معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥

هنر زن بودن
نوش آبادی انسیه

زن بودن، امروزه بيش از هر زمان ديگري تبديل به يک هنر (مهارت) شده است. در روزگار معاصر، زنان بيش‌تر از تمام دوران تاريخ به سمت علم و اشتغال روي آورده‌اند و در برخي از اين عرصه‌ها چه بسا گوي سبقت را از مردان ربوده‌اند. هم‌اکنون بدون هيچ تعجبي مي‌بينيم زنان دانشجو در کشور ما چند درصدي از مردان بيش‌ترند و تقريباً در کم‌تر شغلي عدم حضور زنان را مشاهده مي‌کنيم.
اين مطالب اگر چه پيش‌رفت فرهنگي و اجتماعي زنان را به رخ مي‌کشد، نگراني‌هايي نيز به‌وجود مي‌آورد. بيش‌تر بودن آمار طلاق در بين زنان تحصيل‌کرده و شاغل، از جمله دلايل همين نگراني است. اما آنچه بيش از همه موجب ايجاد چنين مشکلاتي مي‌شود فاصله گرفتن ايشان(عمداً يا غفلتاً) از ويژگي‌هايي است که از آن به زنانگي تعبير مي‌شود.
زنانگي، يعني همان چيزهايي که يک زن را به دليل زن بودنش مطلوب و محبوب جامعه مي‌کند و او را مورد محبت و احترام همگان و به‌ويژه مردها قرار مي‌دهد. البته ويژگي‌هاي زنانه هم بايد در جايگاه خودش به کار گرفته شود. همان‌طور که يک مرد در ميدان جنگ بايد از ويژگي‌هاي صلابت و اقتدار مردانه‌ي خود استفاده کند و در محيط کار، از دقت و مهارت، و در خانواده محبت و انعطاف‌پذيري؛ از يک زن نيز انتظار مي‌رود که هرگز از لطافت‌هاي جنسيتي خود در محيط‌هاي کاري، مخصوصاً محيط‌هاي مختلط، استفاده نکند و اين ويژگي را صرفاً به محيط زندگي مشترک خود، محدود کند.
ضرورت زن بودن در ازدواج موفق
يک زن اگر دانشمند هم بشود، چنانچه مواهب و لطافت‌هاي لازم براي دلبري و دلربايي را نداشته باشد، امتيازي براي جلب محبت مرد دلخواه خود يا جلب رضايت همسر خود نخواهد داشت و حتي به اندازه‌ي يک زن بي‌سواد عشوه‌گر هم در ازدواج و کسب محبوبيت در اين عرصه و يا پس از آن و در زندگي مشترک، توفيق نخواهد داشت.
زن هر اندازه ويژگي‌هاي زنانه را در خود بيش‌تر حفظ و تقويت کند، بيش‌تر مورد پسند همسرش قرار خواهد گرفت و بيش‌تر حاکم قلب او خواهد شد.
استاد مطهري معتقد است: «به راستى اگر زن داراى ويژگى‌هاى جسمى، روانى و اخلاقى مردانه بود، هرگز هنر ايجاد شيفتگى را براى وصال در مرد نمى‌توانست داشته باشد؛ و اگر مردها همانند زنان بودند، ممکن نبود عالى‌ترين هنر خود را که صيد و شکار و تسخير قلب زن است جلوه دهند.» (نظام حقوق زن در اسلام، ص‌١٧٧)
پروفسور روژه پيره، بعد از تحقيقات فراوان درباره‌ي تفاوت‌هاي زنان و مردان اعلام کرد که هر چه ميزان تفاوت‌هاي زنانگي و مردانگي در زنان و مردان بيش‌تر باشد ميزان عشق و علاقه بين آن دو نيز بيش‌تر خواهد بود. مردانى که از«مردانگى» بيش‌ترى برخوردارند از زنانى که زنانگى بيش‌ترى دارند خوش‌شان مى‌آيد. (روان‌شناسى اختلافى زن و مرد، ص‌٣٩)
«هنگامى که زنان و مردان خيلى شبيه يک‌ديگر شوند، آن جاذبه‌ي مرموز را از دست مى‌دهند. زندگى کردن با شخصى که مثل خودمان است بسيار خسته‌کننده است.»(زنان، مردان، روابط، ص‌٨٦)
البته اين مسئله هيچ‌گاه به مذاق فمينيست‌ها که به بهانه‌ي تساوي حقوق، خواهان مشابهت با مردها هستند خوش نمي‌آيد؛ چرا که بسياري از اوقات همين ويژگي‌هاي زنانه است که به زن، خودداري و حيا و انعطاف‌پذيري بيش‌تري مي‌دهد و او را براي جلب رضايت مرد به اطاعت و رفتارکردن مطابق خوشايند مرد، وادار مي‌کند؛ اما در عوض او را بسيار محبوب و مطلوب مي‌نمايد و اين همان چيزي است که هر زني با ولع براي کسب آن مي‌کوشد، نه برابري فمينيستي و تشابه رفتاري با مردها!
