معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦

گفت‌وگو با جوانان
جلیل وند محدثه


من مخالف آرامش کاذب دنياي مجازي‌ام!
بعضي‌ها را اگر توي يک اتاق بکني و يک تلويزيون و کامپيوتر بهشان بدهي ٢٠٠ سال عمر مفيد مي‌کنند. بعضي‌هاي ديگر، شب مي‌نشينند پاي اينترنت، صبح بيدار مي‌شوند که اي بابا صبح شد، عجب چت‌روم معرکه‌اي بود.
الآن ديگر دفتر خاطرات خيلي‌ها، صفحه‌هاي ايميل و Inboxشان است.
آخ که دنيا، با چه سرعتي در حال دويدن است. توي فرهنگ لغت اين روزهاي ما دو مدل دنيا وجود دارد؛ دنياي مجازي، دنياي واقعي.
اصلاً اسمش هم يک چيز عجيب و غريب است. گاهي آدم چشم‌هايش را باز مي‌کند و مي‌بيند، که اي خدا، دنياي واقعي چيست که مجازي‌اش را اختراع کرده‌اند؟
واقعاً هم که اين تکنولوژي عجب خلقتي است.
سال‌هاست، آدم‌ها براي ارتباط با هم با واسطه برخورد مي‌کنند. داستان ديوارها را که حتماً مي‌داني؟ اولين واسطه‌اي که بشر خلق کرد، ديوار بود. دلش نمي‌خواست ديگران را ببيند و بقيه سر از کارش دربياورند. بعد ديد مثل اين‌که خيلي سوت و کور است، روي ديوار در گذاشت. بعد ديد مثل اين‌که باز هم دلش گرفته، پنجره گذاشت؛ يکي، دو تا، سه تا...
واقعاً حکايت حالاي ما هم چندان فرقي نکرده. آدم‌ها دايم دل‌شان آگاهي مي‌خواهد. دوست دارند خودشان را بشناسند، توي تلويزيون، خودِ شيکِ‌شان را ببينند.
آدم‌ها، با هر اختراعي پنجره‌اي جديد باز مي‌کنند به روي جهان‌شان، به روي مردم دنيا.
***
محمدامين ٢٩ ساله، دانشگاهش تمام شده و الآن در فکر آزمون دکتراست.
* تکنولوژي توي زندگي‌ات چه نقشي دارد؟ آيا موبايل‌باز يا وب‌گرد هستي؟
- من هم مثل بقيه گاهي هم چنين تفريحاتي دارم؛ اما اين‌که توي برنامه‌ي روزانه‌ام باشد، نه. اين‌طور نيست؛ چون اگر عادت کني، واقعاً اعتيادآور است.
من دوستي داشتم که اگر موبايلش را زير سرش نمي‌گذاشت، شب‌ها خوابش نمي‌برد. ديگر شما شدت جريان را ببين.
* خب، توي کار و درست چي؟ همه‌اش که اعتياد و ضرر نيست، بالأخره کمک‌کننده هم هست.
بله، کاملاً موافقم. منظور من چيز ديگري است. اصلاً همين چند وقت پيش مجموعه‌ي کتابي براي تحقيقم نياز داشتم که جزو منابع خارجي بود. مجبور شدم سفر کنم و از کشور خارج شوم. حالا شما هزينه، وقت و انرژي را در نظر داشته باشيد؛ همه‌ي اين‌ها به کنار، با کلي دوندگي توانستم چاپ دوم کتاب را پيدا کنم. وقتي برگشتم، دوستم گفت: يک ماه پيش چاپ اول اين کتاب را از طريق ebook خوانده‌ام.
دنيا، دنياي تکنولوژي است. تو به راحتي مي‌تواني با فلان استاد در ارتباط باشي و يا اصل ماجراهاي علمي و ادبي را دربياوري بدون اين‌که قدم از قدم برداري.
* چه جالب! چه‌قدر ابعاد علم که دست‌يافتني‌تر شده، عالي است. راستي، رابطه‌ات با تکنولوژي اين روزها‌- تلويزيون‌- چه‌طور است؟
- خب، خيلي کم. در واقع فرصتي نمي‌ماند. ديگر حتي تلويزيون را تکنولوژي محسوب نمي‌کنم؛ اما مسلماً طرفداران خاص خودش را دارد و نمي‌توان منکر وجودش شد.
