيدا کرده است، قابل بازبيني و ارزيابي مجدد است.
- گذشته از نگاه انساني‌اي که اسلام نسبت به زنان داشته و دارد، در کل، نقش زنان در پيش‌برد و گسترش فرهنگ اسلامي- در طول اين ١٤٠٠ سال- چه بوده است؟ در واقع، مي‌خواهيم بدانيم که تأثيرگذاري زنان در طول تاريخ و تمدن اسلامي به چه شکل بوده است؟
ما وقتي قرآن‌کريم را مطالعه مي‌کنيم، مي‌بينيم که در طول تاريخ بشر، شخصيت زن در کل تاريخ متجلي است. شما وقتي به داستان حضرت ابراهيم-‌عليه‌السلام‌- و بشارتي که فرشتگان به همسر ايشان مي‌دهند، مراجعه مي‌کنيد و يا وقتي داستان حضرت لوط-‌عليه‌السلام‌- را مي‌خوانيد که در آن دختران ايشان هم جزو مؤمنان به‌شمار آمده‌اند و ايشان را همراهي مي‌کرده‌اند، مي‌بينيد که در طول تاريخ، در کنار هر پيغمبر و تاريخ‌سازي، يک زن موفق وجود داشته‌ است. از موارد ديگر مي‌توان به تقديس و صفاي باطن حضرت مريم‌-‌سلام‌الله‌عليها‌- اشاره کرد که قرآن‌کريم درباره‌ي آن صحبت کرده است و ما در جاي‌جاي قرآن‌کريم در ارتباط با اين بانوي بزرگوار مطلب داريم. در ارتباط با مادر حضرت مريم‌-‌سلام‌الله‌عليها‌- هم همين‌طور هست و يا همسر فرعون که خداوند، او را «الگويي براي همه‌ي زنان و مردان» مي‌شمارد و در نهايت در ارتباط با حضرت فاطمه‌زهرا‌-‌سلام‌الله‌عليها‌- که به‌طور مشخص، سوره‌ي کوثر و جريان مباهله در قرآن آمده است. موارد زياد ديگري از اين دست در طول تاريخ ديده مي‌شود که مي‌توان به آن‌ها استناد کرد.
- غير از زنان بزرگي که در صدر اسلام به پي‌ريزي و گسترش اسلام کمک کردند (مانند حضرت خديجه‌-‌سلام‌الله‌عليها‌-، حضرت فاطمه‌-‌سلام‌الله‌عليها‌-، حضرت زينب‌-‌سلام‌الله‌عليها‌- و...)، آيا زنان شاخص ديگري را مي‌توانيد نام ببريد که نقش عمده‌اي در تاريخ و فرهنگ اسلامي (به‌ويژه در دوران معاصر) ايفا کرده باشند؟
متأسفانه، واقعيت تلخي را که بايد در ارتباط با تاريخ مطرح کنيم، اين است که به نظر مي‌رسد آن‌طوري که بايد، حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، علمي و... منعکس نشده است و در دوره‌ي حاضر، محققان و کساني که به نوعي دغدغه‌ي اين مسئله را داشته‌اند، بيش‌تر تلاش کرده‌اند که اين مسئله را پي‌گيري کنند و در تاريخ گذشته تتبعي بکنند و اين مسائل ناگفته را بيان کنند.
با اين حال، ما در تاريخ اسلام موارد عديده‌اي غير از زنان شاخص را سراغ داريم که در کنار پيامبر-‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌- و ائمه‌ي‌اطهار‌-‌عليهم‌السلام‌- حضور جدي داشته‌اند. در دوره‌ي معاصر هم، به‌خصوص در ايران اسلامي، ما شاهد حضور و فعاليت سازنده‌ي زنان در عرصه‌هاي مختلف بوده‌ايم. براي مثال ما بانوي نامي‌اي به نام «بانو امين» را داريم که در عرصه‌ي تفسير و عرفان سرآمد بوده‌اند و آثار قلمي ايشان هم قابل توجه است. علاوه بر اين، حضور زنان در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي هم همان‌طور که خود شما هم مستحضريد، در دوران معاصر بسيار پررنگ و تأثيرگذار بوده است.