«اين تفاوت‌هاى مکمل که سبب جذب و کشش به طرف شخص ديگر مى‌شود، احساس مرموزى را به نام عشق به‌وجود مى‌آورد.»(همان، ص ٥٤)
جالب اين‌جاست آن‌ها که براي شبيه کردن زنان به مردان مي‌کوشند و دشمن زن بودن زنان هستند، تلاش‌شان بيش‌تر در جهت نابود کردن امتيازهايي خرج مي‌شود که زن براساس همان امتيازها بر مرد قوي‌تر از خودش، تسلط عاطفي پيدا مي‌کند.
ژان ژاک روسو، معتقد است اگر زنان ويژگي‌هاي زنانه‌ي خود را براي شبيه شدن به مردها از دست بدهند، آن‌گاه حقيقتاً مردها را اربابان واقعي خود کرده‌اند؛ زيرا آنچه يک مرد مقتدر را در مقابل يک زن ضعيف، به زانو درمي‌آورد، دلبري زنانه‌ي اوست، نه قدرت‌نمايي و انجام کارهاي سخت مردانه. (همان، ص ٥٦)
«اگر در زنان صفات مردان را پرورش دهيم و از خصايلي که مخصوص آن‌هاست صرف‌نظر کنيم، به‌طور وضوح به ضرر ايشان کار کرده‌ايم. خود زنان هم خوب متوجه اين مطلب شده‌اند، و به هيچ وجه فريب نمي‌خورند. هم مي‌خواهند حقوق ما را غصب کنند و هم اين‌که حقوق خود را از دست ندهند؛ ولي چون نمي‌توانند خصوصياتي متناقض را يکجا جمع کنند از مقام خود تنزل مي‌کنند و به مقام ما هم نمي‌رسند، و در نتيجه نصف ارزش خود را از دست مي‌دهند. ‌اي مادر روشن‌بين! سعي نکن برخلاف قانون طبيعت، دختر خود را يک مرد شريف بار بياوري. بکوش تا دخترت يک زن شريف بشود و مطمئن باش که اين، هم به نفع اوست هم به نفع ما.» (اميل، ص٣٣٦)
زن بودن زنان نه فقط به نفع خودشان، بلکه خدمت به کل جامعه است. يک زن هر چه بيش‌تر زن باشد، بيش‌تر مرد را به سمت خود جذب مي‌کند و يک مرد هر چه بيش‌تر مرد باشد، براي زنان، جذّاب‌تر است. مرد بايد عاقل، سخت‌کوش، مقتدر، بخشنده، مقاوم، پايبند زن و خانواده و محافظ و حامي آن‌ها باشد تا جامعه سالم‌تر بماند و از پيش‌رفت، باز نَماند.
مظاهر زنانگي
کسي که زنان را به خاطر مظاهر زنانگي سرزنش کند بسيار ناآگاه است. مظاهر زنانگي به همان اندازه که براي مردان مذموم است براي زنان شايسته و از کمالات است. و اين از جمله اسرار تفاوت‌هاي اين دو جنس است. حضرت علي-‌عليه‌السلام‌- با اشاره به همين تفاوت‌ها برخي از بهترين ويژگي‌هاي زنان را بدترين صفات مردان مي‌داند و زنان را به خاطر داشتن همين ويژگي‌ها مي‌ستايد. (نهج‌البلاغه، حکمت ٢٣٤)
بنابراين، مظهر زنانگي، هر صفتي است که دست طبيعت، آن را در زنان، لااقل بيش از مردان قرار داده است.
زيبايي: زن هيچ‌گاه به اندازه‌ي مرد جذب زيبايي جنس مخالف نمي‌شود، بلکه به قول روان‌شناسان راه فريب زن از آنچه مي‌شنود و راه فريب و دلدادگي مرد از آنچه مي‌بيند است.
لطافت: لطافت شامل زيبايي و اعم از آن است. لطافت در رفتار، کلام و اخلاق هم اعمال مي‌شود و خاص جنس زن نيست؛ اما از او بيش‌تر برمي‌آيد. زنان از قديم با رعايت لطافت‌هاي اخلاقي و رفتاري، براي خود جاي‌گاه ويژه‌اي از احترام را کسب کرده‌اند. تا جايي که ديده مي‌شود بعضاً مردها حتي در حالت‌هاي عصبي از ناسزا گفتن و حرف‌هاي رکيک در حضور زنان پرهيز مي‌کنند. گويا زن يک پليس معنوي است!