* راستي از تکنولوژي‌هاي قديمي‌- و به قول خودت عتيقه‌ها‌- چيزي هست که توي ذهنت مانده باشد؟
- يادم مي‌آيد، زمان کودکي و نوجواني‌ام، راديو خيلي طرفدار داشت. همه برنامه‌هاي خاصي را گوش مي‌دادند، اين خيلي قشنگ است. مثلاً سر يک برنامه‌ي خاص، توي محله‌ي‌مان، انگار برنامه را روي اِکو گذاشته‌اند، يک صدا از همه‌جا مي‌آمد. اصلاً کوچک و بزرگ هم نداشت. البته بعد از آن تلويزيون خيلي طرفدار داشت؛ مثل اتفاقي که الآن براي موبايل افتاده و هرکسي يکي‌- دو تايي توي کيفش دارد.
نکته‌ي جالبش اين است که، قديم‌ترها استفاده از آن تکنولوژي جمعي بود؛ اما حالا شخصي و شخصي‌تر مي‌شود. نمونه‌ي اساسي‌اش همين موبايل رايج امروز و راديو در قديم است.
آتنا ٢١ ساله، دانشجوي گرافيک است. قاعده‌اش اين است که شدت درگيري‌اش با تکنولوژي از آدم‌هاي معمولي بيش‌تر باشد، که هست.
* فکر کنم، تو يکي از طرفداران تکنولوژي هستي. چه‌قدر در روز با اينترنت، موبايل يا وسايل کامپيوتري در ارتباطي؟
- نه آن‌قدرها که فکر مي‌کني؛ اما از بين تمام چيزهايي که اسم بردي، موبايل عزيزترين است براي من. دوست دارم دايم مدل‌هاي جديد و طرح‌هاي خاص موبايل را در اينترنت ببينم؛ مثل پسرها که عاشق ماشين‌اند، من هم موبايل‌بازم.
البته بودجه‌ام نمي‌رسد که مدل‌هاي مورد علاقه‌ام را بخرم؛ اما ديدنش هم لذت دارد. بعد از آن هم، بيش‌ترين ارتباطم با هارد و مجموعه‌ي سيستمي است که با آن کارهاي گرافيکي‌ام را راه مي‌اندازم.
* فکر مي‌کنم، براي داشتن نرم‌افزارهاي گرافيکي روي سيستمت خيلي هزينه کردي.
- بله، ولي واقعاً ارزشش را دارد؛ مخصوصاً وقتي ياد آن روزها مي‌افتم که براي نشان دادن هر کار گرافيکي يا ارتقاي سيستم، هارد چند کيلويي را با خودم مي‌کشيدم و مي‌بردم. واقعاً تنم مي‌لرزد!
الآن ديگر دنيا عوض شده، اين حرف‌ها هم خاطره شده است. الآن بچه‌ها با استفاده از کارت گرافيکي، فلش‌ها، يا رم‌هاي خيلي کوچک، ديگر سختي‌هاي آن روزها را ندارند، و اصلاً باور نمي‌کنند يک روزي بر ما چه گذشت!
* الآن چي؟ چه‌قدر پيش‌رفت‌هاي تکنولوژي به تو کمک کرده؟
- من هم مثل بقيه، اگر پيش‌رفتي بوده، من هم استفاده کرده‌ام.
اما همين ديشب براي يک موضوع هنري، سرچ اينترنتي مي‌کردم. اين‌قدر اعصابم خرد شد که نگو؛ سرعت در حد المپيک. عکس‌ها هم که اصلاً بالا نمي‌آيد و...
به خدا، حالا هم همين‌طور، وضع اينترنت خراب است؛ ولي مطمئنم، روز به روز همه چيز پيش‌رفت مي‌کند و واقعاً اتفاقاتي که الآن براي ما مسئله است، در آينده براي خيلي‌ها باورنکردني و خنده‌دار خواهد بود.
* پس منتظر آينده‌اي؟
- نه، خيلي هم عجله‌اي ندارم. الآن آن‌قدرها هم بد نيست؛ اما خب، درباره‌ي پيش‌رفت اينترنت و موبايل به شدت کنجکاوم.
* کمي هم از نرم‌افزارهاي گرافيکي بگو، کنجکاو آينده‌ي آن‌ها نيستي؟
- چرا، سرعت پيش‌رفت توي دنياي گرافيک به شدت بالاست. مثلاً استادهايم خاطرات بامزه‌اي تعريف مي‌کنند، اين‌که تا همين چند سال گذشته، صفحه‌آرايي دستي انجام مي‌شده و با قيچي و چسب، عکس‌ها و مطالب را کنار هم مي‌گذاشتند.