- به‌عنوان يک کارشناس و متخصص حوزه‌ي زنان در تاريخ و انديشه‌ي اسلامي، در حال حاضر، وضعيت زنان را در جوامع اسلامي (نه صرفاً ايران) چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟
من البته، صلاح نمي‌دانم که زياد راجع به اين گونه مسائل اظهار نظر کنم و معتقدم کسي که در مسائل سياسي اجتماعي زنان مطالعه و يا نقش داشته باشد، بهتر مي‌تواند در اين مورد اظهار نظر بکند؛ ولي با اين حال، بنا بر سفرهاي معدودي که به برخي کشورهاي اسلامي داشته‌ام و از نزديک وضعيت زنان را در اين کشورها مشاهده کرده‌ام، بايد بگويم که متأسفانه وضعيت زنان در جوامع اسلامي امروز، وضعيت مطلوبي نيست؛ اما خوشبختانه در سال‌هاي اخير، به‌خصوص پس از جريان بيداري اسلامي، زنان اين کشورها هم نسبت به نقش و جاي‌گاه خودشان در تحولات اجتماعي و سياسي جوامع‌شان حساس‌تر شده‌اند و با پي‌گيري و رصد تحوّلات و روي‌دادهاي جوامعي که در اين حوزه‌ پيشرو بوده‌اند (به ويژه ايران)، به دنبال ريشه‌يابي علل و زمينه‌هايي هستند که باعث بهبود وضعيت و افزايش حضور زنان در اين جوامع شده است.
بنابراين، مي‌بينيد که زنان جوامع اسلامي نسبت به اين گونه مسائل حساس شده‌اند و به نوعي در حال گذراندن تجربه‌ي ما در اين حوزه هستند و در شرايط نسبتاً سختي هم قرار دارند و اين شرايط، قطعاً وظيفه‌ي ما را به‌عنوان الگو و پرچم‌دار آن‌ها در اين مسير، سنگين‌تر مي‌کند. بر همين اساس، بنده معتقدم که زنان کشور ما در مقايسه‌ي با ساير کشورها، مسئوليت مضاعفي دارند؛ براي اين‌که بتوانند رسالت خودشان را ابلاغ کنند و در اين زمينه، دست زنان مسلمان ديگر کشورها را بگيرند و راه صحيحي را که خودشان در پيش گرفته‌اند و دنبال کرده‌اند، به آن‌ها هم معرفي کنند.
- در اين مسير، شما چه راه‌کارهايي را پيشنهاد مي‌دهيد که با اجراي آن‌ها سهم و تأثير حضور زنان مسلمان در جوامع اسلامي (و در سطح کلان‌تر در تاريخ‌ جهان اسلام)، پُررنگ‌تر و مؤثرتر از گذشته بشود؟
ما در طول تاريخ، همواره دو معظل جدي داشته‌ايم که هر دو هم به فکر و انديشه‌ي دست‌اندرکاران جوامع برمي‌گشته است. اوّلين معضل، مسئله‌ي جمودگرايي است که واقعاً زنان ما را عقب نگه داشته است و در عمل‌کرد زنان خيلي تأثيرگذار بوده است و ديگري هم جريان روشن‌فکري تفريطي بوده است؛ يعني هم افراط و هم تفريط.
شما وقتي به آموزه‌هاي ديني مراجعه ‌کنيد، مي‌بينيد که بزرگان و پيشوايان ما مرتباً بر حفظ اعتدال و تعادل اصرار دارند. حفظ همين روند صحيح و اعتدال ديني، مي‌تواند ما را از آفت‌هايي که زنان ما در طول تاريخ با آن مواجه بوده‌اند، حفظ کند. به گواه تاريخ، در زمان پيامبر-‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌- يک تحوّل جدي‌ در خصوص احترام گذاشتن به جاي‌گاه و شخصيت زنان اتفاق افتاد و شأن و جاي‌گاه زنان به نوعي به آن‌ها برگردانده شد و ما نمونه‌هاي زيادي در تاريخ‌مان داريم که واقعاً جاي‌گاه زنان دچار تحوّل جدي شده بود؛ اما بلافاصله، بعد از زمان پيامبر-‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌- مي‌بينيم که جامعه‌ي نزديک به عصر ايشان، دچار تنزل شخصيت زن مي‌شود. حالا دليل اين‌که چرا اين ورق برگشت، به بحث تحجّر برمي‌گردد؛ چون کساني که آمدند و دست‌اندرکار شدند، برنامه‌ها و تفکراتي داشتند که آن جاي‌گاه شايسته را از زن گرفتند و نخواستند که سيره‌ي نبوي، استمرار پيدا کند و اين امر در طول تاريخ، کمابيش تکرار شده است.