محبت و رحمت بيش‌تر: هيچ‌کس از يک زن توقع خشونت ندارد، بلکه از يک زن اين انتظار مي‌رود که همواره مانع ايجاد خشونت باشد. مخصوصاً در جوامع سنتي که زنان ويژگي‌هاي زنانه‌ي خود را بيش‌تر حفظ کرده‌اند، براي مراعات زنان خودداري‌هايي مثل پرهيز از دعوا و خشونت انجام مي‌شود؛ لذا، هر چه زنان مظاهر محبت و رحمت را در خود تقويت کنند و از مظاهر خشونت مثل دعواهاي خانوادگي و انتقادهاي عصبي‌کننده پرهيز کنند، زنانگي خود را توسعه‌ي بيش‌تري خواهند بخشيد.
سلطه‌پذيري: ايستادن در برابر مرد و مخالفت با او براي اثبات رأي خود، اگر از معايب يک زن نباشد از کمالات زنانگي او نيز نيست. آن‌ها که زنان را به تفاهم غربي دعوت مي‌کنند، سعي مي‌کنند ايستادگي و مخالفت با همسر را به زنان آموزش دهند؛ زيرا چيزي را مي‌خواهند به زن اضافه کنند که در او نيست. روان‌شناسي زن مي‌گويد: زن ذاتاً از قرار گرفتن تحت سلطه‌ي مردي مقتدر و صاحب رأي احساس خرسندي و لذت و امنيّت مي‌کند. آنچه به‌طور طبيعي موجب مخالفت زن در برابر مرد مي‌شود ملاحظه‌ي ضعف و زبوني برخي مردان و ترديد ايشان در تصميم‌گيري است. در برخي موارد نيز مردان، صفات انساني خود را از دست داده‌اند و به خشونت، خيانت، هرزگي يا استبداد، خو کرده‌اند و اين، زندگي را براي همسران‌شان ناممکن ساخته است.
براي يک زن، اوج سعادت آن است که با مردي در رده‌ي بالاتر از خود ازدواج کند. مثلاً اگر زني از مديران يک شرکت است، ازدواج مطلوب براي او اين است که با مديرعامل شرکت ازدواج کند نه با کارمند خود؛ اما براي يک رييس مرد، نه تنها عار نيست که با منشي شرکت ازدواج کند، بلکه مطلوب و دلپذير هم هست. اين‌ها مؤيد سلطه‌گري مرد و سلطه‌پذيري رواني زن است.
حيا و خويشتن‌داري بيش‌تر: در يک جمع مختلط از مردان و زنان، همگان انتظار بيش‌تري از زنان در رعايت حيا و خويشتن‌داري دارند. اين انتظار از اقتضاي طبيعت ناشي مي‌شود. همواره مردها، زنان را باحياتر و خويشتندار‌تر از خود يافته‌اند و به همين جهت، اگر چه لذات جنسي امري دوطرفه است، هميشه زن، فروشنده و مرد، خريدار بوده است. فاصله گرفتن از اين حکم طبيعت يعني فاصله گرفتن از زنانگي.
بعضي از زنان به اقتضاي مسايل شغلي مثل قرار گرفتن در تنگناهاي بازار تجارت مجبور مي‌شوند در بين انبوهي از مردان در يک شرايط نامناسب کاري فعاليت کنند که براي روحيه و شخصيت‌شان مُضر است. اين براي زنان يک شکست يا يک بدشانسي حساب مي‌شود (که نتوانسته‌اند شغل مناسب‌تري بيابند)، هر چند در اين آشفته‌بازار بسيار هم باحجاب عمل کنند؛ زيرا عفاف زن تنها حجاب او نيست، بلکه شامل حفظ حريم شخصي و پرهيز از اختلاط‌هاي قلمروهاي عاطفي هم مي‌شود که معمولاً در چنين محيط‌هايي به سختي مي‌توان آن را حفظ کرد.

منابع:
١. نهج‌البلاغه، مترجم: محسن فارسي، تهران، اميرکبير، ١٣٥٨.
٢. ژان‌ژاک روسو؛ اميل، مترجم: غلامحسين زيرک‌زاده، تهران، ناهيد، ١٣٨٠.
٣. روژه پيره؛ روان‌شناسي اختلافي زن و مرد، مترجم: حسين سروري، تهران، جانزاده، ١٣٧٠.
٤. جان گري؛ زنان‌- مردان‌- روابط، مترجم: حسن رفيعي، تهران، پيک فرهنگ، ١٣٧٠.
٥. ويل دورانت؛ لذات فلسفه، مترجم: عباس زرياب، تهران، انتشارات علمي فرهنگي، ١٣٨٥.
٦. مرتضي مطهري؛ نظام حقوق زن در اسلام، قم، نشر صدرا، ١٣٧٥ ش (ويرايش دوم).