ولي الآن اين شبيه شوخي است. نرم‌افزارهايي به بازار آمده که با يکي‌- دو ساعت کار حرفه‌اي از آن‌ها مي‌شود خيلي کمک گرفت يا مثلاً فوتوشاپ براي روتوش عکس و دنياي تصاوير يا کرل که ديوانه‌ات مي‌کند، از بس که دقيق است و در زمينه‌ي طراحي آرم به شدت کاربردي است.
بعضي وقت‌ها، مخصوصاً آخرهاي ترم و شب‌هاي ژوژمان، دوست دارم روبه‌روي سيستمي بنشينم و دستور بدهم تا برنامه‌ها را اجرا کند. مطمئنم بالأخره يک روز هم‌چين نرم‌افزاري به بازار مي‌آيد!
فرشيد ١٨ ساله، سال آخر دبيرستان است و البته تفاوتش با بقيه‌ي دبيرستاني‌ها هنر اوست. او عضو انجمن خوشنويسان ايران است.
* با توجه به اين‌که هنرمندي، چه‌قدر با تکنولوژي‌هاي روز سر و کار داري و ارتباط برقرار مي‌کني؟
- خيلي به هم مربوط نمي‌شود. من اگر وقت داشته باشم، تفريحي گيم‌نت مي‌روم و البته عشق من به موبايل فقط به خاطر بازي «Angry birds» است که واقعاً باعث تخليه‌ي انرژي و آرامشم مي‌شود.
* که اين‌طور! پس حسابي درگير بازي‌هاي کامپيوتري هستي. اين‌طوري کي به خطاطي و درست مي‌رسي؟
نه، خيلي هم اين‌طوري نيست. اين چيزها برايم حکم تفريح را دارد. مثلاً Inbox موبايل يا ايميلم معمولاً خالي است. اصلاً پيغام دادن و گرفتن را دوست ندارم.
آدم وقتي وارد دنياي هنر مي‌شود يا مثلاً از يک کتاب خوشش مي‌آيد، ديگر کار تمام است. ذهن آدم کم‌تر از اين‌ها را نمي‌پذيرد.
من با کمک مادرم از کودکي خط مي‌نوشتم و از هفت‌سالگي مدام شنا مي‌کردم؛ حتي درس هم فقط بخشي از برنامه‌هاي روزانه‌ام بوده است.
هيچ‌وقت نمي‌فهميدم بچه‌ها وقت‌شان را چه‌طور مي‌گذرانند؟
مثلاً وقتي از دوستانم مي‌پرسيدم کلاس خاصي مي‌رويد؟ مي‌گفتند: آره، مدرسه مي‌آييم ديگر!
خب، اين اصلاً خوب نيست. من ورزشم، خطم، هنرم، تفريحم، درسم، در جاي خودش برايم مهم بوده است.
* پس حسابي براي خودت برنامه داري. تلويزيون چي؟ پي‌گير برنامه‌ي خاصي هستي؟
- گه‌گاه مي‌بينم. قديم‌ها بهتر بود. الآن نمي‌دانم، يک‌جوري شده، انگار. اما معمولاً صبح تا شب توي خانه‌ي ما تلويزيون خاموش نمي‌شود؛ چون بالأخره يک کسي هست، چيزي ببيند.
آشپزي، برنامه‌هاي عروسکي و اخبار، بخش‌هاي ثابت تلويزيون‌اند.
* بقيه‌ي بچه‌ها چي؟ بين دوستانت فکر مي‌کني بقيه چه‌قدر به اين تعادل رسيده‌اند؟
- بچه‌ها اکثراً يا پي درس و کنکوراند و اصلاً کامپيوتر، موبايل يا تلويزيون توي برنامه‌ي‌شان نيست؛ يا اکثراً عشق اين جور چيزها هستند و اصلاً زندگي بدون اين مدل سرگرمي‌ها براي‌شان معنايي ندارد.
فاطمه ٢٧ ساله، ليسانس علوم سياسي دارد و کارمند است.
* به کدام بخش از اختراعات مجازي بيش‌تر علاقه‌مندي؟ مثال واضحش وسايل کامپيوتري، موبايل يا تلويزيون.
- اگر وقت آزاد داشته باشم، حتماً تلويزيون مي‌بينم و برنامه‌هاي خاص را دنبال مي‌کنم؛ مخصوصاً شب‌هاي تعطيلات يا عيد. اصلاً تفريح من سريال ديدن است.
