معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧

زني که دريا بود
هاشمی سید سعید


حضرت فاطمه زهرا‌-سلام‌الله‌عليها‌- در نگاه انديشمندان و نويسندگان
زن کامل
در هر ديانتي چهره‌اي از زن کامل و ارزنده وجود دارد که معتقدان به آن ديانت در مقابل او تعظيم مي‌کنند و او را بسان آيتي از خدا در بين آفريدگانش، از زن و مرد، مي‌ستايند. در بين مسيحيان سيماي حضرت مريم عذرا مقدّس است، در اسلام وجود نوراني و پربرکت زهرا مقدّس است.
عباس محمود عقاد، نويسنده‌ي مصري
هست و نيست
خواستم از «بوسوئه» تقليد کنم؛ خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از «مريم» سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه‌ي سخنوران عالم درباره‌ي مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه‌ي فيلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان کرده‌اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ي ذوق و قدرت خلاقه‌ي‌شان را به کار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه‌ي‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيکرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم، هنرمندي‌هاي اعجاز‌گر کرده‌اند؛ اما مجموعه‌ي‌ گفته‌ها، انديشه‌ها، کوشش‌ها و هنرمندي‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ي‌ اين کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند که: «مريم، مادر عيسي است» و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم. خواستم بگويم فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد-صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌- است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم بگويم که فاطمه همسر علي‌-عليه‌السلام‌- است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است. ديدم که فاطمه نيست. خواستم بگويم که فاطمه مادر زينب است. باز ديدم که فاطمه نيست. نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست‌. فاطمه، فاطمه است.
فاطمه، فاطمه است- دکترعلي شريعتي
وفات دردناک
در واقع گذشته از قرآن که کلام خدا بود، پيغمبر يک يادگار بزرگ ديگر در بين پيروان خويش باقى گذاشت: خاندان خويش. البته در هنگام وفات، يگانه فرزندى‌که از او ماند، دخترش بود: فاطمه که در خانه‌ي پسر عمش على‌-‌عليه‌السلام‌- بود و از او فرزنداني داشت. هنگام رحلت پيغمبر، فاطمه‌-‌سلام‌الله‌عليها‌- هنوز سى سالش نبود. پدرش او را «ام‌ابيها» مى‌خواند، از محبتى که به او داشت. فاطمه هم، پدر را به حد پرستش دوست مى‌داشت و در همه کارى خشنودى او را مى‌جست. زنى بود صبور و پرکار. در نگه‌داشت خانه و پرورش فرزند حوصله‌اي تمام داشت. فقر و بى‌برگى‌اي را که در سال‌هاى نخستين در خانه‌ي شوهر داشت، با صبر و شکيبايى هموار مى‌کرد. با گرفتاري‌هايى که در خانه داشت، ‌از پارسايى بيش‌تر اوقاتش در نماز و روزه مى‌گذشت؛ همچنين در زيارت قبور و در دستگيرى محتاجان. لاغر و نازک‌اندام بود. راه رفتنش به پيغمبر مى‌مانست و سخن گفتنش نيز. ليکن برخلاف پندار عيب‌جويان نه بيمارگونه بود و نه دايم در حال گريه. اگر روايت‌هايى هست که از ناتوانى و نالانى او حاکى است، در واقع، حال او را در هنگام رنجورى پايان عمر نشان مى‌دهد. دو بار سفر کردنش به مکه، چند بار فرزند زادنش به‌علاوه‌ي سختي‌هايى که در کارهاى خانه تحمل مى‌کرد، نشان مى‌دهد که بنيه‌اى سالم داشت. در کودکى به پدرش علاقه‌ي شديد مى‌ورزيد. در مکه از مرگ مادرش رنج بسيار برد و از جفايى که مشرکان در حق پدرش مى‌کردند چندين‌بار در تاب شد. در مدينه بعد از واقعه‌ي احد به پرستارى و تيمار پدر مى‌پرداخت. به سر قبر شهيدان مسلمان مى‌رفت و براى آن‌ها دعا مى‌کرد. در رنجورى پدر رنج بسيار برد و مکرر از بي‌تابى گريست.
بامداد اسلام- عبدالحسين زرين‌کوب
سرور زنان جهان
ابن‌سعد، بخاري، ذهبي و حاکم نيشابوري نوشته‌اند که عايشه مي‌گويد: «حضرت زهرا‌-سلام‌الله‌عليها‌- در هنگام رحلت پيامبر، پيش آن حضرت رفت. پيامبر-صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌- به وي چيزي گفت و فاطمه گريان شد. سپس چيزي به وي فرمود و حضرت زهرا خندان شد. عايشه مي‌گويد: «از سرّ اين کار از وي جويا شدم.»
فاطمه‌-سلام‌الله‌عليها‌- در اين هنگام به عايشه گفت: «من سرّ رسول‌خدا را فاش نمي‌کنم.»
