معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٧

فرشته
میرزایی محمد سعید


براي همسرم
١
فرشته‌اي است که در خانه ظرف مي‌شويد
فرشته است و براي کسي نمي‌گويد
براي آن که بداند که دوستش دارم
به شهر خواب من آهسته راه مي‌جويد
شبانه دفتر شعر مرا مي‌آشوبد
و خواب‌هاي مرا عاشقانه مي‌بويد
به روي فرش، نخ موي او بيفتد اگر
ز نقش کهنه‌ي قالي بنفشه مي‌رويد
فرشته کفش ندارد، لباس‌هايش را
درون برکه‌ي خواب کسي نمي‌شويد
هميشه کار فرشته، سلام و تسبيح است
...کسي نديده فرشته که شعر مي‌گويد
٢
فرشته‌اي که غريبانه همدمم شده است
که ميهمانِ سرِ سفره‌ي غمم شده است
به رنگ معجزه، چون يک دريچه رو به بهشت
گلي دليلِ گريز از جهنّمم شده است
... و اين حضور که چون ميوه چيدن از رؤياست
و قاطعانه بهشتِ مجسّمم شده است
نه کاملم نه تمامم به عشق‌بازي و او
مکمّلم شده است و متمّمم شده است
شبي رسيد به طوفانِ گريه‌ام تا ديد
جزيره‌هاي جهان، غرق شبنمم شده است
فرشته‌اي که ز باغ بهشت، رانده شده
به اين گناه که مجذوبِ عالمم شده است
به اين گناه که تنهايي مرا ديده‌ست
و ميهمان سرِ سفره‌ي غمم شده است