و البته اگر علاقه بدانيم، يادم هست اولين حقوقم را موبايل خريدم. آن روزها موبايل خيلي توي بورس و نهايت تکنولوژي بود.
* توي خانواده چي؟ چه‌قدر تأثير تکنولوژي را اطرافت ديده‌اي؟
- بعضي وسايل که همه جا هست، حتي ديگر تجمل نيست، نياز است. اطرافم هم دخترم و همسرم هستند که دوتايي يک وبلاگ راه انداخته‌اند و کلي طرفدار دارند براي خودشان.
من هم فقط نگاه مي‌کنم. اينترنت را خيلي دوست ندارم. توي دفتري هم که کار مي‌کنم، اينترنت نصب نيست؛ چون وقت آدم را مي‌گيرد، مخصوصاً اگر نداني دقيقاً دنبال چي هستي. اين‌قدر موضوعات فرعي هست که ديگر اصل ماجرا را فراموش مي‌کني.
* بيش‌تر توضيح بده!
- توضيح بيش‌ترش اين‌که، اگر براي تحقيق يا اطلاع‌رساني استفاده شود، قطعاً مفيد است. من زمان دانشجويي مجبور بودم، چند هفته بست بنشينم توي کتابخانه تا مثلاً قسمتي از کتاب‌هاي مرجع را رونويسي کنم؛ اما الآن ديگر اين زحمت‌ها کشيده نمي‌شود. انرژي‌ها را بايد جاي ديگري خرج کرد. نه اين‌که دوباره همان آش و همان کاسه. الآن راه‌روهاي کتابخانه، تبديل شده به کافي‌نت‌هايي با امکانات بالا. من هم دوست دارم؛ اما به شرطي که اتلاف وقتي را که ما آن موقع داشتيم الآن جبران کند.
* با وجود تمام اين حرف‌ها، با وبلاگ‌نويسي دختر و همسرت موافقي؟
- اين هم در حد تفريح و سرگرمي است و من مثل يک اتفاق خوب بهش نگاه مي‌کنم. هيچ گارد منفي‌اي در برابر تکنولوژي ندارم. فقط از تلف شدن وقت متنفرم.
اين هم ممکن است هر جايي اتفاق بيفتد؛ چه توي کتابخانه و کلاس، چه در وب و پاي سيستم.
٦ ميليون نفر از مردم دنيا رفته‌اند سراغ زندگي دوم (Second life)
اين متن خبري است که در شماره‌ي ١٣٨ همشهري جوان چاپ شد. اين خبر، همراه با گزارش و جزيياتي که داشت يکي از پرطرفدارترين پرونده‌هايي بود که راجع به تکنولوژي و رؤياهاي مربوط به آن، نوشته شده بود. حالا هم‌چين مي‌گويم پرونده که انگار شما، سير تا پياز قضيه را مي‌دانيد؛ اما نه، چکيده و اصل ماجراي زندگي دوم، به رؤياهاي ما انسان‌ها برمي‌گردد. آن‌جا يک جزيره‌ي ديگر است، در يک دنياي ديگر.
اما تمام حرف من اين است شک دارم به اين‌که آمار ٦ ميليون درست باشه. مطمئناً چيزي بيش‌تر از اين حرف‌هاست. چه‌قدر آدم را ديده‌ايد که به لب‌تاپ و موبايل‌شان وابسته‌اند؟ آدم‌هايي که معتاد ايميل زدن و sms بازي‌اند، آدم‌هايي که روزشان روز نمي‌شود اگر چت نکنند. اصلاً چرا دور؟ آدم‌هايي که نگران‌اند اگر فلان سريال تمام شود چه جوري به زندگي‌شان ادامه دهند؟ آدم‌هايي که خودشان را شبيه مي‌کنند به عکس‌هاي خواننده‌ها و بازيگرهاي توي اينترنت، آدم‌هايي که حتي وقتي توي آيينه نگاه مي‌کنند، خودشان را نمي‌بينند، آن آدم مجازي را مي‌بينند.
خانواده‌هايي که اگر ٥ دقيقه تلويزيون‌شان خاموش است، نمي‌توانند کنار هم بنشينند و حرفي براي هم ندارند. پدر، مادرهايي که کم‌تر از موبايل‌ها و لب‌تاپ‌ها بهشان توجه مي‌شود.