عايشه مي‌گويد که بعد از رحلت رسول‌خدا به ديگر بار از او پرسيدم. فاطمه در پاسخ گفت که پيامبر فرمود: «همانا جبرييل هر سال يک بار نازل مي‌شد تا قرآن را بر من عرضه بدارد، ولي امسال دو بار نازل شده است. اين دليل بر اين امر است که مرگم نزديک است. من از اين سخن گريستم. حضرت فرمود: چرا گريه مي‌کني؟ اما ترضين ان تکون سيدة نساء هذه الامة، او نساء العالمين؛ آيا راضي نيستي که سيده‌ي زنان اين امت يا سيده‌ي زنان جهانيان باشي؟»
طبقات ٨، ص٢٤٨-٢٤٧؛ صحيح بخاري ٥، ص٥٥- ٥٤‌.
ابديت
فاطمه! اى دخت مصطفى! اى روشن‌ترين چهره‌اى که زمين را روى دو کتف خود بلند کرد! تو جز دو نوبت براى زمين لبخند نزدى: يک بار در سيماى پدر، آن دم که در بستر آرميده بود و تو را مژده‌ى قرب وصل مى‌داد لبخند زدى. و لبخندى ديگر، بدان هنگام گرداگرد لبان تو مى‌گرديد که جان بر لب داشتى و واپسين دم خويش را فروفرستادى... تو هميشه با محبت زيست کردى، تو با پاکى و پاکدامنى زيستى، اى پاکيزه‌ترين مادرى که دو ريحانه زادى و پروردى و بر قامت آن دو جامه‌ از خز بخشندگى پوشاندى... تو زمين را هم‌راه با لبخندى استهزاآميز رها کردى و به ابديت پيوستى، اى دختر پيامبر! اى همسر على! اى مادر حسن و حسين، و اى بزرگ بانوى بانوان همه‌ي جهان‌ها و اعصار!
فاطمه‌الزهراء وترٌ فى غمد- سليمان کتاني (نويسنده‌ي مسيحي لبناني)
سخنراني آتشين
در حالي‌که جمعى از زنان خويشاوندش گِرد وى را گرفته بودند، روانه‌ي مسجد شد. نوشته‌اند: چون به مسجد مى‌رفت، راه رفتن او به راه رفتن پدرش پيغمبر مى‌ماند. ابوبکر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود. ميان فاطمه‌-سلام‌الله‌عليها‌- و حاضران چادرى آويختند. دختر پيغمبر نخست ناله‌اى کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند. سپس لَختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش‌ها خوابيد. آن‌گاه سخنان خود را آغاز کرد.
اين سخنراني تاريخي، شيوا، بليغ، گِلِه‌آميز، ترساننده و آتشين است. قديم‌ترين سند که نويسنده‌ي اين کتاب در دست دارد و اين خطبه در آن ضبط شده، کتاب «بلاغات النساء» گِردآورده‌ي ابوالفضل احمد‌بن‌ابى‌طاهر مروزى متولد ٢٠٤ و متوفاى ٢٨٠ هجرى قمرى است.
زندگاني حضرت زهرا- سيد‌جعفر شهيدي
مادران را اسوه‌ي کامل: بتول
مريم از يک نسبت عيسي عزيز
از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
نور چشم رحمةللعالمين
آن امام اولين و آخرين
آن‌که جان در پيکر گيتي دميد
روزگار تازه آيين آفريد
بانوي آن تاجدار هل اتي
مرتضي مشکل‌گشا، شيرخدا
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان‌سالار عشق
در نواي زندگي، سوز از حسين
اهل حق حريت‌آموز از حسين
سيرت فرزند‌ها از امهات
جوهر صدق و صفا از امهات
مزرع تسليم را حاصل بتول
مادران را اسوه‌ي کامل بتول
اقبال لاهوري
خاتون هفت پرده
ختم رسل چو فاطمه گر دختري نداشت
بي‌شبهه آسمان حيا اختري نداشت
گر خلقت بتول نمي‌کرد، کردگار
در روزگار، شيرخدا همسري نداشت
از اين دو گر يکي نه به هستي قدم زدي
اين يک به راستي زني، آن شوهري نداشت
بي‌دختر پيمبر ما عرصه‌ي وجود
مانند امّتي‌ست که پيغمبري نداشت
بي‌دختر پيمبر ما نوعروس دهر
خوش دلفريب بود ولي زيوري نداشت
خاتون هفت پرده که در هشت باغ خلد
عصمت هر آنچه گشت چو او خواهري نداشت
الّا که آن شفيعه‌ي محشر به راستي
تاب سخا و فقر علي، ديگري نداشت
جان‌ها فداي او و دو پور گرامي‌اش
وآن شوي تاجدار وي و باب نامي‌اش
وصال شيرازي