در مقابل اين نگاه متحجّرانه، جريان روشن‌فکري تندرو قرار دارد که در واقع، جهت ديگر قضيه است که باز هم زن را در چالش‌ها و موقعيت‌هايي مي‌اندازد که اصلاً به صلاحش نيست و به هيچ وجه با آنچه که قرآن‌کريم و مجموعه‌ي دين براساس خصوصيات تکويني (طبيعي) براي زنان در نظر گرفته است، مطابقت ندارد؛ به همين دليل، چون با فطرت و ساحت وجودي زن در تعارض است، ناخودآگاه، ايجاد مشکل مي‌کند و به بن‌بست مي‌رسد.
- در پايان اگر صحبتي با خوانندگان جوان ماه‌نامه‌ي «مه‌يار» داريد، بفرماييد.
آنچه را که من فکر مي‌کنم جوانان ما و به‌خصوص دختران جوان ما نياز است به آن توجه داشته‌ باشند، جريان جنگ نرمي هست که اتفاق افتاده است و متأسفانه استمرار هم دارد. به نظر مي‌رسد هدف اصلي و نوک حمله‌ي تمام اين فعاليت‌هايي که انجام مي‌شود و برنامه‌هايي که دشمن به‌خصوص براي ما طرح‌ريزي کرده است، جوانان ما باشند و البته در اين ميان، به نظر مي‌آيد که دختران جوان ما آسيب‌پذيرتر از همه باشند.
من واقعاً انتظار دارم که ما و جوانان ما يک مقدار به هويت اصيل خودمان برگرديم و سعي کنيم حقيقت آنچه را که شايد در ظاهر به‌عنوان دين پذيرفته‌ايم، دريابيم و از جوانان مي‌خواهم اين مسائلي که کمابيش به گوش‌شان مي‌خورد‌- که مثلاً اسلام حق زنان را چنين کرده است و يا فلان برخورد با زنان در تاريخ اسلام انجام شده ‌است و...‌- را با تحقيق و موشکافي بررسي کنند و عاميانه و سطحي آن‌ها را نپذيرند. متأسفانه، وضعيت ما در ارتباط با شبهات و سؤال‌هايي که مطرح مي‌شود، مثل برداشت شخصي افراد مختلف از همان فيل مثنوي مولانا شده است که در يک تاريک‌خانه‌اي قرار داشته است.
بنابراين، توصيه‌ي من به جوانان خودمان اين است که توجه داشته‌ باشند که داوري‌شان در مورد اسلام اين گونه نباشد که بخواهند براساس يک‌سري اطلاعات بسيار ناقص، قضاوت کنند. ما لااقل بايد به اين باور برسيم و اين ملکه را در وجود خودمان ايجاد کنيم که نبايد به صِرف شنيدن يک مسئله يا طرح يک سؤال و شبهه، تسليم شويم. ما بايد در برابر اين گونه شبهات، به اين امر توجه کنيم که اسلام، يک مکتب و يک مجموعه است و ما نياز داريم اين مجموعه را بفهميم تا بتوانيم درباره‌ي آن داوري کنيم؛ بنابراين، اين‌گونه داوري‌هاي سطحي، به هيچ وجه درست نيست و نخواهد بود؛ و اگر ما هويت اصيل ديني خودمان را بشناسيم و آن را دريابيم، قطعاً به داشتن آن، در مقابل ساير مکاتب افتخار و مباهات خواهيم کرد.
با تشکر از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد.